گنجور

غزل شمارهٔ ۷۶۸

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر یار چنین سرکش و عیار نبودی

حال من بیچاره چنین زار نبودی

گر عشق بتان خنجر هجران نکشیدی

در روی زمین خوشتر ازین کار نبودی

از شادی من خلق جهان شاد شدندی

گر بر دل من بار غم یار نبودی

از بادهٔ من خلق جهان مست بدندی

در روی زمین یک تن هشیار نبودی

گر یار گذر بر سر بازار نکردی

هنگامهٔ ما بر سر بازار نبودی

هر زاهد خشکی نفس از عشق زدندی

گر یار چنین سرکش و خونخوار نبودی

زلف تو اگر دعوت کفار نکردی

امروز کس لایق زنار نبودی

گر یار نمودی رخ خود را به همه خلق

اندر دو جهان همدم عطار نبودی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام