لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
بیدل دهلوی

زین ساز بم و زیر توقع چه خروشد

از گاو فلک صبح مگر شیر بدوشد

آربش‌کر و فر دونان همه پوچ‌ست

زان پوست مجو مغز که از آبله جوشد

تحقیق ز تمثال چه‌گل دسته نماید

حیف است‌ کسی در طلب آینه ‌کوشد

جز جبههٔ ما کز تری آرد عرقی چند

کس آب ز سرچشمهٔ خورشید ننوشد

درکیسهٔ ما مایه خیال است درم نیست

دریا گهر راز به ماهی چه فروشد

یک گوش تهی نیست ز افسون تغافل

حرفی که توان گفت مگر پنبه نیوشد

بیدل به حیا چاره افلاس توان‌کرد

عریانی اگر جامه ندارد مژه پوشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

آن روز که او جوشن خر پشته بپوشد

از جوشن او موی تنش بیرون جوشد

چندان بزند نیزه که نیزه بخروشد

بندش به هم اندرشود از بسکه بکوشد

کمال‌الدین اسماعیل

صورت به جهان زشت تر از گور نبودی

وان صورت زشتش به مکان تو نکوشد

هرگز به جهان تلخ تر از مرگ نبودی

شیرین شد از آن گه که به حلق تو فروشد

ادیب الممالک

مشروطه عروسی است که گر چهره نپوشد

هر دیده مر او را پی دیدار بکوشد

مستی که از این دست یکی جرعه بنوشد

دین و خرد وهوش بساقی بفروشد

ملک‌الشعرا بهار

گر خون خیابانی مظلوم بجوشد

سرتاسر ایران کفن سرخ بپوشد

گر خون خیابانی مظلوم بجوشد

سرتاسر ایران کفن سرخ بپوشد

گر خون خیابانی مظلوم بجوشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه