گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۷۵

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

حاصل عافیت آنها که به دامن‌کردند

چو خموشی نفس سوخته خرمن کردند

دل ز هستی چه خیال است مکدر نشود

از نفس‌خانهٔ این آینه روشن کردند

شعلهٔ دردم و تنن لاله‌ستان می‌جوشم

هرکجا داغ تو بود آینهٔ من‌کردند

آه ازین جلوه‌فروشان مروّت دشمن

کز تغافل چقدر آینه آهن‌کردند

جلوه آنجاکه بهار چمن بیرنگیست

صیقل آینه موقوف شکستن کردند

در مقامی ‌که تمنا به خیالت می‌سوخت

شرری جست ز دل وادی ایمن ‌کردند

چون نفس جرات جولان چقدر بیدردی‌ست

پای ما راکه ز دل آبله دامن‌کردند

نوبهار آنهمه مشاطگی خاک نداشت

خون ما زنخت به این رنگ‌که‌گلشن‌کردند

نرگسستان جهان وعده‌گه دیداری‌ست

کز تحیر همه جا آینه خرمن ‌کردند

ای خوش آن موج‌که در طبع‌گهر خاک شود

عجز بالیدهٔ ما را رگ گردن‌ کردند

زخم درکیش ضعیفی اثر ایجاد رفوست

کشتهٔ رشکم ازآن تیغ‌که سوزن‌کردند

یک سپند آنهمه سامان نفروشد بیدل

عقده‌ای داشت دل سوخته شیون‌ کردند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید زارعی مرودشت نوشته:

بیت سوم رو تصحیح بفرمایید

شعلهٔ دردم و (زین) لاله‌ستان می‌جوشم
هرکجا داغ تو بود آینهٔ من‌کردند

حمید زارعی مرودشت نوشته:

بیت هشتم رو تصحیح بفرمایید
..
نوبهار آن همه مشاطگی خاک نداشت
خون ما (ریخت) باین رنگ که گلشن کردند

کانال رسمی گنجور در تلگرام