دریغا قصه دردت چنین مشکل نبایستی
ره درد ترا جز وصل تو منزل نبایستی
اگر چه غرقه شد کشتی به دریای غمت دل را
کنارم هر شبی از دیده چون ساحل نبایستی
مرا بهر رضای تو دلی بایستی انده کش
غلط گفتم که با این غم مرا خود دل نبایستی
چو کردم حاصل عمرم فدای خاک پاک تو
دل سرگشته از وصل تو بی حاصل نبایستی
مجیر خسته در کارت ندیدست از فلک یاری
تو گر زو غافلی شاید فلک غافل نبایستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و عشق شاعر پرداخته و به این نکته اشاره میکند که درد و رنج عشق باید به وصل معشوق ختم شود. شاعر احساس میکند که اگرچه غرق در غم است، اما نباید از امید و وصال فاصله بگیرد. او از سرگشتگی و فدای عمرش برای معشوق میگوید و همچنین بر این باور است که در کار عشق، یاری از آسمان نمیبیند، پس باید بداند که نباید از معشوق غافل باشد. در نهایت، شعر حسرت و آرزوی وصال و دلی پر از اندوه را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ای کاش قصهی درد تو اینقدر پیچیده نبود، چراکه نباید راه درد تو به جز پیوند با تو به جای دیگری میرسید.
هوش مصنوعی: اگرچه کشتی دریا به خاطر غمها غرق شده، اما دل من هر شب باید مانند ساحل از چشمانم دور باشد.
هوش مصنوعی: من برای خوشنودی تو باید دلش را به درد و اندوه بسپارم. اشتباه گفتم که با این ناراحتی، خود دل نباید دچار مشکل شود.
هوش مصنوعی: زمانی که عمرم را فدای زمین پاک تو کردم، دل آوارهام از وصل تو نباید بینتیجه باشد.
هوش مصنوعی: دل خستهام در کارت یاری از آسمان ندیده است، اگر تو از او غافل هستی، شاید آسمان هم باید غافل نباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.