با که گشایم نفس کاهل صفایی نماند؟
در همه روی زمین بسته گشایی نماند
بر چمن روزگار پی چه نهم کاندرو؟
نوش نهالی نرست مهر گیایی نماند
قافله خرمی زان سوی عالم گذشت
وز پی واماندگان بانگ درایی نماند
دل طلب یار کرد باز بترکش گرفت
دید که در هیچ کس هیچ وفایی نماند
بر سر کوی جهان انس مگیر ای مجیر!
کز همه دل خستگان جنس تو جایی نماند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع ناامیدی و فقدان صفا و وفا در روابط انسانی اشاره دارد. شاعر در آن از کاهلی نفس و عدم گشایش در زندگی گلایه میکند و به این نکته میپردازد که در دنیای امروز، دیگر امیدی به زیبایی و عشق واقعی نیست. او به مرور زمانی که گذشت و رفته رفته خوشیها از بین رفتهاند، تأکید میکند و در نهایت از بی وفایی انسانها و خستگی دل خستگان صحبت میکند. به طور کلی، شعر حس ناامیدی و خلأ عاطفی و انسانی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: با کی صحبت کنم وقتی که هیچ نشانهای از خوشحالی و طراوت وجود ندارد؟ در تمام جهان، هیچ دروازهای برای شادابی و گشایش باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: در باغ زندگی نیاز به چه اقداماتی دارم؟ وقتی هیچ نشانهای از عشق یا سبزی در کار نیست.
هوش مصنوعی: کاروان خوشی از آن سمت دنیا عبور کرد و صدای شادی برای کسانی که از قافله جا ماندهاند، باقی نماند.
هوش مصنوعی: دل دوباره خواهان یار شد، اما وقتی به جستجوی او رفت، متوجه شد که هیچ کس در این دنیا وفای واقعی ندارد.
هوش مصنوعی: در محل تجمع و دوستی ها، ای مجیر! دوری کن، زیرا دیگر برای دلهای خسته و درمانده، جایی برای تو باقی نمانده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.