مهره عمرم ربود شعبده آسمان
کشت چراغ دلم شمع سپهرالامان
بر سر پایم گداخت سفره خاکی چو شمع
با سر دستم فگند تیر فلک چون کمان
سرد بود همچو صبح بزم حریفان غم
گر ننهندم چو شمع شب همه شب در میان
خصم خودم زانکه چرخ گر کندم بر درخت
سر بدر آرد چو شمع از دهنم ریسمان
شمع دل کس نیم پس چه سبب همچو شمع
مرده نفس می زنم بر لب این خاکدان
سوختم از خود چنانک می شوم از باد صبح
همچو سر شمع از آب عاجز و فریاد خوان
روشنی کار من جز پی محنت مبین
راستی قد شمع جز پی سوزش مدان
دهر مرا کمچو شمع بی گنه آویخته است
گر بفروشد بلاست ور بگدازد هوان
گرچه به تن فربهم کم نخورم خون که شمع
از بهی و فربهی بیش بود بر زیان
از در این شش جهات چون روم اکنون که کرد
پای به بندم چو شمع گردش این هفتخوان
زنده شوم همچو شمع از پس مردن چو هست
مستع سحر من صاحب هفتم قران
کهف امم فخر دین زنگی خضر آستین
قطب و دل شمع شرع موسی طور آستان
خسرو سلطان جناب کز حسد او چو شمع
صد رهه بر خود گریست عالم نامهربان
فتنه به حاجب چه خواست غیبتش از صدر ملک؟
زانکه بود شمع دزد خواب خوش پاسبان
ظلم که بنشسته بود تو بر تو همچو شمع
با تف شمشیر او سوخت ز سر تا میان
از لب خویش آسمان دندان سازد چو شمع
تا همه ساید بر آنک تافت ز حکمش عنان
غم ز چه گیرد به کار خصم ورا شمع وار
زانکه چو زر ریاست بر محکم امتحان
برد چو شمع از میان ظلمت ظلم ای عجب
قدرت قدرش که هست در ره دین قهرمان
ای به تو ناحق چو شمع دیده به طفلی عذاب
وی ز تو دولت چو سرو گشته به پیری جوان
هست چو شمع به روز جرم عطارد زرشگ
تا گه توقیع دید کلک تو اندر بنان
ساخت به کردار شمع در ره عشقت مجیر
هم ز دل، آتشکده هم ز دو رخ زعفران
از سر اعجاز طبع، شمع صفت در ثنات
ز آتش خاطر نمود چشمه آب روان
خاطر او آتشست گرچه درو طعنه زد
آنکه هنوزش چو شمع می دود آب از دهان
ز آتش غم جست باز همچو براتی شمع
یا به خودش در پذیر یا ز خودش وارهان
تا که به شب هست شمع محرم اسرار خلق
بر دل پاک تو باد سر الهی عیان
شمع جلال ترا باد به نیک اختری
پرتوش از باختر تافته تا قیروان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر حاوی تصاویری عمیق و سمبلیک است که به احساسات و تجارب انسانی میپردازد. شاعر از "شمع" به عنوان نمادی برای زندگی، درد و رنج استفاده میکند. توصیفاتی مانند "مهره عمرم ربود" و "کشت چراغ دلم" نشاندهندهی اندوه و ناامیدی است. شاعر احساس میکند که زندگیاش تحت تأثیر تقدیر و چرخشکن به سمت جهنم سوق داده شده و در عین حال، او مانند شمعی میسوزد و به تدریج محو میشود.
در طول شعر، احساسات عمیق و مبارزات درونی شاعر به نمایش گذاشته میشود که نشاندهندهی ناپایداری زندگی و جستجوی نور و حقیقت در میان تاریکیهاست. همچنین، تشبیهات و تصاویر شعری، حس جدایی و ناامیدی را به خوبی منتقل میکند، در عین حال که امید به رهایی و نور همچنان در دل او زنده است. در نهایت، شعر به جستجوی الهام و معنویت اشاره دارد که همواره در جستجوی نور و حقیقت است.
هوش مصنوعی: عمر من را مانند مهرهای در دست خود گرفت و بازی او مرا نابود کرد، همچنین چراغ دلم را خاموش کرد.
هوش مصنوعی: من بر روی زمین نشستهام و مانند شمعی آب میشوم، در حالی که تیر بلاها و سختیهای زندگی بر سرم فرود میآید، مثل کمانی که تیرش را رها میکند.
هوش مصنوعی: هوا سرد بود مانند صبحی که در مهمانی دوستان حزن و اندوه وجود داشت. اگر نتوانم این حس غم را کنار بگذارم، مانند شمعی در نیمهشب، همیشه در تاریکی خواهم ماند.
هوش مصنوعی: اگر دشمن من، چرخ روزگار را درختی کند و من را بر آن بکشاند، به زودی از دهنم روشنایی و شعلهای چون شمع خواهد ریخت.
هوش مصنوعی: دل من مانند شمعی است که نورش خاموش شده و دیگر کسی به آن توجهی ندارد. اما همچنان در این دنیای خاکی وجود دارم و با نمیدانم چه اشتیاقی نفس میکشم.
هوش مصنوعی: دیگر به شدت آتش درونم شعلهور است، به طوری که به مانند رشتهای از نور در صبح زود میسوزم و از آب هم ناتوانترم و فقط فریاد سر میزنم.
هوش مصنوعی: روشنی حاصل کار من تنها از طریق رنج و زحمت به دست آمده است، پس به قد شمع که تنها به خاطر سوختن خود روشن میشود، نگاه نکن.
هوش مصنوعی: دنیا مرا مانند شمعی بیگناه به خطر انداخته است، اگر با مشکلی روبرو شوم، این آتش است که میتواند مرا بسوزاند.
هوش مصنوعی: هرچند که بدنم چاق و بزرگ است، اما به خاطر زیبایی، کمی از خونم را نمیریزم؛ چرا که شمع به خاطر زیبایی و فربهی خود، بیشتر از اینها ارزشمند است.
هوش مصنوعی: در حال حاضر که به دام افتادهام، نمیدانم از کدام سمت بروم، مانند شمعی که در دور خود میچرخد، گویی در مسیری دشوار و پرپیچ و خم قرار دارم.
هوش مصنوعی: به زندگی ادامه میدهم و مانند شمعی که در لحظهی خاموشی دوباره میدرخشد، پس از مرگم زنده میشوم. من به لطف سحر و جادو، صاحب هفتمین دوره از کوانت هستم.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف جایگاه و مقام شخصیتهای مذهبی و معنوی اشاره دارد. به نوعی، نام این شخصیتها نشاندهنده بزرگی و مقام والای آنهاست. آنها به عنوان منابع نور و هدایت برای مردم عمل میکنند و در واقع، محل تجمع فضائل و دانش دینی هستند. این جایگاه به حدی است که میتوان آنها را مشابه کوهی مقدس یا مکانهای عرفانی تصور کرد که برای جستجوی حقیقت و راهنمایی معنوی مورد توجه هستند.
هوش مصنوعی: خسرو، پادشاه بزرگی بود که از حسادت او مانند شمع، بارها بر خود گریانید. دنیا برای او مهربان نبود.
هوش مصنوعی: فتنه چرا به دربان دربار بیفتد که غیبتش از شاه برملا شود؟ زیرا او مانند شمعی است که خواب آرام را از نگهبان میگیرد.
هوش مصنوعی: ظلم مانند شمعی است که وقتی بر تو نشسته، با نیرو و شدت تیغ شمشیر به آرامی تو را میسوزاند و تا نیمهات را میسوزاند.
هوش مصنوعی: از لب خود، مانند شمعی که روشن است، نور و درخشش ایجاد میکند، به گونهای که همه بر آن تأثیر میگذارند؛ چرا که این نور از فرمان و ارادهاش سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: غم چه چیز میتواند بر دل دشمن تأثیر بگذارد، در حالی که او مانند شمعی سوزان است و به محکمترین آزمونهای زندگی، مانند طلا در برابر حرارت، مقاومت میکند.
هوش مصنوعی: عجب انگیز است که قدرتی که در راه دین ظاهر میشود، چگونه میتواند ظلمت و تاریکی را مانند شعلهای از بین ببرد و تأثیرگذار باشد.
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو همچون شمعی هستی که به خاطر ناحق بودنش، در برابر کودک معذبی، زجر میکشد. اما از سوی دیگر، تو به مانند درخت سرو، در پیری بر جوانی تسلط داری و قدرت تو نمایان است.
هوش مصنوعی: شمع در روز، مانند حرارتی است که در سایهی جرم سیاره عطارد، وجود دارد. در زمانی خاص، نوشتهای را که با قلم تو در دستانم است، مشاهده میکنم.
هوش مصنوعی: به خاطر عشقت، مانند شمع در حال سوختن هستم و از دلتنگی به آتشکدهای تبدیل شدهام که از چهرههایم بوی زعفران میآید.
هوش مصنوعی: به خاطر خلاقیت و استعداد خود، مانند شمعی در ثنای تو، از شعله عشق و احساس خود، چشمهای از آب زلال و روان را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: خاطره او مانند آتشی سوزان است، هرچند کسی که هنوز به شعله عشق او میسوزد، با تمسخر میزند. شمعی که در حال ذوب شدن است، از دهانش آب میریزد.
هوش مصنوعی: از آتش غم دوباره مثل شمعی در حال سوختن، یا خود را بپذیرید یا از خود دور شوید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شب ادامه دارد، شمعی که رازهای آفرینش را میداند، بر دل پاک تو باید روشنی بخشد و حقیقت الهی را به تو نمایان کند.
هوش مصنوعی: شمع بزرگی تو مانند یک ستاره خوشبختی، نوری از سمت غرب پخش کرده که به قیروان رسیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باده فراز آورید چارهٔ بیچارگان
قوموا شرب الصبوح، یا ایها النائمین
لفت بخورد و کرم درد گرفتم شکم
سر بکشیدم دودم مست شدم ناگهان
ویژه می پیر نوش گشت چو گیتی جوان
دل چو سبک شد ز عشق در ده رطل گران
بر ارغوان بیش خواه از ارغوان رخ بتی
چو ارغوان باده ای که رخ کند ارغوان
خانه اندوه را زیر و زبر کن همی
[...]
تا که بود آفتاب تا که بود آسمان
فرّخ بادت بهار خرّم بادت خزان
تا که بپاید سپهر تا که بماند جهان
هم به سعادت بپای هم به سلامت بمان
ای شده اشکال شعر از دل و طبعت بیان
ساخته از عقل و فضل بر تن و جان قهرمان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.