گنجور

راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگار

 
عطار
عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی توحید
 

گفت لقمان سرخسی کای اله

پیرم و سرگشته و گم کرده راه

بنده‌ای کو پیر شد شادش کنند

پس خطش بدهند و آزادش کنند

من کنون در بندگیت ای پادشاه

همچو برفی کرده‌ام موی سیاه

بنده‌ی بس غم کشم، شادیم بخش

پیرگشتم ، خط آزادیم بخش

هاتفی گفت ای حرم را خاص خاص

هر که او از بندگی خواهد خلاص

محو گردد عقل و تکلیفش به هم

ترک گیر این هر دو و درنه قدم

گفت الاهی پس ترا خواهم مدام

عقل و تکلیفم نباید والسلام

پس ز تکلیف وز عقل آمد برون

پای کوبان دست می‌زد در جنون

گفت اکنون من ندانم کیستم

بنده باری نیستم، پس چیستم

بندگی شد محو، آزادی نماند

ذره‌ای در دل غم و شادی نماند

بی‌صفت گشتم، نگشتم بی‌صفت

عارقم اما ندارم معرفت

من ندانم تو منی یا من توی

محو گشتم در تو و گم شد دوی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ری‏را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‏توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‏بندی بهتر اشعار کمک کنید. برای نمونه برچسبهای این شعر را ببینید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‏کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.

وبلاگ دارید؟ به بازدیدکننده‏هایتان شعر هدیه بدهید!