گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۰۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

کباب عافیتم بیدماغ افسر جاهم

چو شمع‌ خواب فراغت بس است ترک ‌کلاهم

غبار وادی الفت سوار ناز که دارد

مقیم سایهٔ بال هماست بخت سیاهم

دبیر حشر ز اعمال من شمار چه‌ گیرد

که شسته است خط از نامه انفعال‌ گناهم

درین چمن‌ که دم از رنگ و بو زدن دم تیغست

ز سنگ تفرقه چون غنچه خامشی است پناهم

تحیرم جرس شوق کاروان که دارد

که شور رفتن دل می‌چکد ز تار نگاهم

ز خود برآی و تماشای عرض شوکت من‌ کن

که برتر از خم گردون شکسته‌اند کلاهم

غرور حسن تو زیر قدم نکرد نگاهی

به ودایی‌ که دل برق سوخت عجز گیاهم

قدم به دامن تسلیم نشکنم به چه جرأت

دل شکسته شکسته‌ست شیشه بر سر راهم

چه آفتاب قیامت چه تاب آتش دوزخ

تری نبرد ز نقشی‌ که ‌کرد نامه سیاهم

چسان ز دام تحیر برون روم من بیدل

که همچو آینه از چشم خوبش در بن چاهم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام