گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۰

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

از در جان درآی تا جانم

همچو پروانه بر تو افشانم

چون نماند از وجود من اثری

پس از آن حال خود نمی‌دانم

در حضور چنان وجود شگرف

چون نمانم به جمله من مانم

کی بود کی که پیش شمع رخت

بدهم جان و داد بستانم

آب چندان بریزم از دیده

کاتش روز حشر بنشانم

منم و نیم جان و چندان عشق

که نیاید دو کون چندانم

جان از آن بر لب آمد است مرا

تا به جانت فرو شود جانم

بند بندم اگر فرو بندی

روی از روی تو نگردانم

همچو عطار مست و جان بر دست

پیش تو ان‌یکاد می‌خوانم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام