دوش آن زمان کز آه من شد شمع شب سرسوخته
دیدم به بزم عاشقان شب عنبر تر سوخته
از دست صبح بوالعجب جانها گرفته راه لب
وز زلف عنبرسای شب دلها چو عنبر سوخته
بر روی سقف کاسه وش مه سفره ای بنهاده خوش
یک نیمه چرخ کینه کش زان سفره زر سوخته
شب گوشه خاکی سلب پردود زان گشت ای عجب
کز آتش آهم به شب شد هفت کشور سوخته
تا با سپهر بوالهوس می رفت مه سرباز پس
صبح دوم را شد نفس از رشگ در بر سوخته
بالای این تنگ آشیان طاوس نر گشت آسمان
شب چون غرابی در میان لب بسته شهپر سوخته
شب مجمری بود ای عجب صبح دوم عودی سلب
وقت سحر شد بی سبب از عود مجمر سوخته
من زان بت پیمانشکن با شمع می راندم سخن
شمع از من اندر تاب و من زان شمع پیکر سوخته
تا برفروزد پاسبان از من چراغ آسمان
گشتم چو حراق آن زمان از غم سراسر سوخته
شب مانده چون مشگ ختا از آهوی گردون جدا
چون نافه آهو مرا زو خون به دل در سوخته
من خشگ لب چون شیشه گر لیکن چو کوزه دیده تر
وز تف دل وقت سحر هم خشک و هم تر سوخته
نی صبح سیمابی قبا مانده چو شمع کم بقا
خون رانده از سر تا به پا وز پای تا سر سوخته
چون قرصه آتش فشان گردون گرفت اندر دهان
بنمود بی هندوستان هندو به آذر سوخته
قرص از تنوری تفته تر کوبیند از سوزش خطر
همچون تنور بحر و بر از قرص انور سوخته
سیمرغ گردون آشیان در تاخت از زاولستان
گفتی که زال است آن زمان پرش به اخگر سوخته
در قبضه شمشیر و شر زین کرده بر سیس سحر
ببریده از بهرام سر وز زهره چادر سوخته
گشت از نهیب صبحدم وراق گردون را قلم
چون نسخه کفر و ستم از شاه صفدر سوخته
سر جمله هفتم قران کیخسرو رستم نشان
کز تف تیغ سرفشان هست از مه افسر سوخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حالتهای دلbroken و سوختگی ناشی از عشق و حسرت میپردازد. او به بزم عاشقان اشاره میکند که در آن شب، شمعی سوخته و دلهایی از درد عشق آتش گرفتهاند. مصرعها به وصف زیباییها و دردهای عشق و جدایی میپردازند و نمادهایی مانند شمع، عود و آتش به کار رفتهاند تا نشان دهند چگونه احساسات شاعر در سوختگی و ناراحتی خلاصه شده است. او، زندگی و عشق را به صورت تصاویر روشن و ملموس نمایش میدهد و بیان میکند که حتی صبح نیز نمیتواند این درد را تسکین دهد و همچنان از عشق و عذاب آن رنج میبرد. در نهایت، شاعر به تضاد بین زیبایی و درد عشق اشاره میکند و حالتهای مختلفی را که باعث سوختگی دلها شده، توصیف مینماید.
هوش مصنوعی: شب گذشته زمانی که از شدت اندوه من شمعی در شب سوخته روشن شد، در جمع عاشقان، عطر خوشی را احساس کردم که شبی پر از عشق را رقم زد.
هوش مصنوعی: صبح زیبایی جانها را به تسخیر خود درآورده و بوسهها به سمت لبها در حرکتاند. همچنین زلفهای لطیف شب، دلها را به حالت سوخته و شگفتآور درآوردهاند.
هوش مصنوعی: بر روی سقف کاسه و بشقاب، سفرهای خوشمنظره پهن شده است. در این سفره، نیمی از زندگی و طول عمر که به شکل دایرهای در نظر گرفته شده، به شکل شایستهای عرضه شده و در آن، طلایی سوخته است که نشانهای از زحمتها و سختیهاست.
هوش مصنوعی: در شب، در گوشهای از خاک، پردهای از دودی را مشاهده کردم که از عجب در آتش آه من، هفت کشور به خاکستر نشستند.
هوش مصنوعی: هنگامی که مه با آسمان هوسباز در حال حرکت بود، نفس عشق و حس حسادت بر دل سوختهام چیره شد و از صبح دوم سرباز زدم.
هوش مصنوعی: در بالای این ظرف، طاووس مذکر نشسته است و آسمان شب مانند یک کلاغ با منقار بسته در میان آن قرار گرفته است. پرهای سوختهاش نیز نشانگر چیزهایی است که از دست رفته یا آسیب دیدهاند.
هوش مصنوعی: در شب، تماشای مشعل حیرتانگیز بود و صبح روشن با چوب عودی که زمان سحر را بهناگاه از دست داد، بهدلیل سوختن چوب مشعل به فراموشی سپرده شد.
هوش مصنوعی: من با آن معشوق خیانتکار به گفتگو میپرداختم و شمع هم به من میگفت که از عشق سخن بگوید، اما من همچنان از سوز و گداز شمعی میگفتم که خودم را در آتش عشق سوزاندهام.
هوش مصنوعی: برای روشن شدن آسمان، به پاسبانی از من پرداختم و به خاطر غمی که داشتم، مانند آتش، در آن زمان تمام وجودم سوخت.
هوش مصنوعی: در شب که مانند مشک ختا و خوشبوست، من از آهوهای آسمانی جدا شدهام. مانند نافهای که از آهو جدا میشود، دل من از درد و عشق سختی کشیده و به خون نشسته است.
هوش مصنوعی: من لبانی خشک و مثل شیشه دارم، ولی چشمانم همچون کوزهای تر و گشتهاند. در صبح زود، قلبم هم به حالت خشک و هم به حالت تر سوخته است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر تصویری از حالتی غمانگیز و اسفبار را ترسیم میکند. او به موازات بیداری صبح و زیباییهای آن، از حالت افسردگی و ناتوانی خود سخن میگوید. مانند شمعی که در حال سوختن است، او از هر گوشهاش ناراحتی و درد را حس میکند. خون در رگهایش جریان دارد، اما احساس خستگی و سوختگی از پا تا سر او را دربرگرفته است. به این ترتیب، شاعر به تشبیه حالت خود به صبحی میپردازد که زیبایی ظاهرش در تضاد با درد درونیاش است.
هوش مصنوعی: زمانی که آتشفشان آسمان، خود را در دهانش گرفت و مثل یک قرص درخشان ظاهر شد، هندی در سرزمین بیهندوستان به آتش سوخته، نشان داد.
هوش مصنوعی: وقتی نان از تنور داغ بیرون میآید، از حرارت آن میسوزد و خطر جدی دارد. در همین حال، مانند تنور دریا و زمین، از نان داغی که سوخته نیز میتواند خبر دهد.
هوش مصنوعی: پرندهای به نام سیمرغ در آسمان به پرواز درآمد و به زاولستان رسید. در این هنگام به نظر میرسید که زال، پدر رستم، در حال پرواز به سوی آتشهای سوخته است.
هوش مصنوعی: در دست شمشیر و با شر و فساد، بر اسب سحر سوار شدهای، سر بهرام را بریدهای و چادر زهره سوخته است.
هوش مصنوعی: صبح زود با صدا و هیاهوی زندگی، آسمان به شدت تکان میخورد، گویی که قلمی در دست کسی در حال نوشتن است و این نوشته شامل اعمال نادرست و ظلمی است که از سوی شاه صفدر به وجود آمده و حالا این نوشته به آتش کشیده شده است.
هوش مصنوعی: در آغاز داستانهای شاهنامه، شخصیت کیخسرو، پادشاه بزرگ ایران و رستم، پهلوان نامدار، با یکدیگر معرفی میشوند. این بیت به ما نشان میدهد که قدرت و شجاعت رستم به حدی است که از تیرگی و سختیها نمیترسد و بر دلها تأثیر میگذارد. همچنین به سرنوشت و پیروزیهای کیخسرو اشاره میکند و حاکی از جانفشانیها و قدرتهای افسانهای این دو شخصیت است. در نهایت، تصویرگری از نبرد و حماسهای که رستم و کیخسرو در آن نقش دارند، در این شعر مشهود است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر صبح بین از قرص خور بر چرخ زیور سوخته
ز آهوی ماده است ای عجب بزغاله نر سوخته
سلطان گردون تاخته تیر از کمان انداخته
صید از بریحه ساخته وز صید حنجر سوخته
یعنی که خور رفت از علو در جدی چون دف دو رو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.