گنجور

شمارهٔ ۲۶۴ - هوس شاعر

 
ملک‌الشعرای بهار
ملک‌الشعرای بهار » قصاید
 

گر به کوه اندر پلنگی بودمی

سخت‌فک و تیز چنگی بودمی

گه پی صیدگوزنی رفتمی

گاه در دنبال رنگی بودمی

گاه در سوراخ غاری خفتمی

گاه بر بالای سنگی بودمی

صیدم ازکهسار و آبم ز آبشار

فارغ ‌از هر صلح و جنگی بودمی

گه خروشان بر کران مرغزار

گه شتابان زی النگی بودمی

یا به ابر اندر عقابی گشتمی

یا به بحر اندر نهنگی بودمی

با مزاجی سالم و اعصاب سخت

سرخوش‌ومست وملنگی‌بودمی

بودمی شهدی برای خویشتن

بهر بدخواهان شرنگی بودمی

ایمن از هرکید و زرقی خفتمی

غافل از هرنام و ننگی بودمی

نه مرید شیخ و شابی گشتمی

یا خود آماج خدنگی بودمی

نه به فکر شاهد و شهد و شراب

نه به یاد رود وچنگی بودمی

ور اسیر دام و مکری گشتمی

یا خود آماج خدنگی بودمی

غرقه در خون خفتمی یا در قفس

مانده زبر پالهنگی بودمی

مر مرا خوشترکه دراین دیولاخ

خواجهٔ با ریو و رنگی بودمی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام