با سر زلف تو مرا کار به جایی نرسد
درد مرا گر تو تویی از تو دوایی نرسد
از تو هر آن روز که من گل به وفا می طلبم
شب نرسد تا به دلم خار جفایی نرسد
در غم آنم که شود عمر من از دست چو گل
وز چمن وصل توان مهر گیایی نرسد
نیست عجب گر نرسد گوهر وصل تو به من
ملک سلیمان چه عجب گر به گدایی نرسد
بر سر شاخی که ازو بوی وفای تو دمد
من نرسم که بر فلک بی سر و پایی نرسد
بی تو مجیرست و لبی مانده دعای تو درو
که دست او در غم تو جز به دعایی نرسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به ناکامی و درد ناشی از دوری محبوب اشاره میکند. او میگوید که با وجود زیبایی و جذابیت زلف محبوب، نمیتواند به جایی برسد و درمانی برای دردش وجود ندارد. هر روز که از وفای محبوب سخن میگوید، شب در دلش حسرت و دلتنگی بیشتر میشود. او نگران است که عمرش مانند گل در حسرت بگذرد و در چمن وصال محبوب چیزی نبیند. شاعر میداند که به دست آوردن وصل محبوب کار دشواری است و در نهایت، بدون محبوب، دعای او هم بیفایده خواهد بود.
هوش مصنوعی: با موهای تو هیچگونه امیدی ندارم، چون درد من فقط با وجود تو درمان نمیشود.
هوش مصنوعی: هر روزی که من از تو درخواست محبت و وفا دارم، نمیخواهم شب بیاید تا دل من از درد جدایی و بیوفایی رنج بکشد.
هوش مصنوعی: من در اندوه این هستم که عمرم به سرعت از بین میرود، مانند گلی که از چمن جدا میشود و به خاطر عشق به تو، هیچ راهی برای رسیدن به وصالت ندارم.
هوش مصنوعی: عجیب نیست اگر به من نرسد آن گوهری که انتظارش را دارم، درست مثل اینکه به گدایان هم دربار سلیمان چیزی نرسد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به جایی برسم که بوی وفای تو در آن وجود داشته باشد، زیرا مثل این است که به نقطهای در آسمان برسم که نه سر دارد و نه پا.
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، دل بسیار ناامید و غمگین است و لبها بیوقفه دعا برای تو میخوانند، چرا که جز از طریق دعا، دست هیچکس برای کمک به تو به کار نمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.