ای فرشته صفتی کز سر تعظیم و جلال
زیر ران شدست ابلق شام و سحرت
معنی بکر به دور تو چو نی سر بفراشت
از چه از همدمی لفظ خوش چون شکرت؟
بر سر آمد ز جهان ذات تو چون موی و مباد
که برد تا به ابد حادثه مویی ز سرت
بگسلد کفه و شاهین ترازوی فلک
گر بسنجند بدان کفه و شاهین هنرت
ای سکندر صفتی ملک سخن را که ببرد
چشمه حضر حیات ابد از خاک درت
عذر بپذیر ز من بنده که مرغ سخنم
بر سر سدره نشست از مدد بال و پرت
زانکه آورده ام از سردی و ناموزونی
دو سه گونه خورش نامتناسب به برت
آن یکی در خور ریش پدرم و آن دیگر
خایه و آنچه بد اندر شکم او پدرت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و تمجید از شخصیتی بزرگ و فرهیخته میپردازد که به خوبی و جلال خود شناخته شده است. شاعر به خیالپردازی در مورد زیبایی و عظمت این فرد میپردازد و از تأثیر او بر دیگران سخن میگوید. همچنین از احساسات خود به عنوان یک بنده و هنرمند یاد میکند و به نوعی خلاقیت و الهامگیری خود اشاره دارد. او از تعدادی خوراکی نامتناسب یاد میکند که به نوعی نشان از ناهماهنگی و تنوع زندگی و تجربیاتش دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند فرشتگان صفات نیکو داری و به خاطر عظمت و جلالت، در برابر تو به احترام و ادب سر زانو زدهاند. تو چهرهات همچون اسب ابلق در شام و سحر است.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که وقتی کسی به دور تو میچرخد و به عشق تو ابراز علاقه میکند، مانند نیای که سرش را بلند میکند، نشاندهندهی زیبایی و لطافت احساساتش است. در واقع، او به خاطر عشق و دوستیاش در کلامش از نیکویی و زیبایی استفاده میکند، مانند شکر که شیرین و دلپذیر است. این طراوت و شیرینی در کلام، نشان از نزدیکی و همصحبتی با تو دارد.
هوش مصنوعی: بر سر آمدن وجود تو در جهان مانند موی ظریف و نازک است و مبادا که حادثهای کوچک از موی سر تو تا ابدیت دور کند.
هوش مصنوعی: اگر کفه و شاهین ترازوی آسمان بشکند، هنر تو را با آن کفه و شاهین بسنجند.
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند سکندر، فرمانروای سخن هستی، اگر چشمهی زندگی ابدی را از خاک درگاه تو بربایند.
هوش مصنوعی: از من عذرخواهی کن، زیرا کلام من به اوج قلهای بلند رسید و این امر فقط به برکت حمایت و بال و پر تو امکانپذیر شد.
هوش مصنوعی: زیرا من خورشهای مختلف و نامعقولی را به همراه خود آوردهام که همگی سرد و ناهماهنگ هستند.
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به انتقاد از وضعیت یا رفتار شخصی میپردازد و اشاره دارد که یکی از افراد در موقعیتی خوب قرار دارد و دیگری در وضعیت نامطلوبی. به طور کلی، به نوعی تمایز میان اشخاص و اوضاع آنها اشاره میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش
گر در آیینه ببینی برود دل ز برت
جای خندهست سخن گفتن شیرین پیشت
[...]
ای که شاهان جهانند گدایان درت
پادشاهست گدایی که بیابد نظرت
چون توانگر اگرت تحفه نیارم بر در
همچو درویش بیایم بگدایی بدرت
ای برو خوب چو اشکوفه باران دیده
[...]
خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت
نه مباح است در این ماه من سفرت
ناقه رهوارو تو لیلی صفت اندر محمل
دل من چو سگ لیلی زقفای اثرت
تا میان تنگ نه بستی پی خون ریختنم
[...]
رخشد از چهره همی جلوه شمس و قمرت
مگر از مهر بود ما در و از مه پدرت
پدر و مادرت از ماه و زمهر است مگر
که برخساره بود جلوه شمس و قمرت
تو بدین طره و رخسار بهر جا گذری
[...]
گر بگویم که وداع علی اکبر پسرت
شده پر خون جگرت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.