گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را

سر وگردن مگر ظاهرکند درد جدایی را

ز بی‌دردی جهان غافل است از عافیت‌بخشی

چه داند استخوان نشکسته قدر مومیایی را

کشاکشها نفس را ازتعلق برنمی‌آرد

ز هستی بگسلم‌کاین رشته دریابد رسایی را

زفکر ما و من جستن تلاشی تند می‌خواهد

مکن تکلیف طبع این مصرع زورآزمایی را

نوایی نیست غیراز قلقل مینا درین محفل

نفس یک سر رهین شیشه‌سازان‌گشت نایی را

که می‌داند تعلق در چه غربال اوفتاد آبش

وداع دام هم درگریه می‌آرد رهایی را

به‌هرمحفل‌که‌باشی‌بی‌تحاشی چشم‌ولب‌مگشا

که تمکین تخته می‌خواهد دکان بی‌حیایی را

ندارد زندگی ننگی چو تشهیر خودآرایی

بپوش از چشم مردم لکهٔ رنگین قبایی را

طمع در عرض حاجت ذلتی دیگر نمی‌خواهد

گشاد چشم‌کرد ازکاسه مستغنی‌گدایی را

به هرجا پرفشان باشد نفر صید جنون دارد

نشان پوچ بسیار است این تیر هوایی را

طریق امن سرکن وضع بیکاری غنیمت‌دان

که خار از دور می‌بوسدکف پاک حنایی را

سجودی‌می‌برم‌چون‌سایه‌درهر‌دشت‌ودربیدل

جبین برداشت ازدوشم غم بی‌دست وپایی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر حسین رحیمی زنجانبر نوشته:

که خار از دور می بوسد کف «پای» حنایی را

rezasafari نوشته:

دربیت دوم، باتوجه به وزن شعر؛جهانی صحیح می نماید
باتشکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام