گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۰۶

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

ز بعد ما نه غزل نی قصیده می‌ماند

ز خامه‌ها دو سه اشک چکیده می‌ماند

چمن به خاطر وحشت رسیده می‌ماند

بساط غنچه به دامان چیده می‌ماند

ثبات عیش‌ که دارد که چون پر طاووس

جهان به شوخی رنگ پریده می‌ماند

شرار ثابت و سیاره دام فرصت ‌کیست

فلک به‌ کاغذ آتش رسیده می‌ماند

کجا بریم غبار جنون‌که صحرا هم

ز گردباد به دامان چیده می‌ماند

ز غنچهٔ دل بلبل سراغ پیکان ‌گیر

که شاخ گل به‌ کمان کشیده می‌ماند

بغیر عیب خودم زین چمن نماند به یاد

گلی‌ که می‌دمد از خود به دیده می‌ماند

قدح به بزم تو یارب سر بریدهٔ ‌کیست

که شیشه هم به‌گلوی بریده می‌ماند

غرور آینهٔ خجلت است پیران را

کمان ز سرکشی خود خمیده می‌ماند

هجوم فیض در آغوش ناتوانیهاست

شکست رنگ به صبح دمیده می‌ماند

در این چمن به چه وحشت شکسته‌ای دامن

که می‌روی تو و رنگ پریده می‌ماند

به نام محض قناعت کن از نشان عدم

دهان یار به حرف شنیده می‌ماند

ز سینه ‌گر نفسی بی‌تو می‌کشد بیدل

به دود از دل آتش‌کشیده می‌ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

با سلام
جناب آقای سیامک آقایی در کنسرت گروه نوازی «ز بعد ما »تعدادی از ابیات این شعر رو اجرا میکنند .که واقعا کار شنیدنی هست .
سپاس از گنجور

سعید سلطانی نوشته:

با درود و عرض خسته نباشید
بیت چهارم مصرع اول سیار. صحیح هستش ، نه سیاره

شمس الحق نوشته:

جناب سعید خان این حرف شین [ش] که به آخر واژه هست افزوده اید از کجا آمده است ؟!! کلمه هستش !! و لابد نیستش!! را در هیچ لغتنامه زبان فارسی نتوان یافت ، هستن و هستو و هستره و هستک آری ، اما هستش نه ! می دانم لابد است که می فرمایید این را در مکالمات شفاهی می گوییم و می گویند ، اما دوست عزیز مکالمه شفاهی با نویسندگی کتبی دو مقوله کاملاً متفاوت و متمایز است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام