گنجور

 
مجیرالدین بیلقانی

چون ترا غالیه بر گرد رقم ریخته اند

بر زر روی من از اشگ درم ریخته اند

تا رقم زد خط رخسار ترا کاتب صنع

عاشقان روح بر آن شکل رقم ریخته اند

نیل خط و بقم روی تو در دور سرشگ

از دل و دیده من نیل و بقم ریخته اند

به گه گریه رود جزع عقیقی گهرم

گهر ناب ز سر تا به قدم ریخته اند

ایمن اندر الم و داغ امان تو که جست؟

ایمنی بر سر آن داغ و الم ریخته اند؟

چه سگم من که کنم آهوی وصل تو شکار

که بسی شیر در آن دام تو دم ریخته اند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجیرالدین بیلقانی

چه شب است این که درو خون ستم ریخته اند

بر شکر ریز دعا زر کرم ریخته اند

موکب قدر رسید و به ره قدر سپاس

آب صد جشن جم و عید حرم ریخته اند

لشگر ظلم، سحرگه به شبیخون دعا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه