گنجور

شمارهٔ ۹۶

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » غزلیات
 

آخر زغم عشقت ای طفل دبستانی

رفتم من از این عالم‌، عالم به تو ارزانی

عشق من و تو ای ماه بیرون ز شگفتی نیست

من پیر جهان‌دیده‌، تو طفل دبستانی

نشگفت گر از مجنون در عشق شوم افزون

کز معرفت افزون است شهری ز بیابانی

تو اول و تو ثانی در خوبی و رعنایی

ای ثانی بی‌اول وی اول بی‌ثانی

درآتش عشق ای دوست می‌سوزم و می‌بینی

وز درد فراق ای یار می‌نالم و می‌دانی

در عشق پشیمانی آیین محبت نیست

عاشق نبرد هرگز در عشق پشیمانی

در بند سر زلفت یک جمع پریشانند

زان جمله یکی نبود چون من به پریشانی

تو شاه نکوروبان‌، من شاه سخن گوبان

تو خود به نکورویی‌، من خود به سخندانی

ما را به فسون سازی جانا چه دهی بازی

تو کودک قفقازی‌، من رند خراسانی

تو ناز کنی از این‌، کَت دلبر خود خوانم

من فخر کنم از این کم بندهٔ خود خوانی

عشق تو به ‌آسانی بیرون نرود از دل

بیرون نرود از دل عشق تو به ‌آسانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام