نه دل ز یار شکیبد نه می بسازد یار
به غم فرو نشوم گر به سر برآید کار
ز سر گذشت مرا آب و صبر می گوید
که جان بپای بری یا شوی ز سر بیزار
چگونه از در دل در شوم که دستم گیر
که زد ز عجز دلم پشت دست بر دیوار
مرا چو جرعه اگر خون دل بریزد دوست
چو جرعه خاک ببوسم به پیش او ناچار
وصال او نکنم طمع از آنکه می دانم
که عاشقان نشوند از زمانه برخوردار
به خار عشق ویم گرچه بهر دشمن و دوست
چو گل به خنده خونین درم شبی صد بار
در آن هوا که همای وصال او نپرید
عقاب فتنه در آن ناحیت گرفت قرار
چه شوخ دیده کس است که او شاخ عشوه او
بجز شکوفه بی دولتی نیارد بار
کدام لب که ازو بوی جان نمی آید
ز بس که جان به لب آورد دست فرقت یار
رسید کوکبه سعد بر جنیبت گل
مثال داد جهان را به فر و عدل بهار
بنفشه را گل سوری مگر به خرده گرفت
که مانده بر سر یک پای بهر استغفار
چو دید سبزه که گل پای در رکاب آورد
کشید نیمچه یعنی که خسروست سوار
بسوخت خون دل خویش لاله تا دانست
که در جهانش بقا اندکست و غم بسیار
جهان به نرگس تر گفت شوخ چشم کسی
به خنده گفت ولیکن نه چون تو بی زنهار
زبان سوسن آزاد گنگ ماند چو دید
که با حریف جهان خامشی به از گفتار
به سمع لاله رسید آنکه غنچه پیکان ساخت
دلش چو سینه من گشت از نهیب فگار
عروس سبزه چو در جلوه شد به مجلس گل
ز سیم خام طبقها شکوفه کرد نثار
به باغ بلبل ازین پس ز بهر فتوی عیش
ثنای خسرو عالی نسب کند تکرار
سپهر قطب معالی روان قالب عقل
مسیح ملت ملک اختر سپهر تبار
محمد بن روادی که باز مرتبتش
بر آشیانه روحانیان گرفت قرار
کلید گنج هنر کاتش بلارک او
درون معرکه هست اژدهای جان او بار
چو تیر چار پرش سر برد به حلق عدو
سه روح خصم برون آید از ره سوفار
ز رشگ حمله گرمش سلاح دار سپهر
به جای تیغ ببستست بر میان زنار
در آن زمان که شود روی طارم ازرق
ز گرد اسب یلان تیره در صف پیکار
ز بیم ناوک گردان زمانه را بینی
کشیده سر به تن تیره در کشف کردار
جهان به حیله دم اندر کشیده چون نقطه
اجل به کینه دهن باز کرده چون پرگار
شود ز خون یلان همچو پای کبک دری
میان معرکه سیمرغ مرگ را منقار
تبارک الله کان روز خسرو عادل
چگونه زود بر آرد ز جان خصم دمار
ظفر گرفته عنانش ندا کند در صف
زهی مظفر پیروز بخت خصم شکار
در آن مهم که میان دو صف پدید آید
یقین بدانکه سر تیغ اوست کارگزار
حدیث اوست کنون در کتابخانه چرخ
حدیث رستم دستان به کلبه عطار
ز گرز او کند ایام شربتی شافی
هر آنگهی که شود شخص مملکت بیمار
پریر بود که در هم شکست چون دفتر
صفی به حیله و فن راست کرده چون طومار
به لوری از هنر او و لور گندی خصم
نبات خون آلودست و ابر طوفان بار
سپهر حقه صفت شد زمانه حلقه بگوش
که تا کند چو زمانه به بندگیش اقرار
ز بیم بخشش او عالم ستم پیشه
نهفت زر و گهر در دل جبال و بحار
جهان پناها! من عاجزم ز مدحت تو
که هست بر دلم از مکر حاسدان آزار
به بارگاه تو از بنده نقلها کردند
کزان نشست بر اطراف خاطر تو غبار
بدان خدای که بالای خاک در شش روز
ببافت قدرت او هفت پرده از زنگار
به صنع او که ببست از پی صلاح ابد
دریچه های فلک را به آتشین مسمار
به امر او که ز کاف و ز نون پدید آورد
بسیط خاکی و اشکال گنبد دوار
به لطف قبه اعظم به قدر عرش مجید
به حسن و زینت جنت به قهر و سطوت نار
به جاه و جای ملایک به قرب روح قدس
به حرمت شب قدر و به حق روز شمار
به امر و نهی و به وعد و وعید مصحف مجد
که هست فاتحه اش گنج نامه اسرار
به حق صفوت آدم که از نتیجه اوست
درین نشیمن خاک از وجود خلق آثار
به رتبت نفس پاک عیسی مریم
به معجز سخن خوب احمد مختار
به صدق یوسف مصری و بی گناهی گرگ
به نغمه خوش داود و لحن موسیقار
به عابدان که جهان را نکرده اند قبول
به عارفان که صفا را نکرده اند انکار
به عدل و عفت بوبکر و عمر خطاب
به شرم و صولت عثمان و حیدر کرار
به جود حاتم طائی و حلم احنف قیس
به زهد بوذر و تقوی جعفر طیار
به خاک تیره شمایل به نار نور نمای
به باد نادره صنعت به آب نوشگوار
به تیغ فتنه نشان تو کز مهابت اوست
که از نهال حوادث نه بیخ ماند و نه بار
به دولت تو که سیارگان هفت سپهر
برو سعادت و تأیید کرده اند ایثار
به نعمت تو که هستند اسیر منت او
مجاوران جناب سپهر آینه دار
به هیبت تو که آتش کند ز چشمه آب
به رحمت تو که سوسن دهد ز سینه خار
به ساغرت که ازو آب کوثرست خجل
به مرکبت که برو سعد اکبرست سوار
به حزم و عزم رکاب و عنان فرخ تو
که روزگار مسیرند و آفتاب مدار
به مجلس تو که ناهید را ز هیبت اوست
قدی چو چنگ دو تا و تنی چو زیر نزار
به جان پاک تو ای معدن سخا و سخن
به خاک پای تو ای مرکز سکون و وقار
که بنده تو مجیر از هر آنچه گفت حسود
خبر ندارد و بر خاطرش نکرد گذر
گر آگهی است ورا زین سخن بدان که شدست
ز لطف و رحمت پروردگار حق بیزار
و گر بخفت شبی بر خلاف دولت تو
مباد دیده اقبال و بخت او بیدار
سپهر قد را! امروز شعر مدح ترا
به فر طبع من از جرم مشتری است شعار
میان عقد کند زان گهر عروس بهشت
که بحر خاطر پاک من افگند به کنار
سخنوری چو من الحق به حضرت تو سزد
از آنک نغمه بلبل خوش آید از گلزار
نو آفریده ام از دل شعار مدحت تو
که هست کار من این طرز تازه در اشعار
دعا به آخر مدح تو زان نمی گویم
که مهر خاتم قرآن نشاید استغفار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و دلدادگی و همچنین مشکلات و دردهای ناشی از جدایی از محبوب است. شاعر از احساس عدم تحمل و تحمل دوری از یار سخن میگوید و درمییابد که عشق، با همهٔ تلخیها و کمبودها، همچنان ارزش تجربه کردن را دارد. او به طور عمیقی تجمع احساسات خود را به تصویر میکشد و از زیباییها و غمهای عشق میگوید. شاعر همچنین به قدرت و عظمت طبیعت و انسانهایی که در میدان زندگی مبارزه میکنند، اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که زندگی پر از سختیها و چالشهاست، اما عشق و زیباییهای آن به آن معنا میدهند. در نهایت، شاعر با زبانی زیبا و شاعرانه، از محبوب خود تمجید میکند و امید و خواستههای درونیاش را بیان میکند.
هوش مصنوعی: دل به یار ندارم و نمیتوانم به خاطر غم، به شراب پناه ببرم. اگر روزی کار به اوج برسد، من فرو نمیروم.
هوش مصنوعی: من را گذراندن آب و صبر به چالش میکشد؛ میگوید که باید جانم را فدای چیزی کنم یا این که از همه چیز دلزده شوم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به درون دل بروم، در حالی که دستم را میگیری و از ناچاری دلم، پشت دستم را به دیوار میزنم؟
هوش مصنوعی: اگر دوست، دل مرا مثل یک جرعه خون بریزد، ناچار باید خاک پای او را ببوسم.
هوش مصنوعی: من به وصال او امیدی ندارم چون میدانم که عاشقان از زندگی و زمانه بیبهرهاند.
هوش مصنوعی: در عشق، همچنان که گل در برابر دشمن و دوست میخندد، من نیز با وجود درد و رنج، بارها در یک شب با شادی و اندوهی عاطفی روبرو میشوم.
هوش مصنوعی: در هوایی که پرنده خوشبختی به وصال او نرسید، زاغ فتنه در آنجا آرام گرفت.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به فردی که به زیبایی و جذابیت کسی (عشوه) توجه کرده و میگوید که دیگران نمیتوانند زیبایی و جذابیت او را به طور کامل درک کنند. تنها چیزی که از این زیبایی میتوان برداشت کرد، شبیه به شکوفهای است که نمیتواند ثمرهای مثمر داشته باشد. به عبارت دیگر، او به خوبی و دلربایی اشاره میکند که به هیچ چیز عملی دست نمییابد.
هوش مصنوعی: کدام لب وجود دارد که بوی زندگی ندهد، وقتی که به خاطر جدایی از یار، جان به لب رسیده است؟
هوش مصنوعی: در این بیت، به زمانی اشاره شده که سعادت و خوشبختی مانند شکوفههای بهاری به جهان منتقل میشود. زیبایی و سرسبزی بهار نماد عدالت و رونق در زندگی انسانهاست و این حس خوب به کلیت دنیا تابیده شده است.
هوش مصنوعی: بنفشه را نمیتوان به خاطر اینکه هنوز بر روی یک پا ایستاده، سرزنش کرد. او برای طلب بخشش در این حالت قرار دارد.
هوش مصنوعی: چون سبزه زیبای زمین جوانه زد و گلها در کنار آن شکوفا شدند، به نظر میرسید که خود را برای پذیرایی از یک شخصیت بزرگ آماده کردهاند.
هوش مصنوعی: لاله با از دست دادن خون دلش میفهمد که در این دنیا چیزی به نام ماندگاری نداریم و درد و اندوه بسیار است.
هوش مصنوعی: دنیا به دلخوشی و زیبایی نرگس اشاره کرده و همچنین میگوید، کسی با چشمان بازیگوش و خندهرو در پاسخ گفت که هیچکس مثل تو بیپروا و بیاحتیاط نیست.
هوش مصنوعی: زبان گل سوسن از سخن گفتن باز ماند وقتی دید که در کنار دیگران، سکوت از حرف زدن بهتر است.
هوش مصنوعی: لاله، صدای کسی را شنید که غنچهای را به تیر تبدیل کرده بود. دل او هم مانند سینه من از این ضربهها آزرده و مجروح شده است.
هوش مصنوعی: وقتی عروس سبزه با زیبایی خود به مجلس گل میآید، گلهای نقرهای درختان شکوفه میزنند و بر سر او نثار میشوند.
هوش مصنوعی: بلبل در باغ از این به بعد برای لذت و شادی، بارها در وصف و ستایش پادشاه بلندمرتبه خواهد خواند.
هوش مصنوعی: آسمان محل بلنداها و ارجمند است، و روانی که در قالب عقل زندگی میکند، مانند عیسی (ع) نماد ملت است و ستارهای در آسمان نسل خود.
هوش مصنوعی: محمد بن روادی به مرتبهای از عالیمقامی رسید که روحانیان به او احترام میگذارند و جایگاهی ویژه برای او قائل شدند.
هوش مصنوعی: کلید دستیابی به هنر، آتش سوزانی است که در دل میدان جنگ وجود دارد و درون این درگیری، اژدهایی است که جان او را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی: وقتی تیر چهارپر به سمت دشمن پرتاب میشود، سه روح خصم از جایشان خارج میشوند و به سوی دیگری میروند.
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت، آسمان با تمام قدرتش به او حمله کرده و به جای استفاده از شمشیر، او را با ریسمانی بسته است.
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان به رنگ آبی تیره درآید و گرد و غبار ناشی از اسبهای جنگجویان در میدان نبرد بپیچد.
هوش مصنوعی: از ترس تیرهای زمانه، میبینی که چگونه مردم سرشان را بر روی تن تیره خود خم کردهاند تا رفتارها و کارهای خود را پنهان کنند.
هوش مصنوعی: جهان به گونهای فریبنده در حال حرکت است و مانند نقطهای که به زمان مرگ نزدیک میشود، به کینه و دشمنی دهن باز کرده است، مثل پرگاری که برای ترسیم دایرهای به کار میرود.
هوش مصنوعی: در میانهی نبرد، قهرمانانی چون یلان، با اوج زیبایی و قدرت، به ظرافت و شجاعت پای کبک دری، در برابر مرگ ایستادگی میکنند و با شجاعت تمام به جنگ روند.
هوش مصنوعی: خدای را سپاس که روزی که خسرو عادل بر دشمنانش ضربه میزند، چگونه به سرعت بر آنها غلبه میکند و آنها را از پای درمیآورد.
هوش مصنوعی: پیروزی را میبیند که در میدان جنگ، شجاعانه در مقابل دشمن ایستاده و در حال ندا دادن است. این تصویر نشاندهنده قدرت و خوش شانسی اوست که به موفقیت رسیده و دشمن را همچون شکار خود در نظر گرفته است.
هوش مصنوعی: در مواقعی که در میان دو گروه و صفوف آنها شرایطی خاص و مهم به وجود میآید، مطمئن باش که این وضعیت ناشی از قدرت و تسلط آن کسی است که در رأس قرار دارد.
هوش مصنوعی: اکنون داستان او در کتابخانه آسمان روایت میشود، داستان رستم و دستان نیز به کلبه عطار رسیده است.
هوش مصنوعی: هر زمان که شخصی در کشور دچار مشکل و بیماری شود، تأثیرات سخت و شدید اوضاع به گونهای است که مانند دارویی شفابخش عمل میکند و این وضعیت را به چالش میکشد.
هوش مصنوعی: پری را دید که در هم شکسته بود، مانند دفتری که به روشهای مختلف مرتب شده باشد و سپس مانند طومار در کنار هم قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: به واسطه هنر او، به مانند پرندهای میچرخد و دشمنی که در مقابل اوست، گلی است خونین و بارانی شبیه طوفان به آسمان آمده.
هوش مصنوعی: زمانه در حال تغییر و تحول است و آماده است تا به آگاهی از حقیقت برسد؛ زیرا وقتی زمانه به خدمتگزاریش اعتراف کند، او نیز باید در مقابل این حقیقت سر تسلیم فرود آورد.
هوش مصنوعی: از ترس رحمت و بخشش او، در عالم ظلم و ستم پنهان شده است، و طلا و جواهر در دل کوهها و دریاها نهفته است.
هوش مصنوعی: ای جهان! من نمیتوانم تو را ستایش کنم، زیرا در دل من به خاطر نیرنگهای حسودان آزار و رنج وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای اقبال و رحمت الهی، بندههای تو داستانها و نقلهایی از حضورشان در بارگاه تو برای من تعریف کردند. از آنجا که نشستهام و به اطراف خود نگاه میکنم، احساس میکنم که غبار محبت تو در دل و جانم نشسته است.
هوش مصنوعی: به خدای آگاهی که در شش روز، با قدرت خود، هفت پرده زنگاری را بر روی زمین قرار داد.
هوش مصنوعی: به خاطر کار خداوند، که برای اصلاح امور، درهای آسمان را مانند درهایی با میخهای آتشین بسته است.
هوش مصنوعی: به خواسته او، که از حروف "کاف" و "نون" جهان را به وجود آورد، زمین و شکلهای آسمان را آفرید.
هوش مصنوعی: به خاطر الطاف و مهربانیهای بزرگ و عظیم، به اندازه عرش آسمانی، به زیبایی و زینت بهشت، همچنین به قدرت و هیبت آتش، بروز میکند.
هوش مصنوعی: در این متن به مقام و مرتبت فرشتگان، ارزش روح قدس، احترام به شب قدر و اهمیت روز شمار اشاره شده است. بیانگر لزوم توجه به این موارد و درک جایگاه بلند آنها در عالم هستی است.
هوش مصنوعی: به دستورها و وعدهها و تهدیدها، کتابی معتبر وجود دارد که آغاز آن گنجینهای از رازها و اسرار است.
هوش مصنوعی: به خاطر مقام با ارزش آدم، که نتیجه اوست، در این دنیا که خاکی است، نشانهها و تاثیراتی از وجود انسانها دیده میشود.
هوش مصنوعی: توانایی روح پاک عیسی مریم و معجزههای گفتاری پیامبر خوب، احمد مختار، در اینجا به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: با صداقت یوسف مصری و بیگناهی گرگ، به زیبایی آواز داوود و آهنگسازی هنرمند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی که از عابدان و عبادتکنندگان هستند، به دنیا و واقعیتهای آن توجهی ندارند و آن را نمیپذیرند. همچنین، عارفانی که به معنای واقعی خود نمیرسند و به حالت خلوص و صفا توجهی نمیکنند، نیز در نظر شاعر مورد انتقاد قرار گرفتهاند. به عبارت دیگر، این سخن به دو گروه اشاره دارد که هر کدام در نوع خود از حقیقت و عمق معنای وجود غافلاند.
هوش مصنوعی: با توجه به ویژگیهای بارز و فضایل بینظیر چهار خلیفه اسلامی، میتوان گفت که بوبکر و عمر به عنوان نماد عدالت و عفت شناخته میشوند، در حالی که عثمان و علی (حیدر کرار) نماد شرم و قدرت هستند. این ویژگیها نشاندهنده ارزشها و رفتارهای متفاوت آنها در رهبری و مدیریت جامعه اسلامی است.
هوش مصنوعی: این بیت به معرفی ویژگیهای ارزشمند افرادی از تاریخ اسلام و پیش از آن میپردازد. در اینجا به سخاوت حاتم طایی، شکیبایی احنف قیس، زهد بوذر و تقوی جعفر طیار اشاره شده است. به طور کلی، این بیت تلاش میکند تا مقام بالای این خصال را در میان شخصیتهای بزرگ نشان دهد و بر فضایل انسانی و معنوی تأکید کند.
هوش مصنوعی: تصویرهایی که در خاک تیره وجود دارند، نور را به آتش میبرند. نسیم خنکی که هنرهای استثنایی را میفرستد و آبی که لطیف و گوارا است.
هوش مصنوعی: به دلیل قدرت و تأثیر منفی فتنه، نه تنها ریشهها بلکه میوههای این حوادث نیز از بین رفتهاند.
هوش مصنوعی: خوشبختی و تایید به خاطر وجود تو، مانند ستارههای هفت آسمان، به سویت آمدهاند و به تو نیکی میکنند.
هوش مصنوعی: به خاطر نعمت تو، افرادی که تحت تأثیر تو هستند، همسایههای افرادی هستند که در کنار آسمان مانند آینهای درخشان حضور دارند.
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت تو که میتواند قلبها را بسوزاند، و به مهربانی تو که میتواند از دل خارها هم گل و شکوفه بهوجود آورد.
هوش مصنوعی: شراب تو چنان خوشبو و ناب است که از آن بهشتیان سیراب میشوند و تو در اسب خود که نماد پیروزی و خوشبختی است، احساس خجالت میکنی.
هوش مصنوعی: با اراده و تصمیم محکم، تو به سمت آینده پیش میروی، زیرا زمان و روزگار تحت کنترل توست.
هوش مصنوعی: به مجلس تو که ناهید زیبایی و جاذبهات، قد و قامتت همچون چنگ دو شاخه و بدنت لطیف و نرم است.
هوش مصنوعی: به جان پاک تو ای منبع سخاوت و بیان، به خاک پایت ای کانون آرامش و وقار.
هوش مصنوعی: من به تو خدمتگزارم و حسود از هر چیزی که گفته میشود بیخبر است و هیچگاه به فکرش هم نرسیده است.
هوش مصنوعی: اگر آگاهی از این موضوع داری، بدان که این حالت ناشی از لطف و رحمت خداوند نیست و به نوعی از آن بیزار است.
هوش مصنوعی: اگر کسی شبی بخوابد و در آن خواب، خلاف تقدیر و سرنوشت تو باشد، کاش چشمان شانس و بخت او همیشه بیدار و هوشیار نباشد.
هوش مصنوعی: امروز به خاطر اوج هنر من، شعری در وصف تو میسرایم که نشان از زیبایی و عظمتی دارد که برداشتهای من از عالم زندگی است.
هوش مصنوعی: در میان طلا و جواهرات زیبای عروسی، دریاچهای از آرامش و خیال پاک من به کنار میآید.
هوش مصنوعی: سخنورانی همچون من شایسته است که به تو بپردازند، زیرا صدای خوش بلبل از گلزار ناشی میشود.
هوش مصنوعی: من از صمیم قلب برای تو شعرهایی نو و تازه سرودهام، زیرا این کار به نوعی وظیفهٔ من است.
هوش مصنوعی: من به دلیل عشق و احترام عمیقی که به تو دارم، در پایان صحبتهایم درباره تو دعا نمیکنم، زیرا میدانم که محبت و بزرگی تو فراتر از آن است که نیاز به استغفار یا طلب بخشش داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.