گنجور

شمارهٔ ۷ - در هجو روزنامهٔ اصفهان و نامهٔ ناهید

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » قطعات
 

گو، ز من باد سحرگه به صفاهانی زشت

که کیی تو که به رخ بسته‌ای از حیله نقاب

غیرت از جنس تو برخیزد اگر برخیزد

سنبل از شوره‌، می از سرکه و ماهی ز سراب

تیر در چشم تو چونان که به چشم تو مژه

تیز بر ریش تو چونان که به‌ ریش تو گلاب

پنجه‌ات باد قلم تا که به‌ دست تو قلم

در پیت باد بلا تا که به پیش تو کتاب

کشور از جنس کثیف تو چو جنس تو کثیف

وطن از فکر خراب تو چو فکر تو خراب

خبث‌، پنهان به ضمیر تو چو آتش به حجر

فحش‌، پیدا ز کلام تو چو باران ز سحاب

تو و ناهید پدر سوخته چون عود و سلیم

نر و ماده بهم افتاده چو در کوی کلاب

نامهٔ تو ببرت چون ببر مرده کفن

خامهٔ او به کفش چون به کف قحبه خضاب

تو هجا گویی و ناهید ز تو نقل کند

نیک بنگر به‌ چه ماند عمل آن دو جناب

چون یکی خر که بره پشگلکی اندازد

پس جعل نقل کند پشگل او را به‌ شتاب

تو چو بوجهلی وناهید چو حمال حطب

ای سر و گردنتان درخور شمشیر و طناب

ای سیه نامهٔ ناهید و طرفدار ...

آلت آلت بدخواه وطن در هر باب

ورق سرخ و سیاه تو بود کهنهٔ حیض

یا رخ فاحشه ی پیرکه مالد سرخاب

شغل کناسی و قصابی با هم نسزد

ای اجانب راکناس و وطن را قصاب

زر ز «‌هاوارد» بگیری و دهی فحش به‌خلق

زبر آوار بمانی تو و یا لیت تراب

ز انگلستان مستان پول و ضیا را مستای

گول «‌نرمان‌» مخور و سوی خیانت مشتاب

زان که او خاک وطن را به اجانب دادست

بگرفته زر و امروز بترسد ز حساب

بهر مشروطه یکی ... تراشیده ز سنگ

مالشش داده و شق کرده به‌ دست اصحاب

باش تا روز به شب نامده آن‌...

تا حجامتگه تو بر درد از یک شپشاب

قدر مشروطه ندانستی و غافل که خدای

کافر نعمت را وعده نمودست عذاب

برشکن شاخهٔ‌ آزادی و چون گاو بخور

برفکن ریشهٔ مشروطه و چون‌ خرس به‌ خواب

می‌شود زور ز شومی ضیا روز تو شب

می‌شود زود ز بیداد رضا قلب تو آب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احسان نوشته:

بهار، به حسب ذات شاعری، بسیار قوی، غنی و مستغنی بود و شاید در چند قرن اخیر کسی چون او نیامده باشد، اما در اجرای این ذات شاعرانه و در ریزه کاریها، بسیار بی دقت و بی مبالات و گاه حتی کج سلیقه بود. مثال ساده اش مطلع این قصیده که باید بهترین بیت باشد و آن هم مصرع یکش و آن هم وازۀ نخستش. بخواید: گوز من….
هرچن با ویرگول گذاری سعی شده این قباحت محو شود، اما موقع خواند باز همان است که نباید.

خدیو ادب شناس نوشته:

جناب احسان گرامی ، استاد بزرگ بهار ، در مطلع این قصیده از این جناس تام بهره برده و شما چه زیرکانه به این نکته پی بردید ، احسنت…

کانال رسمی گنجور در تلگرام