گنجور

 
بیدل دهلوی

بس‌که از ساز ضعیفی‌ها خبر داریم ما

چنگ می‌گردیم اگر یک ناله برداریم ما

عاشقان را صندل آسودگی دردسر است

تا به سر، دردی نباشد، دردسر داریم ما

از کمال ما چه ‌می‌پرسی که چون آه حباب

در خود آتش می‌زنیم از بس اثر داریم ما

خاک گردیدیم و از ما آبرویی گل نکرد

رنگ‌وبوی سبزه‌های پی‌سپر داریم ما

هرقدر افسرده گردد شعله از خود می‌رود

در شکست بال‌، پرواز دگر داریم ما

شش‌جهت آیینه‌دار شوخی اظهار اوست

نیست جز مژگان حجابی را که برداریم ما

هیچ آهی سر نزد کز ما گدازی گل نکرد

همچو دل در آب گردیدن جگر داریم ما

ما و صبح از یک مقام احرام وحشت بسته‌ایم

از نفس غافل نخواهی بود، پر داریم ما

رفع کلفت از مزاج تیره‌بختان مشکل است

همچو داغ لاله شام بی‌سحر داریم ما

انفعال هستی از ما برندارد مرگ هم

خاک اگر گردیم، آبی در نظر داریم ما

سجده‌بالینیم‌، از سامان راحت‌ها مپرس

همچو اشک خود، جبین در زیر سر داریم ما

بیدل از ما ناتوانان دعوی جرأت مخواه

کم‌زدن از هرچه گویی، بیشتر داریم ما

 
 
گنجور رومیزی
غزل شمارهٔ ۲۲۱ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
بیدل دهلوی

تا دربن‌گلزار چون شبنم‌گذر داریم ما

باده‌ای در جام عیش از چشم تر داریم ما

سهل نبود در محیط دهر پاس اعتبار

آبرویی چون‌گهر همراه سر داریم ما

چون صداهرچند در دام‌قس وامانده‌ایم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
طغرل احراری

از هجوم اشک بر دریا گذر داریم ما

ریشه نخل امید از چشم تر داریم ما

بس که باشد جنس ما را گرمی بازار غم

گوییا دکانی از سنگ شرر داریم ما!

رهروان عشق را زاد دگر در کار نیست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از طغرل احراری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه