هر صبح بین از قرص خور بر چرخ زیور سوخته
ز آهوی ماده است ای عجب بزغاله نر سوخته
سلطان گردون تاخته تیر از کمان انداخته
صید از بریحه ساخته وز صید حنجر سوخته
یعنی که خور رفت از علو در جدی چون دف دو رو
تا جدی را نای گلو شد ز آتش خور سوخته
دی چون خلیل اندر چمن کرده زآتش نسترن
امروز بین جعد سمن بی او چو آذر سوخته
آن سبزه کز وی بر زمین بودی لب گل شرمگین
خیز از زبان لاله بین صد بار بتر سوخته
شبدیز صرصر در نهان بگذشت چون تیر از کمان
در دست بند از بیم جان او کرده خنجر سوخته
درماتم گل هر سحر بی آتش از تف جگر
عذرای گردون را نگر عقد معتبر سوخته
سنجاب گون میغ از هوا ریزد حواصل بر فضا
تا دید طفل سبزه را از تف صرصر سوخته
هان باز مشرق بنگرش دم سرد گشته در برش
زان پس که بود از شهپرش پر کبوتر سوخته
بر چنبر دلوش نگر همچون رسن بنهاده سر
نز دلو مویی کرده تر، نه دلو ازو در سوخته
سر سوی دلو آید چنان کز ضعف حالش هر زمان
گردد دل روحانیان از غم بدو بر سوخته
ما را ز دلو دل شکن چون نیست آبی در دهن
آن به که باشد بی رسن لب تشنه حنجر سوخته
گویی که می بینم عیان بر سوگ این دارالهوان
اجرام کرده خون فشان و افلاک چنبر سوخته
من با حریفان بلا زان سان خورم صرف صفا
کز اشگ و دم گردد مرا می تیره ساغر سوخته
با صبر همچون جرعه تا خط کشیدم رطل غم
چون بید رواق زین ستم زانم مشهر سوخته
این حقه شکل بوالعجب باشد به خونم تشنه لب
همچون طبا شیرم زبب تن غرقه جوهر سوخته
گر سوخت ز آه گرم من در قبه کامم سخن
شاید که مجمر در دهن پر دید شکر سوخته
باد ار برافروزد مرا شاید که من دور از شما
همچون ز گالم در بلا یک بار دیگر سوخته
با من به بزم خرمی دید آنکه دارد همدمی
هم گاو را بی بر ز می هم ساز را خر سوخته
همچون سپند از چشم بد گر سوزم و خندم سزد
کو نیز چون من خنده زد تا گشت یکسر سوخته
دل سوختهای ای تنگ خو غصه مخور قصه مگو
بگریز در شاهی کتر و مرهم برد هر سوخته
سنجر نشان جم نشین ذوالمجد رکن داد و دین
کز عکس تیغش بر زمین شد بحر اخضر سوخته
یعنی محمد کافرش دولت نشاید بر سرش
وز رمح افعی پیکرش گردد دو پیکر سوخته
در اغاحی را صدف صد کوه و کان در صدر و صف
بدخواه سوزی کز لطف مرهم نهد بر سوخته
روج از جمالش در طرب روح آلهش زیر لب
دستش که شد موسی نسب صد خرمن شر سوخته
جوشید خون دشمنش از رشگ شاه اندر تنش
وز خون خصم ریمنش فصاد نشتر سوخته
یاقوت او وقت سخن بنموده از آتش سمن
خشمش چو آه گرم من چشم سمندر سوخته
او زنده و تاج و نگین حیف است با تاش و تکین
دانی که ناخوش باشد این خس تازه عرعر سوخته
او شاد به خصمش نوان زیرا که نبود در جهان
نفس پلید اندر امان روح مطهر سوخته
خورشید رایش را نگر باغ سخا را داده بر
وز نخل خشک و شاخ تر هم بیخ و هم بر سوخته
چون ید بیضا در سخن دارد شه عسکر شکن
گو باش از احدات ز من بیضا و عسکر سوخته
زودا که بیند آسمان گر تابد از حکمش عنان
هم رفته خورشید از میان هم قطب و محور سوخته
سقراط طفل درس او طوبی معنی غرس او
تیر سپهر از ترس او خط شسته دفتر سوخته
ای بخت توسن رام تو بر تخت عدل آرام تو
وز تیغ گردون فام تو گردون و اختر سوخته
ای مهدی آخر زمان ایمان ز عدلت در امان
داد آور از تو شادمان بیداد گستر سوخته
گر سکه بی کامت بود زر قلب ایامت بود
چون خطبه بی نامت بود گو باش منبر سوخته
موسی کفی عیسی نفس در هند و روم از تست و بس
هم جان رهبان پر هوس هم قصر قیصر سوخته
از هیبتت گشته دفین یأجوج فتنه در زمین
وز حمله تو روز کین سد سکندر سوخته
گشت از وفای عدل تو عالم سرای بذل تو
شد در هوای عدل تو مرغ ستم پر سوخته
تا باشد از سر یاسمن تیره چو خوی اهرمن
تا باشد اندر دی چمن چون جان کافر سوخته
تا طرفه باشد بی گمان کشتی به خشکی بر روان
تا کس نبیند در جهان بحر مقعر سوخته
کار تو بادا ساخته تیغ مرادت آخته
دشمن به آب انداخته خصمت به آذر سوخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف شدت عطش و رنج ناشی از آتش و سوز زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویری زیبا، به بیان احساسات عمیق خود از سوختن و سوزش ناشی از درد، غم و جدایی میپردازد. او به تصاویری از طبیعت و حیات اشاره میکند که تحت تأثیر این سوزش قرار گرفتهاند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در جهانی پر از درد و رنج، تنها راه مواجهه با این مشکلات، صبر و اتکا به محبت و عدل الهی است. اشعار به وضوح حس غم و اندوه شاعر را نسبت به وضعیت خود و جهان اطرافش به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هر روز صبح، وقتی خورشید به آسمان میخورد، زیباییای که از آتش غم به وجود آمده، مانند آهوی مادهای است که سوخته است. چه جالب است که بزغالهای نر هم در این وضعیت سوخته وجود دارد.
هوش مصنوعی: سلطان آسمان تیر خود را رها کرده و شکار را از هوا گرفته است و بر اثر شکار نیز حنجرهای سوخته وجود دارد.
هوش مصنوعی: خورشید در حال غروب است و نورش به تدریج کم میشود. نور آن مانند دو روی دُف به پایان میرسد و مشکلات باعث میشود که جدی (گروهی) در گلو مانده و یا دچار اضطراب شود. مانند اینکه سوختن خورشید، زمینهساز مشکلات و نارساییها میشود.
هوش مصنوعی: امروز در باغ، آتش نسترن به یاد خلیل برپا شده است و جعد سمن، بدون او، همچون آتش سوخته به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: این سبزهای که بر زمین روییده و گل را به شرم انداخته، به خاطر نالههای لاله، بارها سوخته است.
هوش مصنوعی: شبدیز (اسب تندرو) در پنهان همچون تیر از کمان عبور کرد و کسی که در دستش سلاح است از ترس جان خود، خنجر خالی و بیاستفاده را کنار گذاشت.
هوش مصنوعی: در هر صبح، در غم گل، بدون آتش از سوز دل، به آسمان نگاه کن و ببین که چگونه عقدی معتبر به خاطر سوختن از بین رفته است.
هوش مصنوعی: پرندهای شبیه سنجاب، قطرات باران را از آسمان بر زمین میریزد تا کودک بتواند سبزه را ببیند، سبزهای که از گرمای سوزان باد شدید آسیب دیده است.
هوش مصنوعی: به دقت به مشرق نگاه کن، در آنجا میتوانی ببینی که سرما سایهاش را افکنده و دیگر اثری از پرواز آن کبوتر سوخته که روزگاری بال و پرش را به اهتزاز درمیآورده، نیست.
هوش مصنوعی: به چنگک دلو توجه کن که مانند ریسمانی، سرش را درون دلو قرار داده است. اما مویی رطوبتدار از آن خارج شده و دلو از آن سوخته است.
هوش مصنوعی: او به خاطر ضعف و ناتوانیاش، هر لحظه دچار حزن و اندوهی میشود که دل عارفان و روحانیان را نیز میسوزاند.
هوش مصنوعی: ما به خاطر فقدان آب و دلشکستگی، بهتر است که لب تشنه بمانیم و در غم و اندوه خود غوطهور شویم تا اینکه به هر قیمتی به آب برسیم که عاقبت به کام ما تلخ است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که مشاهداتم به روشنی نشان میدهد که در این سرزمین غمانگیز، خون بر زمین ریخته شده و آسمانها به حالت سوخته و آسیب دیده درآمدهاند.
هوش مصنوعی: من با دشمنان خود اینگونه رفتار میکنم که از خوشحالی و لذت، اشک و نفس من باعث میشود که شراب در جامم به هم بریزد و به تباهی برود.
هوش مصنوعی: با صبر و تحمل، مانند کسی که به آرامی نوشیدنی مینوشد، غم سنگین و بزرگی را احساس کردم. این غم مانند بیدی است که به خاطر ستمهای زیاد، به شدت آسیب دیده و سوخته است.
هوش مصنوعی: این جمله به تصویری از حالتی عمیق و دردناک اشاره دارد. سخن دربارهی حس تشنگی و عطش است، که به نوعی نشاندهندهی اشتیاق و نیاز درونی است. همچنین از وجود زیبایی و لطافت در وجود فرد سخن میگوید، که به نوعی در عمق قهر و زخمهای زندگی غوطهور است. در واقع، این ترکیب از احساسات متضاد، حالتی از جنگ و درگیری درونی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: اگر از حرارت آه من، آسمان کامم بسوزد، ممکن است که بگویند این آتش به خاطر جایی است که در آن شکر سوخته در دهن دارد.
هوش مصنوعی: اگر باد مرا به حرکت درآورد، شاید که من نیز در دوری از شما، همچون یک شمع در آتش، باز هم یک بار دیگر بسوزم.
هوش مصنوعی: در اینجا به یک مهمانی شاداب اشاره شده است که در آن شخصی میبیند که همراهی دارد. همچنین به کیفیت بد یا نابسامانی در درک و پذیرش زندگی کنایه زده شده است، به طوری که حتی یک گاو هم بدون شراب و نوشیدنی، نتوانسته است به خوبی از آن موقعیت لذت ببرد. در نهایت، این تصویر به نوعی تنهایی و نارسایی در شادی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: اگر مانند اسپند در برابر چشم بد بسوزم و بخندم، شایسته است؛ چون او نیز مانند من خندان بود و در نتیجه تماماً سوخت.
هوش مصنوعی: دلهای سوخته را به خاطر غمهایشان پنهان نگهدار و از داستانهای آنها نگویید. به جایی فرار کن که در آن آرامش و درمانی برای غمهایت پیدا کنی.
هوش مصنوعی: سنجر، که نماد قدرت و شکوه است، با حکومتی استوار و با دادگری خود، چهرهای برجسته از عدالت و دین را به نمایش گذاشته است. این چهره همچون تیغی بر زمین افتاده که در عین حال تلی از خاکستر را به یاد میآورد. این تصویر به نوعی نشان میدهد که در برابر قدرت او، حتی دریاهای سبز و خروشان نیز به خاموشی و نابودی میرسند.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که اگر محمد با کفر و نفاق خود را علیه حقیقت قرار دهد، دیگر شایستهی بهرهمندی از نعمتها و سعادت نخواهد بود و در این صورت، مثل این است که از تیری سمی یا خطرناک آسیب میبیند و به دو نیم تقسیم میشود. به عبارتی دیگر، این سرنوشت، نتیجهی اقدامات نادرست اوست.
هوش مصنوعی: در این عالم پر از درد و رنج، مانند صدفی که در دل کوهها پنهان است، محبت و رحمت میتواند زخمهای عمیق را التیام بخشد و بر دلهای سوخته، آرامش بگذارد.
هوش مصنوعی: روزی از زیبایی او روح در شادی و سرور است و او زیر لب به آرامی چیزی میگوید. وقتی که دستش به او نزدیک میشود، موسی (نسبت به او) پیش میآید و به اندازه صد خرمن، حسرتی سوزان در دلها ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: خون دشمنش به خاطر حسادت به شاه در بدنش به جوش آمد و از خون خصمش، فصاد مانند تیغ سوزان بیرون آمد.
هوش مصنوعی: یاقوتی که او در زمان صحبتش نشان میدهد، نشانهای از آتش و خشم اوست، چنان که آهی که من از درد در دل دارم، همچون چشمی که سمندری در آتش سوخته است.
هوش مصنوعی: او زنده است و به طلا و جواهر میماند، اما با وجود زیبایی و شکوهش، برایش ناخوشایند است که این خس (گیاه بیارزش) در حال سوختن است و به خودش لطمه میزند.
هوش مصنوعی: او با وجود دشمنش خوشحال است، زیرا در این جهان هیچ نفس پلیدی وجود ندارد که روح پاک و سوختهاش را در امان بگذارد.
هوش مصنوعی: خورشید نور و گرمای خود را بر باغی که پر از سخاوت است میتاباند، اما بر درخت نخل خشک و شاخههای سوخته نیز بیتفاوتی نشان نمیدهد.
هوش مصنوعی: اگر در سخن، مانند ید بیضا (دست سفید)، قدرت و نورانیّت داشته باشی، ای کسی که لشکرها را میشکنی، در بین موجودات خود، از من به روشنی و قدرت بایست و از آتش و سوختگی حرف بزن.
هوش مصنوعی: خدا نکند که آسمان چیزی را ببیند؛ چون اگر از فرمان او نور برباید، دیگر خورشید از مرکز خود خارج میشود و همه چیز به هم میریزد.
هوش مصنوعی: سقراط، معلم بزرگ فلسفه، فهم و دانش خود را مانند درختی که به بار نشسته، به یادگار گذاشت. او با آگاهی و تفکر عمیق، از ترس زمان و سرنوشت، توانست خطاهای گذشته را فراموش کند و از آنها درس بگیرد. در واقع، او تلاش کرد تا مشکلات و چالشها را همچون صفحات سوختهای ببیند که میتواند از آنها دوباره شروع کند.
هوش مصنوعی: ای بخت تو مانند اسب رام شدهای که در زیر سایه تخت عدالت آرام دارد، و از تیر و تیرگی آسمان و ستارههای سوخته در امان است.
هوش مصنوعی: ای مهدی، آخرین ولی خدا، با عدالت تو ایمان ما در امان خواهد بود. بیا و خوشحالی و امید را برای ما به ارمغان بیاور، چراکه روزهای سخت و ستم بر ما گذشته است.
هوش مصنوعی: اگر سکهای که برایت خوشایند نیست، در دل تو طلا باشد، زیرا زندگیات بینام تو مانند خطبهای است که هیچکس به یاد نمیآورد. پس باش همچون منبری که سوخته است و هیچ صدایی از آن نمیشنوید.
هوش مصنوعی: موسی و عیسی در فرهنگهای مختلف مانند هند و روم تنها نمایندگانی از عشق و روحانیت هستند. در این میان، شهوت و هوسرانان نیز وجود دارند که همانطور که قصرهای قدرتمندان سوختهاند، نشاندهندهی زوال و نابودی آنهاست.
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و جذبه تو، یأجوج و مأجوج در زمین به وحشت افتادهاند و به دلیل حمله تو در روز انتقام، سد سکندر در آتش نابود شده است.
هوش مصنوعی: از وفای تو، جهان پر از سخاوت و generosity شد، و در زیر سایه عدالت تو، پرندهی ستم، دچار سوختگی و درد و رنج گشته است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که یاسمن تیره مانند خوی اهرمن باشد، در دی چمن مانند جان کافر سوخته خواهد بود.
هوش مصنوعی: کشتی به سادگی بر روی خشکی حرکت میکند و هیچکس نمیتواند در این دنیا دریای عمیق و خالی را ببیند.
هوش مصنوعی: کار تو این است که با شمشیر خواستهات را بهدست آوری، در حالی که دشمن را به آب انداختهای و رقیب خود را در آتش سوزاندهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش آن زمان کز آه من شد شمع شب سرسوخته
دیدم به بزم عاشقان شب عنبر تر سوخته
از دست صبح بوالعجب جانها گرفته راه لب
وز زلف عنبرسای شب دلها چو عنبر سوخته
بر روی سقف کاسه وش مه سفره ای بنهاده خوش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.