هرکجا نسخهکنند آن خط ریحانی را
نیست جز نالهکشیدن قلم مانی را
پیش از آنکز دم شمشیر تو نم بردارد
شست حیرت ورق دیدهٔ قربانی را
مطلب شوخی پرواز ز موج گهرم
به قفس کردهام امید پرافشانی را
اشک ما صرف تبهکاری غفلت گردید
ریخت این ابر سیه جوهر نیسانی را
جاه با بندگی آب رخ دیگر دارد
عزت افزود ز زنار سلیمانی را
چشمم از جنبش مژگان بهشمار نفس است
جلوهات برد ازین آینه حیرانی را
دم تیغ تو و خورشید به یک چشم زدن
عرصهٔ صبحکند دیدهٔ قربانی را
جمعگشتن دل ما را به تسلی نرساند
ازگهرکیست برد شیوهٔ غلتانی را
خلق بروضعجنون محونظردرختن است
آنقدر چاک مزن جامهٔ عریانی را
هرکه را چشمدرین بزمگشودند چو شمع
دید در نقشکف پا خط پیشانی را
برخط وزلف بتان غره عشقی بیدل
حسن فهمیدهای اجزای پریشانی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیدهای میپردازد که شاعر در مواجهه با عشق و زیباییهای آن تجربه میکند. در ابتدا، از زندگی و مرگ سخن میگوید و به نالههای ناشی از عشق و فراق اشاره میکند. شاعر بیان میکند که در تلاش برای رهایی و پرواز است، اما به قفس غفلت گرفتار شده است. او با اندوه به آثار ناامیدی و سیاهی اشاره میکند و میگوید که در زندگی، بزرگی و عزت از بندگی ناشی میشود.
شاعر همچنین به همدلی و تسلی دل خود و دیگران اشاره میکند که با وجود جمع شدن دلها، تسلی نمییابند. او در بیان احساساتش از تصاویری مانند شمع و آینه استفاده میکند و به زیبایی و پیچیدگی عشق و جذابیتهای آن تأکید دارد. در نهایت، او به زیبایی و عشق مینگرد و از اطلاع و درک خود درباره این احساسات پیچیده صحبت میکند.
هوش مصنوعی: هر جا که آن خط خوش و دلنواز را کپی میکنند، تنها صدای ناله و حسرت قلمی را میشنوید که به شکلی غمگین و دلتنگی وفادار است.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه دم شمشیر تو بخت را به چالش بکشد، تعجب و حیرت بر صفحهٔ چشمان قربانی حاکم میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر میرسد که گویا نویسنده به نوعی در حال بیان آرزوی آزادی و رهایی است، چرا که به پرواز و جانداری در میان امواج و دریا اشاره دارد. او با وجود محبوس شدن در قفس، هنوز امید دارد که روزی بتواند به شکوفایی و آزادی دست یابد. به عبارتی دیگر، او از محدودیتها رنج میبرد اما هنوز رویای پرواز و اوج گرفتن را در دل دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر غفلت و نادانی ما، اشک و اندوهمان به هدر رفت و مانند ابر تیرهای که در فصل بهار باران میبارد، از دست رفته است.
هوش مصنوعی: وقار و مقام انسانی که از احترام و خدمت به دیگران سرچشمه میگیرد، با مقام و رتبهای که از طریق تعلق به خانوادهای بزرگ و با ریشه به دست میآید، تفاوت زیادی دارد. عزت و ارزش واقعی به وسیلهی طرز رفتار و اخلاق انسان به دست میآید، نه صرفاً از طریق انتساب به یک نسل یا نژاد خاص.
هوش مصنوعی: چشمانم با حرکت مژگان به شمارش نفسها مشغول است، حضور تو از این آینه، حیرت و شگفتی را از من برده است.
هوش مصنوعی: نوک تیز شمشیر تو و نور خورشید به قدری نزدیک و سریع هستند که در یک لحظه، صبح، چشم قربانی را میزند.
هوش مصنوعی: همرنگ شدن دل ما با دیگران، ما را آرامش نمیدهد، چون از کجا آمدهایم یا به چه دلیلی به این وضعیت دچار شدهایم، همچنان شبیه دنبال کردن یک روش بیثبات و بیسامان است.
هوش مصنوعی: مردم به طرز جنونآوری مشغول کار خود هستند، آنقدر به زحمت و تلاش نپرداز که لباس بیخودیت را، که نشانی از عریانیات است، پاره کنی.
هوش مصنوعی: هرکس که در این محفل چشم باز کرد، مانند شمعی شد که در آثار نقش کف پای خود، خط پیشانی را مشاهده میکند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و جذابیت خاصی که در زلفهای معشوقهاش وجود دارد، اشاره میکند. او احساس میکند که عشق او به این زیباییها باعث شده است تا درک عمیقتری از جزئیات و عناصر پیچیدهای که در حال و هوای عشق وجود دارد، پیدا کند. در واقع، او از طریق این عشق به درک بهتری از دنیا و روابط انسانی دست یافته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بده آن راحِ روانپرورِ ریحانی را
که به کاشانه کشیم آن بتِ روحانی را
من به دیوانگی ار فاش شدم معذورم
کان پری صید کند دیو سلیمانی را
سر به پای فَرَسَش درفکنم همچون گوی
[...]
گریه از دل نبرد کلفت روحانی را
عرق شرم نشوید خط پیشانی را
لنگر درد به فریاد دل ما نرسید
تا که تسکین دهد این کشتی طوفانی را؟
دل آگاه ز تحریک هوا آسوده است
[...]
عیش داند دل سرگشته پریشانی را
ناخدا باد بودکشتی توفانی را
اشک در غمکدهٔ دیده ندارد قیمت
از بن چاه برآر این مهکنعانی را
عشق نبود به عمارتگری عقل شریک
[...]
عشقت آمیخت به دل درد فراوانی را
ریخت در پیرهنم، خار بیابانی را
نام پروانه مکن یاد که نسبت نبود
با من سوخته دل، سوخته دامانی را
هرچه خواهی بکن، از دوری دیدار مگو
[...]
چند غواص بری گوهر عمانی را
طلب از شط قدح جوهر رمانی را
نقش روی تو به چین برده مبرهن کردم
تا که بر صفحه شکستم قلم مانی را
به نگه راز درون مردم چشمت دانست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.