طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش
بنالد موج از دریا، تهی ناکرده پهلویش
گلستانی که حرص احرام عشرت بسته است آنجا
به جای سبزه میروید دم تیغ از لب جویش
چراغ مطلب نایاب ما روشن نمیگردد
نفس تا چند باید سوخت در وهم تک و پویش
به آهی میتوانم ساز تسخیر جهان کردن
به دست آوردهام سر رشتهای از تار گیسویش
غبار یک جهان دل میکند توفان نومیدی
مبادا سر بر آرد جوهر از آیینهای رویش
به تاراج نگاه ناتوانش دادهام طاقت
هنوزم در کمین قامت پیریست ابرویش
صبا تا گردی از خاک سر راه تو میآرد
چمن در کاسهٔ گل میکند در یوزهٔ بویش
درین محفل ندارد سایه هم امید آسودن
مگر در خانهٔ خورشید گردد گرم پهلویش
جنون را تهمت عجز است بیسرمایگیهایت
گریبانی نداری تا ببینی زور بازویش
هوای گل نمیدانم دماغ مل نمیفهمم
سری دارم که سامان نیست جز تسلیم زانویش
به زلفی بستهام دل از مضامینم چه میپرسی
دو عالم معنی باریک قربان سر مویش
کرا تاب عتاب اوست بیدل کاتش سوزان
به خاکستر نفس می دزدد از اندیشه ی خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عاشقانه و دلتنگیهای خود پرداخته است. او به فضای محفل و زیباییهای آن اشاره میکند و از دریا و موجهایی که از عشق برمیخیزند، سخن میگوید. در عین حال، حسرت و غم از نداشتن عشق و زیبایی را در دل خود میپروراند. شاعر به قدرت و تاثیر عشق بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که حتی با یک آه میتواند جهان را تسخیر کند. او به زیباییهای معشوق و دشواریهای عشق و انتظار از آن میاندیشد و به نوعی از تسلیم در برابر جذابیتهای او سخن میگوید. در نهایت، به تنهایی و احساس ضعف خود در برابر عشق اشاره میکند و حسرتی عمیق از عدم توانایی در دستیابی به معشوق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: اگر در این محفل به دنبال شادی هستی، یک قدم به جلو بگذار و آن سوی محفل را ببین که چگونه امواج دریا از غم و تنهایی خود مینالند، بدون اینکه پهلوهایشان از آب خالی باشد.
هوش مصنوعی: در باغی که فقط به لذت و خوشی فکر میکنند، به جای سبزه و گیاه، تیغ و خار از کنار آب میروید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در وهم و خیال به سر میبریم، روشنایی حقیقت ما محقق نمیشود و باید برای درک آن مدتها در تلاش و انتظار باشیم.
هوش مصنوعی: با یک نفس عمیق میتوانم به قدرتی دست یابم که توانایی تسخیر دنیا را داشته باشد، زیرا پیوندی عمیق با گیسوی او دارم.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس ناامیدی و نگرانی از اینکه مشکلات و دشواریهای زندگی موجب به وجود آمدن حس ناامیدی و یأس نشود، صحبت میکند. شاعر به گونهای هشدار میدهد که نباید اجازه داد غبار و مشکلات زندگی مانع از درخشش زیباییها و ویژگیهای مثبت شود. در واقع، او میخواهد بگوید که نباید بگذاریم ناامیدی بر ما غلبه کند و باید همچنان به زیباییها و نقاط قوت خود ایمان داشته باشیم.
هوش مصنوعی: من به زیبایی نگاه ضعیف او دل سپردهام و هنوز هم صبرم در انتظار قامت پیری ابروی اوست.
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی که گرد و غبار را از سر راه تو بلند میکند، عطر چمن را در کاسه گل قرار میدهد و بوی خوش آن را منتشر میکند.
هوش مصنوعی: در این جمع، هیچ سایهای وجود ندارد که بتوان در آن به آرامش رسید، مگر این که در خانهٔ خورشید باشد و کنار آن احساس گرما کند.
هوش مصنوعی: دیوانگی به کمعرضگی نسبت داده میشود، زیرا تو قدرتی نداری تا بتوانی درکی از آن پیدا کنی.
هوش مصنوعی: من نمیدانم هوای گل چگونه است و حالتی از لطافت را نمیفهمم. تنها دلی دارم که بینظم و بیسامان است و جز تسلیم در برابر زانوهای او راهی ندارم.
هوش مصنوعی: زلف او را به عنوان دلیلی برای عاشق بودنم برگزیدهام؛ دیگر چه سوالی دربارهی معانی دو عالم داری؟ جانم فدای آن سر موی اوست.
هوش مصنوعی: هر کسی که توانایی تحمل خشم او را ندارد، مانند آتش سوزانی است که خاکستر نفسش را از اندیشهاش میرباید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من دست بازی می کند هر لحظه با مویش
معاذالله که گر ناگه ببیند چشم بدخویش
گهی کز در برون آید به عیاری و رعنایی
زهی تاراج جان و دل به هر سو کاوفتد هویش
گرفته آتش اندر جان و می سوزد همه مستی
[...]
از آن چون شمع میسوزد دلم در شام گیسویش
که جانها سجده میآرند در محراب ابرویش
سواد خال او دارم به جای نور در دیده
مباد از چشم من خالی، خیال خال هندویش
صبا میبرد با ضعفی قوی پیغام ما امشب
[...]
مرا از روی هر دلبر تجلی میکند رویش
نه از یکسوش می بینم که میبینم ز هر سویش
کشد هر دم مرا سویی کمند زلف مه رویی
که اندر هر سر موئی نمیبینم بجز مویش
ندانم چشم جادویش چو افسون خواند بر چشمم
[...]
نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
بود پیوسته آن ابرو بلند از تندی خویش
چنین در خاک و خون افتاده ام مگذرا ای همدم
که میترسم بخون من کشد تهمت سگ کویش
پی تسکین دل خواهم نشینم پهلویش لیکن
[...]
بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
تماشاییست از رسواییم امروز در کویش
ندارم تاب تیر غمزهای آن کمان ابرو
مگر سویم بتندی ننگرد تا بنگرم سویش
چه حاجت با رقیبان دگر در منع من او را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.