کسی که قصد سر زلف آن نگار کند
چو زلف او دل خود زار و بی قرار کند
کسی که دارد امید کنار و بوس ازو
بسا که خون دل از دیده در کنار کند
دلم ربود بدان زلف همچو چنگل باز
تو هیچ باز شنیدی که دل شکار کند
هزار جور کند بر دلم به یک ساعت
و گر بنالم ازو هر یکی هزار کند
چنان مکن که ز بی طاقتی دل رنجور
شکایتی ز تو با صدر روزگار کند
کریم مطلق و حرز زمانه شمس الدین
که روزگار به مثل وی افتخار کند
نثار پیش سایش دهان فرو بندد
امید وقت عطایش دو دیده چار کند
ز جود دستش سایل همی برد بهره
نه آنکه وعده پذیرد نه انتظار کند
همیشه با ولیش بخت سازگار بود
همیشه با عدویش چرخ کارزار کند
کسی که دید دل و دست او گه بخشش
به آفتاب و به دریا چه اعتبار کند
به پیش لفظ گهربار او خجل گردد
صدف که قطره همی در شاهوار کند
همی پذیرد منت چو می کند بخشش
به چشم هر کس زر همچو خاک خوار کند
زهی بزرگ عطایی که جود و بخشش تو
نه آن سخاست که در دادن اختصار کند
ز بهر مرکب خاص تو راکب تقدیر
همیشه ابلق ایام راهوار کند
نهاده گردون سوی تو صد هزاران چشم
که رأی عالی تو تا چه اختیار کند
اگر نه از پی بزمت نوازند ناهید
به دست حادثه اش چرخ سنگسار کند
همیشه تا که فلک گرد خاک می گردد
همیشه تا که قمر بر فلک مدار کند
سر تو سبز و دلت شاد باد و مدت عمر
فزون از آنکه مهندس بدو شمار کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلدادگی است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از درد و دل خود در عشقش میگوید. او توصیف میکند که چگونه دلش به زلف معشوق گرفتار شده و به شدت بیقرار است. اگرچه عشق همراه با درد و رنج است، اما هنوز امید به وصال و بخشش از جانب معشوق در دل او وجود دارد. شاعر همچنین از بزرگمهر و سخاوت معشوق یاد میکند و اینکه بخشش او ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. در نهایت، شاعر آرزوی طول عمر و خوشبختی برای معشوق دارد.
هوش مصنوعی: کسی که بخواهد به زیبایی و زلف آن معشوق توجه کند، ناچار دل خودش را در وضعیت رنج و بیقراری قرار میدهد.
هوش مصنوعی: کسی که به امید دیدار و بوسه از محبوبش زندگی میکند، ممکن است به خاطر عشقش اشکهایش را بریزد و در عین حال دلش شاد باشد.
هوش مصنوعی: دل من را به خاطر زلفهای زیبایت ربودند. آیا تا به حال شنیدهای که دل انسان میتواند مانند یک شکارچی عمل کند؟
هوش مصنوعی: در یک ساعت هزار گونه درد و عذاب بر دلم وارد میشود و اگر از آن شکایت کنم، هر کدام از آنها به هزار شکل دیگر خودش را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اینطور نکن که از ناچاری و کم صبری، دل شکستهات شکایت و گلایهای از تو به روزگار کند.
هوش مصنوعی: شمس الدین فردی نیکوکار و سرشار از بزرگواری است که زمانه به داشتن او به خود میبالد و او را در میان دیگران بینظیر میداند.
هوش مصنوعی: در برابر زیبایی او، زبان را به سکوت وادار کن و امیدوار باش که در زمان بخشش او، دو چشم تو به چهار دیده تبدیل شود، یعنی از شدت شگفتی و تحسین بیشتر شود.
هوش مصنوعی: با سخاوت دست او، نیازمندان همیشه بهرهمند میشوند، بدون اینکه منتظر وعدهای باشند یا انتظار بکشند.
هوش مصنوعی: همیشه سرنوشت با دوستش به خوبی همراه بوده و همیشه با دشمنش درگیر و فعالیت داشته است.
هوش مصنوعی: کسی که در دل و دستش بخشندگی وجود دارد، ارزش و اعتبار آن را به نور خورشید و دریا نمیتواند ببخشد.
هوش مصنوعی: وقتی کلام ارزشمند او مطرح میشود، صدف که مظهر جواهر است، شرمنده میشود زیرا حتی قطرههای آن نیز در برابر سخن او کوچک هستند.
هوش مصنوعی: اگر کسی با سخاوت بخشد، دیگران با شکرگزاری و قدردانی آن را میپذیرند. اما آنچه که ارزش معنوی و انسانی دارد، در مقایسه با طلا و جواهر، بیارزش میشود و به مانند خاک کمارزش به نظر میآید.
هوش مصنوعی: عطای تو چنان بزرگ و بینظیر است که بخششهایت هرگز به اندازه و حدی نمیرسد و همیشه بهطور فراوان و با کمال generosity صورت میگیرد.
هوش مصنوعی: برای تو که سوار بر مرکب ویژهای هستی، تقدیر همیشه روزهای هموار و خوش را فراهم میکند.
هوش مصنوعی: آسمان به تو نگاه میکند و هزاران چشم به تو دوخته شدهاند تا ببینند تصمیم بزرگ تو به کجا میرسد.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال جشن و شادی نباشیم، ناهید (سیاره زهره) با دست حادثه، چرخ روزگار ما را به سنگ میکوبد و ما را دچار مشکلات میکند.
هوش مصنوعی: همیشه تا زمانی که آسمان به دور خود میچرخد و ماه در مدار آسمانی حرکت میکند، این وضعیت ادامه دارد.
هوش مصنوعی: امیدوارم همیشه چهرهات پر از سرسبزی و دلت شاد باشد و عمرت طولانیتر از آن باشد که کسی بتواند آن را حساب کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسیکه قصد سر زلف آن نگار کند
چو زلف او دل خود زار و بیقرار کند
کسیکه دارد امید کنار بوس ازو
بسا که خون دل از دیده برکنار کند
دلم ربود بدانزلف همچو چنگل باز
[...]
کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
باختیار هلاک خود اختیار کند
نه رای آنکه دلم دل زیار برگیرد
نه روی آنک تنم پشت بر دیار کند
ز روزگار هر آن محنتم که پیش آمد
[...]
چو صبح رایت خورشید آشکار کند
ز مهر قبلهٔ افلاک زرنگار کند
زمانه مشعلهٔ قدسیان برافروزد
سپهر کسوت روحانیان شعار کند
خجسته خسرو سیارگان به طالع سعد
[...]
چو میزبان بنهد خوان مکرمت آن به
که از ملاحظه میهمان کنار کند
نه آن که بر سر خوان لقمه لقمه او را
به زیر چشم ببیند به دل شمار کند
چو قتل اهل دل از غمزه تیر یار کند
مرا هلاک به شمشیر انتظار کند
اگرچه خاک شدم چشم آن هنوزم هست
که سرو قد تو از چشم من گذار کند
تو آفتابی و گر من غبار ره گردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.