گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۷۱

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به امید فنا تاب وتب هستی‌گوارا شد

هوای سوختن بال و پر پروانهٔ ما شد

فکندیم از تمیز آخر خلل درکار یکتایی

بدل شد شخص با تمثال تا آیینه ییدا شد

زبان حال دارد سرمهٔ لاف‌کمال اینجا

نفس دزدید جوهر هر قدر آیینه‌گویا شد

ز عرض‌ جوهر معنی به وجدان صلح‌ کن ورنه

سخن رنگ لطافت باخت گر تقریر فرسا شد

حذر کن از قرین بد که در عبرتگه امکان

به جرم زشتی یک رو هزار آیینه رسوا شد

به هندستان اگر این است سامان رعونتها

توان ‌در مفلسی‌ هم‌ چیره‌ کلکی ‌بست ‌و مرنا شد

سراپا قطره خون نقش بند و در دلی جاکن

غم‌ اینجا ساغری‌ دارد که باید داغ‌ صهبا شد

خیال هرچه بندی شوق پیدا می‌کند رنگش

ز بس جاکرد لیلی در دل مجنون سویدا شد

گشاد غنچه در اوراق ‌گل خواباند گلشن را

جهان در موج ناخن غوطه زد تا عقده ام واشد

به خاموشی نمک دادم سراغ بی‌نشانی را

نفس در سینه دزدیدن صفیر بال عنقا شد

تأمل پیشه‌ کردم معنی من لفظ شد بیدل

ز صهبایم روانی رفت تا آنجاکه مینا ‌شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام