بیتکلف گرگدا گشتیم و گر سلطان شدیم
دور از آن در آنچه ننگ قدرها بود آن شدیم
عجز توفان کرد محو الفت امکان شدیم
ریخت قدرت بال و پر تا گرد این دامان شدیم
جز فناگویند رنج زندگی را چاره نیست
از چه یارب تشنهٔ این درد بیدرمان شدیم
راحتی گر بود در کنج خموشی بوده است
بر زبانها چون سخن بیهوده سرگردان شدیم
بیحجاب رنگ نتوان دید عرض نوبهار
پیرهنکردیم سامان هر قدر عریان شدیم
مشت خاک تیره را آیینهکردن حیرت است
جلوهایکردیکه ما هم دیدهٔ حیران شدیم
از چراغ ما ز هستی دامنی افشاند عشق
بیزبان بودیم داغ شکر این احسان شدیم
آتش ما از ضعیفی شعلهای پیدا نکرد
چون چراغ حیرت از آیینهها تابان شدیم
در عبادتگاه ذوق نیستی مانند اشک
سجدهایکردیم و با نقش قدم یکسان شدیم
دردسرکمتر چه لازم با فنون پرداختن
عالمی سودای دانش پخت و ما نادان شدیم
بسکه ما را شعلهٔ درد وداع از همگداخت
آب گشتیم و روان از دیدهٔ یاران شدیم
در تماشایت علاج حیرت ما مشکل است
چشم چون آیینه تا واگشت بیمژگان شدیم
احتیاج غیر بیدل ننگ دوش همت است
همچو خورشید از لباس عاریت عریان شدیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ تجربیات انسانی است که در مسیر زندگی با چالشها و دردها مواجه میشود. شاعر به بیتکلفی و سادگی در زندگی اشاره میکند و میگوید که در تلاش برای یافتن معنا و ارزش، به احساس کمقدری و ناکامی دچار شده است. او به زیبایی و ناپایداری زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه انسانها در جستجوی درد و درمان، ممکن است به وادی حیرت و سردرگمی بیفتند. در ادامه، شاعر به قدرت عشق و زیباییهای درونی اشاره کرده و از این که چگونه این احساسات میتوانند ما را به سمت نور و درک عمیقتری هدایت کنند، سخن میگوید. به طور کلی، شعر به بررسی عمیقترین احساسات انسانی و چالشهای وجودی پرداخته و بر تحول و دگرگونی درونی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: ما بدون هیچ ادعایی به زندگی سادهای روی آوردیم و حتی اگر به مقام و سلطنت هم رسیدیم، دور از آنچه که ننگ و رسوایی برای ما به همراه داشت، زندگی کردیم.
هوش مصنوعی: ناامیدی و ناتوانی ما باعث شد که عشق و دوستی ما را از همه چیز محو کند. قدرت و تواناییهای ما به قدری کاهش یافت که دیگر نتوانستیم از این پیوند جدا شویم.
هوش مصنوعی: زندگی را جز نابودی چارهای نیست و نمیدانم چرا، ای خدا، ما اینقدر به این درد بیپایان تشنه هستیم.
هوش مصنوعی: آسایش و آرامش اگر در سکوت باشد، باعث شده که کلمات بیهوده و بیهدف بر زبانها بیفتند و ما در این صحبتهای بیمحتوا سرگردان شویم.
هوش مصنوعی: در ابیات فوق، شاعر به مفهوم زیبایی و جلوه بهار اشاره دارد. او میگوید که برای مشاهده زیباییهای فروردین، باید از حجاب و پردهها واگذار کرد. هرچقدر که بیشتر خود را از قید و بندها آزاد کنیم، بیشتر میتوانیم زیباییها را درک کنیم و لذت ببریم. در واقع، شاعر به موضوع آزادی و عریان شدن از قید و بندها در مواجهه با زیبایی طبیعت اشاره دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی دانهای از خاک سیاه را به حالت براق و درخشانی درمیآوریم، نشاندهندهی شگفتی و زیبایی است. به گونهای جلوهای از زیبایی نمایان شده است که ما نیز از این منظر شگفتزده و متعجب شدهایم.
هوش مصنوعی: از نور وجود ما برکاتی به دیگران رسید، در حالی که ما خود نمیتوانستیم به زبان عشق صحبت کنیم، اما با وجود این، درد و شکرگزاری این لطف را در دلمان احساس کردیم.
هوش مصنوعی: آتش ما به خاطر ضعفمان شعلهای به وجود نیاورد، چون وقتی که در آینهها خود را دیدیم، مانند چراغ حیرت روشن شدیم.
هوش مصنوعی: در مکان عبادت، حس شوق و عشق وجود ندارد و به مانند اشکهایی که در حال سجده ریخته میشود، ما نیز با نشانههایی که از خود برجای میگذاریم، یکی و همسان شدهایم.
هوش مصنوعی: برای کاهش مشکلات، چه نیازی به هنرها و مهارتهای مختلف است؟ جهانیان به جستجوی علم و دانش پرداختهاند، اما ما هنوز نادان و بیخبر ماندهایم.
هوش مصنوعی: ما به قدری در آتش درد وداع سوختهایم که مانند آب ذوب شدهایم و اشکهایمان از چشمانمان به خاطر یارانمان سرازیر شده است.
هوش مصنوعی: در تماشای تو، درمان سردرگمی ما دشوار است. چشمهایمان مثل آیینهای هستند که وقتی باز میشوند، به بیمژگانی تبدیل میشوند.
هوش مصنوعی: نیاز به دیگران برای بیدل بودن، ننگی بر دوش اراده است. ما مانند خورشیدی که از لباس عاریت برهنه شده، از خود بینیاز گشتهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قابل بار امانتها مگو آسان شدیم
سرکشیها خاک شد تا صورت انسان شدیم
در عدم جنس محبت قیمت کونین داشت
تا نفس واکرد دکان همچو باد ارزان شدیم
ای بسا نقشیکه آگاهی به یاد ما شنید
[...]
بار الها بس ذلیل صاحب دیوان شدیم
از جفای بی حساب او بری از جان شدیم
ما نمی بودیم اندر فارس ویران اینچنین
در زمان او چنین از بیخ وبن ویران شدیم
فارس نه کنعان ونه مصر است و نه ما یوسفیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.