رخشد از چهره همی جلوه شمس و قمرت
مگر از مهر بود ما در و از مه پدرت
پدر و مادرت از ماه و زمهر است مگر
که برخساره بود جلوه شمس و قمرت
تو بدین طره و رخسار بهر جا گذری
سنبل و لاله همی بردمد از رهگذرت
دل صد خیل بموی تو و مو بر بن گوش
وین عجب تر که نی از ناله ایشان خبرت
من بیک دل جگرم خون شده ازغصه تو
چون کنی با دل صد خیل بنازم جگرت
تو بمن دشمن و من زان رخ نیکو که تراست
دوست تر دارم هر روز ز روز دگرت
همه دم بیشتر از پیشترم دل ببری
چون نخواهم همه دم بیشتر از پیشترت
سروی اما ننهی پای بهر گلشن و کوی
مهی اما نتوان دید بهر بام و درت
گرنه مه زچه در کف نفتد دامن تو
ورنه سرو چرا بر نخوریم از ثمرت
در بهر پرده بدین مو که که تو داری مگریز
که شود بوی به از نافه او پرده درت
گر بمغرب تو بدین موی گریزی ازمن
که بمشرق من از او بوی برم بر اثرت
با وصالت بزمستان نفروزم آتش
که بگرمی نگرم ثانی سوزان شررت
در حضورت ببهاران نکنم یاد چمن
که بنرمی شمرم تالی نسرین ترت
خواهمت بوسه زنم گه بقدم گاه بفرق
کز خدا ختم نکوئی است بسیمینه برت
پای تا سرهمگی درخور بوسی وکنار
نه شگفت ارنکنم فرق زپا تا بسرت
چند گوئی که مجو از لب شیرینم کام
ورنه گویم سخنی تلخ و بد و جان شکرت
تو کجا و سخن تلخ که شیرین گردد
چون برآید زمیان لب همچون شکرت
یاد داری که بمستی شبکی پرسیدی
که من و ماه کدامیم به اندر نظرت
گفتم ازمه تو بهی لیک اگر بپسندد
از پی خدمت خود داور والا گهرت
راد شهزاده آراسته سیف الدوله
که شود چرخ غلامت بگزیند اگرت
وارث تخت شهی آنکه سپهرش گوید
کای مه و منطقه قربان کلاه وکمرت
دید تیغش چو ببر دهر بدو داد پیام
که بزی خوش که بود تابع فرمان ظفرت
یافت کلکش چو بکف چون بدو برد نماز
که بمان شاد که شد سخره قدرت قدرت
که زمن مژده بسوی عضدالدوله برد
کز نیاکان تو افزود شکوه پسرت
این پسر را که تو داری نه عجب گر رضوان
آید از خلد پی تهنیت از بوالبشرت
ای محمد سیر و نام کز اخلاق نکو
گشته ضرب المثل اندر همه عالم سیرت
توئی آن دوحه گلزار فتوت که بود
مردمی شاخ و شرف برگ و فتوحات برت
ور بدنیاست وجود تو بعقبی مانند
واندر او لطف و غضب جای جنان و سقرت
جانب کوه وری چند بکین تازی اسب
که دمد نام خدا چرخ بدفع خطرت
سینه اسب تو پرشد مگر ازکشتی نوح
که جهانیش بطوفان و نباشد حذرت
گرتو با این دل و این زهره سوی بیشه چمی
روبهم گر ننهد پنجه همی شیر نرت
سخت تر از تو دلیری نشنیدم به نبرد
خلق کرده است مگر بار خدای از حجرت
که برازنده تر از تست بهیجا که بود
توسن از چرخ و سپر ازمه و مغفر زخورت
توئی آن سرو سهی قامت فرخنده لقا
که بود کاخ فلک ناصردین کاشمرت
چشم شه بر رخ تو گوش تو برگفته شاه
که ایازیست بنزد شه محمود فرت
داورا چاکر دیهیم تو تاج الشعر است
که خجل ماند ه زالطاف برون ازشمرت
لطف تو پیش ملک پایه من بس بفزود
که بسی پایه فزاید ملک دادگرت
شه کجا بنده کجا بحر کجا قطره کجا
لطفها میکنی ای تاج سرم خاک درت
تا بود ارض وسما باش تو چون بحر وسحاب
گفت دلکش گهرت بخش فراوان مطرت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک محبوب میپردازد و احساسات عمیق عشق و دوستی شاعر نسبت به او را نشان میدهد. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا، چهره و ویژگیهای محبوبش را به خورشید و ماه تشبیه میکند و از تاثیری که او بر دلها دارد سخن میگوید. او به تضاد احساساتش اشاره میکند، اینکه چگونه هر روز بیشتر به محبوبش وابسته میشود، حتی اگر او نسبت به او بیتوجه باشد. در ادامه، شاعر از مقام و شرافت محبوبش در جامعه و نیز از ویژگیهای برجستهاش در میدان نبرد یاد میکند و در نهایت از عشق و ارادت خالصاش به او سخن میگوید. این شعر به زیبایی تمام حس عشق، فخر و ارادت را به تصویر کشیده و با استفاده از تصاویری زیبا احساسات عمیق انسانی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی و درخشش چهرهات همچون خورشید و ماه میباشد، اما این درخشندگی و جذابیت، تنها از عشق و محبت به توست که در دل ما جوانه زده است.
هوش مصنوعی: پدر و مادر تو از ویژگیهای ماه و خورشید برخوردارند، مگر اینکه زیبایی تو همچون درخشش خورشید و ماه در چهرهات نمایان باشد.
هوش مصنوعی: تو با آن مو و چهره زیبا هر جا که میگذری، سنبل و لاله از کنار تو سر برمیآورند.
هوش مصنوعی: دل من پر از عشق و شوق به موی توست و موهایت به گوشم آویزان است. عجیبتر این است که تو از ناله و شکایت دلهایمان بیخبری.
هوش مصنوعی: من با وجود یک دل، به شدت از غم و اندوه تو رنج میبرم و جگرم خون شده است. وقتی تو با دل من چنین میکنی، من به هزاران دلیل به قدرت و زیبایی تو افتخار میکنم.
هوش مصنوعی: تو نسبت به من دشمنی میورزی، اما من به خاطر چهره زیبا و دلربایت، هر روز بیشتر از دیروز به تو محبت میکنم.
هوش مصنوعی: هر لحظه که میگذرد، بیشتر از قبل دل مرا میشکنی، چون نمیخواهم که هر لحظه بیشتر از قبل دل تو را بشکنم.
هوش مصنوعی: سرو بلند قدی است که پایش را برای ورود به باغ و گلستان نگه داشته، اما در قصر و خانهات نمیتوان مه را دید.
هوش مصنوعی: اگر مه را به خاطر نداشته باشیم که دامن تو را بگیرد، پس چرا از ثمر تو بهرهمند نشویم؟
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت موهای تو از کسی فرار نکن، زیرا بوی خوشی که از کنار تو و از وجود تو بلند میشود، از هر عطر و خوشبوکنندهای بهتر و دلپذیرتر است.
هوش مصنوعی: اگر در مغرب (غرب) تو به خاطر این مو (موهای زیبا) از من فرار کنی، من در مشرق (شرق) بوی تو را از اثر تو میگیردم.
هوش مصنوعی: با حضور تو در زندگیام، گرمای عشق و شور و شعف را تجربه میکنم و هرگز اجازه نمیدهم که سردی و خاموشی احساساتم بر من غلبه کند. وقتی که به گرمی عشق تو فکر میکنم، نمیتوانم به سادگی ولایت بیاحساسی را بپذیرم.
هوش مصنوعی: در حضور تو، یاد باغ و چمن را فراموش میکنم، زیرا نرمی و لطافت تو را به نرمی گل نسرین تشبیه میکنم.
هوش مصنوعی: میخواهم تو را ببوسم، گاه بر کف پا و گاه بر فرق سر، زیرا که لطف و خوبیات از جانب خداوند به من عطا شده است و من این زیبایی را در تو میدیدم.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت فرد اشاره دارد. میگوید که از سر تا پا، آن شخص چنان دلربا و زیباست که سزاوار بوسه و نوازش است. همچنین نشان میدهد که هیچ تعجبی ندارد که این فرد از نرمی و لطافت به فرشتگان شبیه باشد.
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی بگویی که از صحبتهای شیرین من لذت نبر؟ اگر این کار را بکنی، من نیز سخن تلخی خواهم گفت که تو را ناراحت کند.
هوش مصنوعی: تو کجا و صحبت تلخی که وقتی از میان لبهات بیرون بیاید، شیرین شود مثل شکر.
هوش مصنوعی: به خاطر داری که در حالتی مستی از من پرسیدی که در نظر تو، من و ماه کدام یک جلوهگرتر هستیم؟
هوش مصنوعی: گفتم که تو خوب هستی، اما اگر خدای بزرگ بخواهد، باید منتظر نتیجه کار خود باشی.
هوش مصنوعی: اگر روزی روزگاری، چرخ گردون به تو انتخاب کند، آن وقت تو مثل یک جوانمرد آراسته و شجاع در دنیا خواهی درخشید.
هوش مصنوعی: کسی که به مقام والای شاهی میرسد، آنچنان بزرگ و درخشان است که آسمان او را میشناسد و به او میگوید: "ای ماه، من تو را میپرستم و در برابر زیباییات سر تعظیم فرود میآورم."
هوش مصنوعی: چشمانش مانند تیغی تیز است و زمانه به او پیامی داد که با خوشی زندگی کند، زیرا او زیر فرمان مقام و شکوهش است.
هوش مصنوعی: وقتی که کلک (هنر یا استعداد) را در دست گرفتی، و با او به نماز روانه شدی، خوشحالی کن زیرا قدرت به تو سخره شده است.
هوش مصنوعی: مژدهای از طرف من به عضدالدوله بردند که شکوه و عظمت پسرت از نیاکان تو بیشتر شده است.
هوش مصنوعی: این پسر که تو داری، واقعاً شگفتانگیز است. اگر رضوان، نگهبان بهشت، برای تبریک گفتن به او بیاید، عجیب نیست.
هوش مصنوعی: ای محمد، به خاطر اخلاق نیکوی تو، نام و داستانت در میان تمام جهان به مثالی مشهور تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: تو همان گل خوشبوی باغ جوانمردی هستی که مردانگی و شرافتت همچون شاخ و برگ درختان و دستاوردهایت نمایان است.
هوش مصنوعی: اگر وجود تو بدنیاست، در عالم بعد از مرگ، مانند آن است که در آنجا فضل و غضب، نشان بهشت و جهنم را دارد.
هوش مصنوعی: به سمت کوه برو و از تازیاسبی که نام خدا را بر زبان میآورد، دوری کن تا از خطرات دور بمانی.
هوش مصنوعی: سینهی اسب تو به اندازهای پر شده است که گویی از کشتی نوح پر شده است، در حالی که جهان در طوفان است و تو هیچ هراسی نداری.
هوش مصنوعی: اگر با این دل و جسارت به جنگل بروی و شیر نر به تو حمله نکند، پس چرا این همه با خودت درگیر هستی؟
هوش مصنوعی: هیچ دلیری را در نبرد از تو سختتر ندیدم، جز اینکه بار سنگینی که بر دوش خدا است، به خاطر جدایی تو ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: هیچ کسی در زیبایی و شایستگی تو به پای تو نمیرسد. تو مانند اسبی هستی که از چرخ و سپر و کلاهخود زیباتر به نظر میرسی.
هوش مصنوعی: تو همان درخت بلند و زیبا هستی که دیدارت خوشبختی و سعادت را به همراه دارد، و به راستی، وجود تو همانند کاخی است که آسمانها را تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: چشم پادشاه بر چهره تو دوخته شده و گوش تو به فرمان او توجه دارد. او به تو میگوید که نزد شاه محمود بیفتم.
هوش مصنوعی: ای داور، تو خدمتگزار ما هستی و تو خود تاجی بر سر ما هستی. حالا که برای صفات زیبای تو اندکی خجالت زدهام، در واقع فراتر از آن چیزی هستی که بتوان وصفش کرد.
هوش مصنوعی: محبت و لطف تو در زندگی من به اندازهای افزوده است که باعث شده مقام و ارزش من به مراتب بالاتر رود؛ زیرا لطف خداوندی تو، قدرتی است که میتواند به من اعتبار و منزلت بخشد.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو در کجا هستی و بندهات کجا؟ تو مانند دریا هستی و من فقط یک قطرهام. چگونه این همه مهربانی میکنی، ای تاج سرم؟ من تنها خاک در درگاه تو هستم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین و آسمان وجود دارند، تو نیز باید مانند دریا و ابر باشی. پس دل را شاد کن و از ثروت و نعمتهایی که به تو داده شده بهرهمند شو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای فرشته صفتی کز سر تعظیم و جلال
زیر ران شدست ابلق شام و سحرت
معنی بکر به دور تو چو نی سر بفراشت
از چه از همدمی لفظ خوش چون شکرت؟
بر سر آمد ز جهان ذات تو چون موی و مباد
[...]
دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش
گر در آیینه ببینی برود دل ز برت
جای خندهست سخن گفتن شیرین پیشت
[...]
ای که شاهان جهانند گدایان درت
پادشاهست گدایی که بیابد نظرت
چون توانگر اگرت تحفه نیارم بر در
همچو درویش بیایم بگدایی بدرت
ای برو خوب چو اشکوفه باران دیده
[...]
خلق مشتاق و ندیده رخ همچون قمرت
نه مباح است در این ماه من سفرت
ناقه رهوارو تو لیلی صفت اندر محمل
دل من چو سگ لیلی زقفای اثرت
تا میان تنگ نه بستی پی خون ریختنم
[...]
گر بگویم که وداع علی اکبر پسرت
شده پر خون جگرت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.