گر چشم شوخ تو ز جفا خفته نیستی
کار جهان چو زلف تو آشفته نیستی
ور نیستی به همت لعل تو هیچ دل
با نوک غمزه های تو ناسفته نیستی
چوگان زدن نه کار تو بودی بر آفتاب
گره راه گوی ز آه دلم رفته نیستی
چون لاله زیر زلف تو جایی گرفتمی
گر بخت من چو نرگس تو خفته نیستی
گفتی مجیر با تو که در خون کس مشو
گر با تو این سخن دگری گفته نیستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و پیچیدگیهای ارتباط عاطفی اشاره دارد. شاعر از زیبایی و شیطنت معشوق صحبت میکند و میگوید که جهان به خاطر او آشفته است. او به معشوق اشاراتی میکند که اگر نبود، دل او هیچگاه آرامش نمییافت. همچنین از سوز و اشتیاقش میگوید و تأکید میکند که هرچند درد و غم در دل دارد، اما هنوز نتوانسته به عمق این احساسات پی ببرد. در نهایت، شاعر به پیوندی اشاره میکند که باید در آن به یکدیگر وفادار باشند.
هوش مصنوعی: اگر چشمان بازیگوش تو در حال بدجنسی خواب نیستند، پس کار دنیا مانند موهای تو در هم نیست.
هوش مصنوعی: اگر نبود تو و مهارت زیبای تو، هیچ دلی با ناز و کرشمههای تو آشنا نیست.
هوش مصنوعی: نمیتوانی به سادگی در وسط روز به بازی چوگان بپردازی، زیرا با این حال، قلبم پر از غم و کینه است و تو دیگر در کنارم نیستی.
هوش مصنوعی: من در زیر زلف تو به مانند لالهای جا گرفتهام. اگر بخت من هم مانند نرگس تو خوابیده باشد، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: گفتی که ملامت نکن و با کسی به دشمنی نرو، اگر با تو کسی دیگر چنین صحبت کرده باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.