گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹۳

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

منم آن گبر دیرینه که بتخانه بنا کردم

شدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم

صلای کفر در دادم شما را ای مسلمانان

که من آن کهنه بت‌ها را دگر باره جلا کردم

از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش

از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم

به بکری زادم از مادر از آن عیسیم می‌خوانند

که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم

اگر عطار مسکین را درین گبری بسوزانند

گوا باشید ای مردان که من خود را فنا کردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mehdi نوشته:

با سلام
فکر می کنم بیت سوم این شعر از قلم اافتاده است.
از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش

از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم

پاسخ: با تشکر، مطابق فرموده بیت جا افتاده اضافه شد.

عیسی نوشته:

با عرض سلام به نظر میرسد عطار چندان هم به تناسخ بی اعتقاد نبوده است

بهمن شریف , مُـرید نوشته:

با دورود به شما در بعضی ازنسخه ها بیت اول به این شکل آمده که برای علاقه مندان شاید جالب باشد

مسلمانان من آن گبرم که بتخانه بنا کردم
شدم بر بام بتخانه درین عالم ندا کردم

محمد علی محمدیان نوشته:

سلام و درود
به نظر من عطار به اومانیسم اعتقاد داشت .. عطار و حتی حلاج به انسان گرایی و خرد اعتقاد داشتند و بیت از آن مادر که من زادش دگر باره شدم جفتش گواه همین مطلب است که معتقد است که انسان میتواند شانه یه شانه خدا بزند
لطفا با ایمیل پاسخم را بدهید متشکرم

عیسی نوشته:

خدمت دوست گرانقدر و فهیمم محمدعلی محمدیان. باید این نکته رو یادآوری کنم که اشعار شعرا رو مخصوصا شعرای عارف رو بایستی بیشتر از نظر زمانی طبقه بندی کرد تا اشعار شعرای دیگه. به این خاطر که طی زمان اونها حرکت عرفانی دارن و ممکنه نظراتشون تکمیل، ترمیم با حتی عوض بشه. شما باید برای نظرتون دلیل بیارید. درمورد حلاج که به هیچ عنوان چنین چیزی درست نیست. حلاج به مرحله آخر عرفان نرسید. البته ممکنه منظور شما از اومانیسم، نه خود انسان محوری بلکه یک تلقی روشنفکرانه از وحدت وجود باشه که در منشی از عرفان اصل محوری هست. ادعای بسیار مبهمی هست که لطفا با آوردن دلیل اون رو روشن کنید.

امضاء محفوظ نوشته:

در شماره ۷۶۵ مورخه ۹۲/۱۰/۰۷ هفته نامه سیروان چاپ کردستان توضیحاتی توسط آقای طهمورث جواهری در مورد شعر ۴۹۳دیوان شیخ عطار داده شده و دیگر پیچیدگی و معمایی برای این اشعار باقی نمانده که مورد بحث قرار گیرد مگر آنکه کسی بتواند توضیحات نامبرده را به طور منطقی رد نماید.

امضاء محفوظ

حمیدرضا نوشته:

متنی که دوست گرامی «امضا محفوظ» به آن اشاره کرده‌اند را با جستجویی در اینترنت در این نشانی یافتم:
http://www.sirwanweekly.com/Default.aspx?page=Complete&cp=3140
که به عینه به احتیاط برای موقعی که این صفحه در دسترس نباشد نقل می‌شود:
«طهمورث جواهری:

منم آن گبر دیرینه که بت خانه بنا کردم
شدم بر بام بت خانه در این عالم ندا کردم
صلای کفر در دادم شمارا ای مسلمانان
که من آن کهنه بت‌ها را دگرباره جلا کردم
از آن مادر که من زادم دگرباره شدم جفتش
از آنم گبر می‌خوانند که با مادر زنا کردم
به بکری زادم از مادر از آنم عیسی ام خوانند
که من این شیر مادر را دگرباره غذا کردم
اگر عطار مسکین را در این گبری بسوزانند
گواه باشید ای مردان که من خود را فنا کردم
توضیح: منم آن گبر دیرینه که بت خانه بنا کردم منظور شیخ از اینکه گبر دیرینه می‌باشد تناسخ است و می‌فرماید در زندگی گذشته در دوره بت پرستی می‌زیسته واکنون نیز به همان عقاید روی آورده و در بیت دوم تضاد این عقاید با مذهب را بیان کرده ولی همچنان بر عقاید گذشته خود پافشاری می‌کند.
بیت سوم : از آن مادر که من زادم دگرباره شدم جفتش نیازمند توضیحات زیادی است. در دوره بت پرستی عقاید هفت گانه تکامل رواج داشت و شیخ عطار نیز تمایل خود را به این عقاید پنهان نمی‌کند و در کتاب منطق الطیر که مهمترین و مشهورترین کتاب شیخ می‌باشد عقاید مذکور از زبان پرندگان و به نام هفت وادی بیان شده و الزاما باید توضیحاتی در این رابطه داده شود شیخ می‌فرماید:
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
در مرحله ششم تکامل که شیخ آن را وادی حیرت صعبناک می‌نامد؛ جستجوی عارف به نتیجه می‌رسد و صورت نامریی خداوند را در درون خود و تمام اجزا این عالم مشاهده می‌کند و متوجه می‌شود تمام اجزا این جهان جزیی است از کل یا همان خداوند. واز آن پس همه اجزا این دنیا از نظرش یکسان است؛ زیرا توجه او فقط معطوف کل می‌باشد که در تمام اجزا وجود دارد و در مرحله هفتم تکامل با کل یکی می‌گردد و فردیت و جز بودن خود را از دست می‌دهد ودیگر چیزی به نام من باقی نمی‌ماند واین وجود خداوند در همه اجزا این دنیا را وحدت وجود می‌نامند و شیخ در این باره در کتاب دیوان اشعارمی‌فرماید
چشم بگشا که جلوه دلدار
متجلّی ایست از در و دیوار
این تماشا چو بنگری گویی
لیس فی الدار غیره دیّار
و سعدی می‌فرماید: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
و مولانا این وضعیت را مذهب عشق می‌داند و می‌فرماید:
مذهب عشق زمذهب‌ها جداست
عاشقان را مذهب و ملت خداست
و برای توضیح بیشتر در مورد وحدت وجود به کتاب یکسو نگریستن و یکسان نگریستن مراجعه می‌کنیم. این کتاب همان کتاب اسرار التوحید می‌باشد که داستانهایی است درباره شیخ ابوسعید ابوالخیر که جناب آقای فریدون مشیری به علت علاقه‌مندی به آن یکصد داستان را انتخاب و از طریق انتشارات صفی علیشاه به چاپ رسانیده و آنچه که در این جا باید به آن توجه کنیم نام این کتاب است یکسو نگریستن و یکسان نگریستن و این کلام کوتاه را شیخ ابوسعید در پاسخ کسانی که سئوال می‌کردند تصوف چیست بیان می‌فرمود و جناب آقای فریدون مشیری هم در چاپ دوم این کتاب به زیبایی بیان می‌کند هر چه باید گفت و هر چه می‌توان گفت شیخ در این عبارت کوتاه گفته است و برای توضیح بیشتر در
مورد وحدت وجود به کتاب بها گوادگیتا مراجعه می کنیم گفتار پنجم سرود هیجدهم چنین آمده عارفان حق برهمنی را که به زیور دانش و فروتنی آراسته است با یک گاو یا پیل یا سگ و یا کسی که گوشت سگ می‌خورد یکسان می‌بینند و لازم است توضیح داده شود کتاب گیتا مهمترین کتاب مقدس هندوستان واصل آن به زبان سنسکریت می‌باشد و علاوه بر ترجمه‌های خطی دارای هشت ترجمه چاپ شده به زبان فارسی است و مطلب ذکر شده از کتاب گیتا مربوط به ترجمه جناب آقای دکتر محمد علی موحد در انتشارات خوارزمی است و باز هم ازکتاب گیتا نقل می‌کنیم گفتار ششم سرود بیست و نه می‌فرماید همه چیز را یکسان ببیند و خود را در همه و همه را در خود یابد با توجه به این توضیحات می‌توان پی برد منظور شیخ عطار در بیت سوم اشعار فوق این است که هیچ فرقی بین همسر و مادر او وجود ندارد و هر دو یکسان می‌باشند و در مصرع دوم این بیت شیخ با شوخ طبعی می‌فرماید علت اینکه به ما می‌گویند گبر این است که با ما در خودمان زنا کرده‌ایم که تعبیر بسیار جالبی است( گبر یعنی بت پرست، کافر، ملحد، زرتشتی، این معانی از جنبه معنوی ارزشی ندارند)
از آن مادر که من زادم دگرباره شدم جفتش
از آنم گبر می‌خوانند که با مادر زنا کردم
یکی از استادان بزرگوار دانشگاه فرموده‌اند که منظور شیخ در این بیت ازدواج با محارم می‌باشد که متاسفانه اشتباه است و ازدواج یک امر دنیوی است و برپایه یک عشق مجازی و با عشقی که عرفا بیان می‌فرمایند قابل مقایسه نیست و مسایل مربوط به ازدواج چه با محارم و چه با غیر محارم هیچ جایی در این اشعار معنوی ندارد و باید به این مسئله توجه داشت که سالکان مسیر تکامل باید سه خصلت اهریمنی یعنی شهوت و حرص و کینه را که حاصلی جز درد و رنج ندارند به طور کامل از بین ببرند و فقط افراد بسیار کمی موفق می‌شوند و مابقی کسانی که در این مسیر تلاش می‌کنند نهایتا بتوانند این دشمن خطرناک درونی را که نفس اماره نامیده می‌شود ضعیف و اجازه هیچ حرکتی به او ندهند که همین اندازه هم کار هر کسی نیست واما بیت چهارم به بکری زادم از مادر از آنم عیسی‌ام خوانند: وقتی که یک شاگرد به خدمت یک استاد معنوی می رسد و تعلیماتی را فرا می‌گیرد و به مبارزه با نفس اماره همت می‌گمارد این امر را تولد معنوی آن شاگرد می‌نامند که از تولد فیزیکی او مهمتر و استاد نیز از پدر اصلی بالاتر و منظور شیخ عطار در این بیت تولد معنوی است و می فرماید هیچ استادی نداشته همانند حضرت عیسی که پدری در جهان مادی نداشت و در مصرع دوم که فرموده است که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم احتمالا منظور شیخ قدرتهایی است که دارد و بیت پنجم: اگر عطار مسکین را در این گبری بسوزانند
گواه باشید ای مردان که من خود را فنا کردم
شیخ در این بیت می‌فرمایند اگر من را از بین ببرند مهم نیست چون دیگر فردیتی ندارد و فنا شدن یعنی در مرحله هفتم قرار داشتن یا همان انالحق یعنی من خداهستم
گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی درگه است»

جلال نوشته:

به نظر می رسد این شعر جنبه ای اجتماعی و فرهنگی داشته باشد یعنی عطار از بازگشت به فرهنگ ایرانی و … که هم آغوشی با مادر شاید به این معنی تلقی بشه

سهو قلم نوشته:

جناب عطار نیشابوری مانند بسیاری از بزرگان و دانشمندان ایرانی، ریشه و اساس جریان معرفتی را تفکر دینی می داند. لذا در این غزل و سایر اشعار ایشان وازگانی که اطلاق به ادیان و مخصوصا اسلام داشته باشد بسیار به چشم می خورد. اصولا در این نوع اندیشه ورزی، مکتب از مذهب سرچشمه می گیرد و در دوران معاصر کتاب مذهب علیه مذهب استاد شهید دکتر علی شریعتی گواه بر تداوم این اندیشه است. گبر در زبان پهلوی به معنای مرد است و پس از ورود اسلام به ایران و گسرتش اسلام، به ایرانیان زرتشتی اطلاق می شده است. در آغاز غزل شیخ عطار خود را مرد کهنی می داند که یک مکتب دینی یا بتخانه را بنا کرده است. یعنی آن دانشمندی است که بر علوم و جریان های معرفتی پیش از خود احاطه دارد. و سپس در مصرع دوم می فرماید که من بر بام بتخانه شدم یعنی به بالاترین فهم و درک از معرفت رسیدم و به همه عالم ندا دادم که … .
سخن را مختصر کنم:
بیت سوم تأمل برانگیز ترین سخن شاعر است. جناب عطار چون اعتقاد به تفکر دینی به عنوان ریشه و اساس اندیشه انسانی دارد؛ تعالیم زرتشت را بنیان و مادر اندیشه ایرانی می داند. و خود را فرزند اندیشه اسلامی نیز میداند. شیخ نیشابور می گوید اکنون که من شیخ الاسلام شناخته می شوم و بر جریان اندیشه ایرانی نیز تسلط کامل دارم این دو را بر هم می آمیزم و فرهنگ اجتماع خود را تغییر می دهم (با صلای بر مسلمانان). چون این ادعا و اینکه تعالیم زرتشت و اندیشه ایرانی را با تعالیم پیامبر خاتم در آمیختن آنقدر در فرهنگ اسلامی آن زمان بد بوده و پذیرش آن سخت می نموده است که عطار می گوید به من برچسب بی دینی می زنند (در مصرع ششم گبر خوانند) و مانند عمل شنیع زنای با محارم زشت می پندارند در حالی من اسلام را با فرهنگ و اندیشه ایرانی در تناقض نمی بینم و آن را جفت و همتا می دانم.
والسلام

ناباور نوشته:

تمام نظرات را خواندم
بسیار جالب ، بدون تعصب و .یکسونگری بود . بسیار آموختم
بسیار افسوس خوردم که آدرسی راکه جناب حمیدرضا مرقوم فرموده بودندپیدا نکردم
به نظر بنده شیخ عطار ایرانی بودن خود را به وضوح توضیح میدهد
در بیت اول میفرماید من همان ایرانی هستم که به نظر شما مسلمانان بتخانه ساختم و بر بام آن ندای آیین بت پرستی سر دادم
در بیت دوم میفرماید :با جلادادن بتهای کهنه ام به شما مسلمانان فهماندم که هنوز بر آیین کهن خویش هستم
بیت سوم حکایت از مادر زادن و دوباره به آغوش او باز گشتن است و به همین سبب اورا گبر میخوانند که زرتشتی ست. زنا کردن نه به اصطلاح کنونی مسلمانان که به معنای ادامه ی باروری و پایداری آیین آشو زردشت است
بیت چهارم به سادگی میگوید که آیین من تقلید و بر گرفته از دیگران نیست که بکر و دست اول است که من از ان تغذیه میکنم
بیت پنجم از رادمردان و آزادگان گواهی میخواهد که اگر مرا سوزاندند بهایی ست که برای زرتشتی بودنم پرداخت میکنم
با درود
ناباور

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان !
توضیحات جناب حمیدرضا گرداننده و مالک سایت گنجور مثل همیشه بسیار خواندنی و تأثیرگذار بود کامنت شماره ۷ ، قصد حقیر در اینجا به هیچ وجه بررسی و نقد حاشیه ایشان نیست ، تنها به نکته ای خاص اشاره میکنم که شاید برای دوستان عزیز جالب باشد :
درمیانه مقاله [ سطر ۳۰] جناب حمیذرضا مرقوم فرموده اند :
شیخ در این باره در کتاب دیوان اشعار می فرماید :
چشم بگشا که جلوه دلدار
متجلیست از در و دیوار
این تماشا چو بنگری گویی
لیس فی الدار غیره دیّار
والخ ..
اما نکتۀ مورد نظر حقیر آنست که هم به ایشان و هم به دوستان علاقمند گنجور که مایلند شعر مشهور بالا را در گنجور بیابند ، عرض کنم که آن شعر در گنجور موجود نیست و نخواهید یافت مگر اینکه به آدرس ذیل مراجعه فرمایند :
دیوان اشعار عطار
قصاید
حرف ر قصیده شماره ۱۶
حاشیه قصیده ۱۶ توسط احقر شمس الحق
توضیحاً معروض میدارد حرف [ر] در قصاید عطار شامل ۴ قصیده است و قصیده چشم بگشا به هر علت درج نگردیده ، حقیر آن قصیده را در حاشیه اولین قصیده حرف ر یعنی قصیده شماره ۱۶ تایپ کردم و هنوز هم تکمیل نشده است زیرا با عنایت به معنی برخی لغات و آیات قران هر بار ۱۰ - ۵ بیت را ثبت کرده ام و اینک به بیت ۱۱۰ رسیده است ، مجموع ابیات این قصیده ۱۴۴ بیت است که به بیش ار ۴۰ آیه قران مجید اشاره میکند .

merce نوشته:

آفرین بر تو ناباور گرامی
که حقیقت را به سادگی بیان کردی ، با تو موافقم ،
به شرطی که روی سخن عطار به مسلمان ها باشد
میگوید من را بت پرست میدانید که بتخانه بنا کرده ام و صلای کفر درداده ام
و در بیت آخر می فرماید : ای مردانه ایستادگان این سند زردشتی بودن منست و بهانه ای ست در دست مسلمانان ، اگر سوزانده شوم
بادرود
مرسده

سهو قلم نوشته:

از دوستان گرامی که نظر می دهند خواهشمندم در معنی اشعار و هدف شاعر، لختی اندیشه کنند لذا شاعر به هیچ وجه نمی خواهد بگوید که من هم بت پرستم و هم زرتشتی هستم و هم مسلمان هستم یا می خواهم نامسلمان بودن خود را اظهار کنم. اینگونه نیست.
این کار که هر بیت را علی الظاهر معنی کنیم و همان کلمات و جملات را از وزن عروض خارج کنیم و بنویسیم؛ حاشیه بر شعر نوشتن نمی باشد.
برای حاشیه نوشتن باید اندکی از تفکر شاعر، عرفان، تاریخ و زبان اطلاعاتی موجود باشد.

kokab نوشته:

جناب سهو قلم

شاعر در هر زمان از زندگی خویش احساس و عقاید مختلف ابراز میکند

از این ابیات من نیز همان فهم میکنم که ناباور گرامی فرمودند

شما نیز لطف کردید نظر خودتان را نوشتید تا استفاده کنیم

و بسیار معانی که ازین غزل بر نمیآید را به آن چسباندید

ولی از شما بسیار ممنون که اجازه دادید با دیدگاه شما آشنا شدیم

اجازه دهید سخن دیگران هم به گوش ما برسد . چه خوب که همه بگویند و ما بهترین را برگزینیم

برای دیگران نسخه نوشتن دردی را درمان نمیکند دارو لازم است

با احترام
کوکب

ناباور نوشته:

سهوقلم عزیز
اگر دقت کنید نوشتم
در بیت اول میفرماید من همان ایرانی هستم که به نظر شما مسلمانان بتخانه ساختم و بر بام آن ندای آیین بت پرستی سر دادم
این نظر مسلمانان به زرتشتیان است نه اینکه عطار و زرتشتیان بت پرست هستند
سخن بنده را واژگون تعبیر فرمودید
حال اگر نسبت بی اطلاعی دادید این را خود میدانم واز شما هم قبول میکنم
درود به شما
ناباور

سهو قلم نوشته:

در پاسخ به kokab
من چیزی به غزل نچسبانده ام و هر آنچه در مورد معنی واژگان و اندیشه شاعر گفته ام مستدل می باشد مگر آنچه که نظر خودم باشد و از دیدگاه شما برنیاید از قلم من بر می آید هرچند سهوا
برای دارو مصرف کردن هم نسخه لازم است هرچند که من نسخه ای تجویز نکرده ام.
شما هم مختار هستید نظرات مختلف را نیوشیده و هر کدام و یا هیچ کدام را بر گزینید یا فهم کنید. لیکن نیازی نیست هر چه پسند شما نباشد نظر شاعر هم نباشد

سهو قلم نوشته:

در پاسخ به ناباور عزیز
در نوشته پیشین اشاره خاص نداشته ام. نسبت بی اطلاعی به جناب عالی نداده ام، توصیه عام است که برای حاشیه نوشتن، کسب دانش مرتبط با موضوع شود. لذا بدون این امر هر کسی مانند من از پس حاشیه نوشتن بر هر شعری و برای هر شاعری برنیاید.

بابک نوشته:

درود بر همگان،

یکى دو نظر:
١- زرتشتیان که هیچگاه بت پرست نبوده اند!،
بهترین گواه تاریخ هرودت میباشد که دقیقاً این مورد را بیان کرده که “به غیر از دوران اردشیر ٢ هخامنشى که مجسمه ها در معابد بودند (و مورد اعتراض) ایرانیان در معابدشان بت و مجسمه ندارند.”
در دوران اشکانیان نیز با آنکه هلنیزم (Hellenism) یونانى و آداب سلوکیان (Selecuids) تمدن آنها را در بر گرفته بود ولى در دین آنها زرتشتى بودند و این بنده جایى ندیدم صحبت از بت درون آتشگاههاى آنان شده باشد.
در دوران ساسانیان نیز هیچ گونه بتى در معابد(آتشکده) آنان وجود نداشت.
٢- اعراب و تازه مسلمانها ( به خصوص ایرانیان تازه مسلمان شده) از اینگونه تهمت ها (بت پرست،زنا کار، و…..)به غیر مسلمانان میزدند و میزنند، در آن زمان زرتشتیان، مانویان، زنادقه که در قرون اوّل و دوّم اسلامى مورد کشتار قرار گرفتند. نمونه هاى مشهور حلّاج، عین القضّات همدانى، سهروردى مقتول یا شهید ، بابک و خرّم دینان، حسن صبّاح و طرفدارانش و بسیارى دیگر که نامى از آنان نمانده.
و در دوران حاضر دراویش، بهائیان و غیره که مورد آماج این گونه حملات قرار گرفته اند.

٣-در مورد بازگشت به اصل زرتشتى بودن دوستان نظر دادند که خوب این یک دید برون گراست یعنى رابطه شخص با دنیاى برون از او، ولى در مورد رابطه درونى (درونگرا) دانستن این نکات نیز شاید خالى ازحسن نباشد:
برخى از ادیان و باورها،وجود خالق و مخلوق را جدا از یکدیگرمیدانند و در آخر هم میگویند که شخص (روح) بنا بر اعمالش یا به دوزخ سقوط میکند و یا به بهشت صعود و در آنجا کنار اهورامزدا ویا الله ویا…..تا به ابد زندگى پر از شادى و نشات خواهد داشت. (ادیان زرتشتى و بنى ابراهیمى از این گونه اند.) به عبارت دیگر این دوئى و یا جدائى خالق و مخلوق مطلق و ابدى است و بهشت آخرین مکانیست که روح در آنجا در قرابت با خالق تا به ابد زندگانى خواهد کرد، بهشت نیز مکانى ابدى است.
در مقابل برخى دیگر از ادیان و تفکرات جدایى را بین وجود خالق و مخلوق محّق نمیدانند، و اینچنین بیان میکنند که چنین جدایى موّقت است و در آخر مخلوق به خالق بر گشته و به او میپیوندد و با او یکى میشود و نه اینکه فقط نزدیک و در کنار او باشد.(ادیان برهمنى یا هندو، بودایى ، و یوگیها در این زمره اند) این را در ادبیات ما وحدت وجود میگویند، یعنى دوئى موقت و یکى شدن اصل است.
وحدت وجود را با توحید (و یا یگانه بودن= تک بودن خداوند) نباید برابر دانست، چه بسیارى که به توحید عقیده دارند ولى باور به وحدت را شرک میدانند،( شاید به این دلیل که وجود ذات حقّ را عارى از هر گونه ناپاکى میدانند و اینرا غیر قابل قبول که موجودات ناپاک میتوانند به آن وجود پاک دخول کنند). در عوض آنان که به وحدت وجود اعتقاد دارند همگى توحید را نیز اصل میدانند.

امروز دیگر بیان انکه عارفان به وحدت عقیده دارند در مقابل متشرعین که آنرا شرک میدانند فکر کنم مورد قبول واقع شده،.

اگر از این دید یعنى وحدت به بیت سوّم نگاه شود گمان کنم که مشخص میشود که سراینده از یکى شدن مخلوق(زاییده) و خالق (مادر= زاینده) با یکدیگر صحبت میکند.

دکتر قاسم غنى در کتاب بحثى در عرفان با اشاره به بیتى از سعدى:
” عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست….” و بیان آنکه براى عارف “همه عالم اوست” ونه ” از اوست ….”این دو دیدگاه را از یکدیگر متمایز میکند.
اتفاقاً یوگیهاى (Yogis) هندو نیزبر دو دسته اند، عده اى بر این باور که جهان و روح و خالق از یکدیگر جدا میباشند، و مکتبى دیگر که بالعکس این سه را جدا و متمایز از هم نمیداند. به نظر می آید که عرفان و عرفا ایرانى به این گروه اخرى قرابت بیشترى داشته باشند.

دکتر ترابی نوشته:

زحمت افزا میشوم:

بیایید این غزل کوتاه را مصداق شطح و طامات بدانیم، چه صوفیان گاه در حالتی که خود وجد و سرور میخوانند ، از این گونه سخنان هذیان گونه بر زبان می آورده اند. جستجوی معانی و تفسیر به احسن سروده هایی از این دست که ای بسا زیر تاثیر مواد روان گردان بر زبان آمده اند ( عطار بی گمان بدان مواد دسترسی داشته است) اگر نا ممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود.

گرچه در جایی دیگرمی فرماید:

بیا که قبله ما گوشه خرابات است
بیار باده، که عاشق نه مرد طامات است
پیاله ای دو به من ده، که صبح پرده درید
پیاده ای دو فروکن، که وقت شه مات است
………
اگر دمی به مقامات عاشقی برسی
شود یقینت، که جز عاشقی خرافات است

( گاه ، المعنا لیس فی بطن شاعر!!)

شمس الحق نوشته:

سلام
نظرات دوستان خواندنی بود ، اما آمدم تا عرض کنم آن قصیده تکمیل شد و از زحمات سرکار خانم مهری تشکر میکنم .

حمید رضا کائنی نوشته:

درود،
به گمان من عطار دشمنانی قدرتمند داشته. در چهار بیت اول، عطار تهمت هایی را که به او میزدند را با طعنه بازگو میکند.
در بیت آخر او میگوید که اگر را نابودش کنند، گناهکار خودش است که در برابر آن دشمنان ایستادگی کرده.

طهمورث جواهری نوشته:

با عرض سلام خدمت همه بزرگواران و سلام مخصوص خدمت جناب آقای حمیدرضا محمدی مدیریت محترم سایت گنجور قصد دارم مطالبی را در ادامه عرایضم در هفته نامه سیروان به استحضار برسانم پنج بیت مورد بحث از مهمترین اشعار شیخ عطّار می باشد که با ظرافت خاصی و بصورت رمز و راز سروده شده بطوریکه برای هر کسی قابل درک نباشد و این روش بعد از قضیه منصور حلاج متداول شد و به قول حافظ
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
و در مورد سابقه عقاید هفتگانه تکامل باید عرض کنم بسیاربسیار قدیمی و مربوط است به دوران پیش از تاریخ که بعدها در ایران عرفان و در هندوستان یوگا نام گرفت و مهمترین قسمت آن چهله نشینی است که در یوگا سفر اختری نامیده می شود و در مرحله پنجم تکامل و بدون هیچ وابستگی به دنیا و ترک تعلق کامل امکان پذیر است و در طول مدت مذکور روح سالک برای کسب دانش از بدن خارج می شود و به قول شیخ عطّار کز قفس پیش از اجل در می پرند زیرا برای رسیدن به مرحله ششم باید سطح آگاهی و ادراکات بسیار بالا باشد و لازمه رسیدن به مرحله هفتم تکامل نیز عشقی است که در دل عارف شعله ور می شود تا اینکه به مقام وصل برسد باید توجه داشت کسی که بتواند چهل شبانه روز در حالت خلسه و مراقبه عمیق در گوشه ای نشسته و هیچ حرکتی نداشته باشد از درجه بشری بالاتر است و هیچ فرد عادی قادر به انجام چنین عملی نیست و در گذشته اکثریت مردم اشخاص مذکور را که وجودشان از شهوت و حرص و کینه پاک سازی شده به عنوان الگو و خدای شخصی خود قرار میدادند و معمولاً در سن چهل سالگی به آنان می پیوستند و این همان بت پرستی است که امروزه هم وجود دارد خصوصاً در میان علاقمندان به سطوح پیشرفته یوگا البته تصاویر جای بت های سنگی را گرفته اند و امکان سوءاستفاده و انحراف هم همیشه وجود دارد و در میان اشعار عرفانی هرکجا که در وصف و ستایش معشوق ابیاتی سروده شده باشد این ابیات اکثراً همان بت پرستی است و در این میان شیخ عطّار زیباترین و شورانگیزترین اشعار را دارد و برای نمونه مطلع یکی از غزلیات او را نقل می کنیم که می فرماید
از پس پرده دل دوش بدیدم رخ یار شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار
و مولانا تنها عارفی است که خطوط قرمز را رعایت نکرده و بُت خود را معرفی می کند و در کتاب دیوان شمس اشعاری سروده که صراحتاً می فرماید شمس خدای من است و مطلع آن چنین است :
پیر من و مراد من در دمن و دوای من فاش بگفتم ای سخن شمس من و خدای من
و بازهم مولانا در مثنوی معنوی اشعار مشهوری در مورد تناسخ و تکامل دارد که از جمادی مُردم و نامی شدم شروع می شود و رسیدن به مرحله هفتم تکامل را برای خود میسر می داند و می فرماید :
بار دیگر از ملک پران شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم
و شیخ عطّار در کتاب منطق الطیر مرحله هفتم را اینگونه بیان می فرماید :
هفتمین وادی فقر است و فنـــــــــــا بعد از این روی روش نبود تـرا
در کشش افتی روش گم گرد دست گر بود یک قطره قلزم گرددت
قلزم یعنی دریا و روش یعنی جلورفتن و در کشش افتادن یعنی در جذبه قرار گرفتن و در فرهنگ لغت استاد معین در ادامه توضیح در مورد واژه فقر آمده بعضی گویند فقر عبارت از فنا فی الله است و اتحاد قطره با دریا و این نهایت سیر و مرتبت کاملان است و در کتاب تصوف و ادبیات تصوف ترجمه جناب آقای سیروس ایزدی انتشارات امیرکبیر در قسمت شرح حال شیخ عطّار اشاره ای به پنج بیت بسیار مهم مورد بحث شده و واژه گبر اینگونه توصیف گردیده گبر طبق نظر شارح به معنای رتبه والای عارفی است که به هدف غایی یعنی وحدت رسیده است و عطّار که به این هدف رسیده از همه جهان دعوت می کند که از سرمشق او در این گبری پیروی کنند و اگر به بیت پنجم غزل ۴۹۳ توجه شود شیخ عطّار از کلمات فقر و فنا استفاده نموده و آنجا که می فرماید عطّار مسکین منظور همان فقر است و در مصرع دوم نیز بطور کاملاً واضح می فرماید که من خود را فنا کردم و نکته حائز اهمیت دیگری که در مورد شیخ عطّار وجود دارد یک نقل قول است از مولانا که در کتاب نفحات الانس عبدالرحمان جامی و چند کتاب دیگر مندرج است و جامی آنرا اینگونه بیان می فرماید در سخنان مولانا جلاالدین رومی قدس سرّه مذکور است که نور منصور حلاج بعد از یکصدوپنجاه سال بر روح فرید الدین عطّار تجلّی کرد و مربی او شد این مطلب ثابت می کند شیخ عطّار در جهان مادی مربی نداشته و مرید منصور حلاج بوده و مشخص می شود این بزرگوار از پس پرده دل چه کسی را دیده که از دست رفته و صبر قراری برایش باقی نمانده و همچنین ثابت می شود منصور به مقام وصل رسیده و به منبع نور متصل و توانسته است مرید خود را بالا بکشد و اینگونه اساتید معنوی الزاماً باید در مرحله هفتم بوده و مهم نیست که در دنیای مادی حضور فیزیکی داشته و یا نداشته باشند ضمناً شیخ عطّار ممکن است برای کسب دانش نزد استادانی رفته باشد ولی این اساتید با استاد معنوی که مرید خود را در مراحل تکامل یاری می نمایند فرق دارند و از توضیحات فوق میتوان نتیجه گرفت شیخ عطّار در دوران بلوغ فکری نه زرتشتی بوده و نه مسلمان بلکه آنطوریکه خودش می فرماید بت پرست و یا به قول امروزی ها پیرو عقاید عرفانی و اگر اشعاری در مورد تمجید از مذهب دارد برای احترام گذاشتن به اعتقادات دیگران بوده که نتیجه همان بلوغ فکری است و این خصلت پسندیده در بزرگان دیگری هم دیده شده است ولی افسوس برای اشخاصی قابل درک نیست و سخن را خاتمه میدهیم با ابیاتی از این دست پرورده منصور حلاج :
من زبــــــان و نطق مرغان سربه سر با تـــو گفتم فهم کن این بی خبر
در میـــــــــــان عاشقان مرغانی اند کز قفس پیش از اجل در می پرند
جمله را شرح و بیــــانی دیگر است زانکه مرغان را زبـــانی دیگر است
پیش سیمرغ آن کسی اکسیر ساخت کو زبــــان جمله مرغان را شناخت
کو زبان جمله مرغان را شناخت یعنی با هر کسی طوری باید صحبت کرد که موافق عقیده و مرام آن طرف باشد از رنجاندن پرهیز شود .
مکن عیب کسی کان ناپدید است که حق داند که چونش آفریده است

طهمورث جواهری

ایران نوشته:

از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش معنی از خاک همین زمین که دران زندگی میکن درست شدم از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم بعد از مرگم دوباره در همین زمین دفن میشم

به بکری زادم از مادر از آن عیسیم میخوانند بدون هیچ واسطه ای از خاک درست شدم که من این شیر مادر را دگر باره غذا کردم از آب روی زمین کشاورزی کردم

کسی که نمیتونه معنی شعر عرفانی عطار بفهمه نباید نظر بده سطع شعر شاعرهای عرفانی آدم مخلص میخواد

س ، م نوشته:

ایران جان
هر کس نظری دارد
نظر شما هم مورد پسند من و شاید دیگری هم نیست
کاشکی یک کمی بیشتر فکر می کردی
می فرمایید : ”از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم بعد از مرگم دوباره در همین زمین دفن میشم“
مگر هر کس را دفن کردند گبرش میخوانند؟
چرا به دیگران ناروا می گویی
از آب روی زمین کشاورزی کردم .؟؟؟؟؟؟؟؟؟
متأسفانه با این ابیات همخوانی ندارد
بهترین را بر می گزینیم ، ولی چه خوب که همه نظرات را محترم بداریم

آلوده نوشته:

س ، م
گوه خوری مگه تو
بی شرف هر کی هر نظری میده عینه نجاست و لاش خورا میره سراغش
ببند گاله رو فشل

تارا نوشته:

از آن مادر که من زادم، دگر باره شدم جفتش … از آنم گبر می خوانند که با مادر زنا کردم
این بیت به معنی زنا کردن نیست بلکه تمثیلی است برای رسیدن به درجه ای از شهود که در آن شریعت دیگر کاربردی ندارد. یعنی اتصال مستقیم به منبع هستی، بنابراین حتی به بدیهی ترین دستورات شریعت و عرف رفتارهای انسانهای معمولی جامعه نیازی ندارم.
آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم (حافظ)
مادر در مصرع اول منبع هستی است و مادر و زنا در مصرع دوم، شریعت و رفتارهای کلیشه ای و تقلیدی و عرف مردم معمولی است.

ندا نوشته:

merce
اگر عطار گبر است، بقیه ی شعرهایش که مثل عقیده ی مسلمانان است یعنی از او نیست؟
به نظرم عطار بزرگ تر از این حرف هاست که یک عقیده ی غیر انسانی مثل همبستری با مادر و خواهر را تایید کند.
اگر هم این گونه باشد نباید او را از افتخارات ایران بدانیم.
مادر مقامش بالاتر از این است که مردهای خانواده با او همبستر شوند.
بعضی اوقات چه تاریخ بدی داشته ایم ما…
این بدتر از جهاد نکاح عربستانی هاست.

بی نام نوشته:

ندا جان
مرسده نگفته عطار همبستری با مادر را تائید کرده
او بر گفته ی ناباور صحه گزارده که گفته بود : ” زنا کردن نه به اصطلاح کنونی مسلمانان که به معنای ادامه ی باروری و پایداری آیین آشو زردشت است“
اگر یکبار دیگر با دقت بخوانی متوجه میشوی
شاد باشی

ایران نژاد نوشته:

جناب ترابی،
باز به هدف زدی! (گاه، المعنا لیس فی بطن شاعر!!)
یا چنانکه دوست میداری :
مانا همواره در نهان سراینده نیست!
جان کلام را گفتی و کس بر نگرفت، چنین است شیوه اندیشگی غالب!

اما در باب نزدیکی با مادر و دیگر محارم در کیش بهی؛
نقل قولی می آورم با یک واسطه از موبد موبدان که میفرماید:
از حضرت زردشت پرسیدند ؛ در شرایطی که امکان انقراض نسل آدمیان در میان باشد و ادامه نسل جز با هم آغوشی با محارم ممکن نباشد، آیا میشود با آنان هم بستر شد؟؟
گمان نمی رود پاسخ هیچ پیامبری منفی بوده باشد.
ٰمتاسفانه برخی از روی غرض ورزی پرسش را پاک کرده ، پاسخ را پیراهن عثمان کرده اند!

( راوی این حدیث مسلمانی معتقد است)

تنها نوشته:

با عرض سلام
فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سایت اینترنتی خود صفحه‌ایی به غزل شیخ عطّار با عنوان منم آن گبر دیرینه اختصاص و اقدام به انتشار پانزده برگ مدارک نموده و متاسفانه نتیجه گیری قطعی و مشخصی نصیب خواننده نمی گردد ولی جمع آوری تحسین آمیز مدارک و نظرات مختلف قابل ستایش است و در برگ نهم اوراق مذکور سه بیت شعر از استاد معنوی عطّار یعنی منصور حلّاج به زبان عربی نقل گردیده ولی بدون ترجمه و تفسیر فقط به این نکته اکتفا شده که غزل مذکور عطّار یادآور این سروده عربی حلّاج است و اکنون متن عربی و ترجمه آن را به اطلاع دوستان عزیز می‌رسانم تا اگر کسی از تفسیر کامل سه بیت اطلاع داشته باشد همگی را مطلع فرماید و از اساتید بزرگوار زبان و ادبیات عربی هم تقاضا دارم در صورتیکه در ترجمه ایرادی باشد لطف نموده راهنمایی و ارشاد فرمایند و اینک اشعار:
ولدت امّی اباها انّ ذا من عجباتِ
فبناتی بعد ان ک نّ بناتی اخواتی
لیس من فعل زمان لا ولا فعل الزناتِ
ترجمه بیت اول: به دنیا آورد مادرم پدرش را و به حقیقت این عجیب است.
بیت دوم: دخترانم بعد از آنکه دخترم بودند خواهرم نیز هستند.
بیت سوم: این کار نه کار دور و زمانه است و نه کار زنا.

طهمورث جواهری نوشته:

با عرض سلام
قبل از اینکه در مورد سه بیت منصور حلّاج اظهارنظر خود را بیان کنم لازم می دانم برای درک بهتر معنای این ابیات توجه دوستان محترم را به داستان زیر جلب نمایم .
در مورخه ۲/۷/۷۲ بخش فارسی رادیو بی بی سی برنامه ایی راجع به تناسخ و به نقل از مجله فورتین تایمز FORTEAN TIMES پخش نمود که لحظاتی پس از شروع مطالب آنرا ضبط نموده ام و خلاصه داستان از این قرار است خانمی به نام جِنی کاتل مرتب تصاویری جلو چشمش ظاهر می شود به پزشک روانکاو مراجعه و بعد از اینکه چند بار او را به خواب مغناطیسی میبرند جزئیاتی از زندگی گذشته خود را بیان می کند و طبق توصیه پزشک به محل زندگی گذشته خود یعنی شهر ساحلی مَلاهای در ایرلند مراجعه و پس از تلاش فراوان از طریق اداره ثبت و احوال مدارک مربوط به هویت قبلی اش را که مِری ساتن نام داشته و دارای شش فرزند بوده و در سن ۳۲ سالگی فوت نموده بدست می آورد و از طریق بایگانی پرورشگاهها جستجوی فرزندان خود را آغاز و بالاخره موفق می شود اعضای خانواده را دور خود جمع کند و فرزندان بزرگتر از مادر هم گفته اند که احساس خیلی خوبی دارند و در پایان مجری برنامه بر واقعی بودن داستان تأکید و اظهار نمود نظایر دیگری هم وجود دارد .
بیت اول اشعار منصور حلّاج دقیقاً مشابه داستان فوق می باشد و راجع به تناسخ و می فرماید من قبلاً پدر همین مادری بوده ام که مرا به دنیا آورده و در نتیجه تعجبی ندارد که گفته شود به دنیا آورد مادرم پدرش را و بیت دوم مجدداً اشاره به تناسخ است و می فرماید دخترانم قبلاً خواهرانم بوده اند و البته در این بیت ممکن است اصل وحدت وجود هم مورد هم مورد نظر باشد زیرا در وحدت وجود همه مخلوقات یکسان و از یک منشأ هستند و به قول شیخ سعدی که در آفرینش ز یک گوهرند و در بیت سوم می فرماید این اتفاقات مربوط به این دوره و زمانه نیست یعنی مربوط است به نظام خلقت و ممکن است روح مَحرمی در رَحم مادری قرار گیرد و یا محارمی با همدیگر ازدواج کنند و این عمل زنا محسوب نمی شود چون از گذشته خود اطلاعی ندارند و به قول مولانا عقل های اولینش یاد نیست و از نظر مشابهت با پنج بیت غزل شیخ عطّار علاوه بر وجه مشترک در مورد تضاد با مذهب بیت اول غزل عطّار هم مربوط به تناسخ می باشد و مشابهت دیگر بیت سوم است که می فرماید از آن مادر که من زادم دگر باره شدم جفتش می توان گفت که همسر عطّار قبلاً مادر او بوده ولی بنده همچنان این بیت ار در رابطه با وحدت وجود می دانم که قبلاً توضیحات کاملی داده ام و بیت پنجم شاه بیت در میان کلیه اشعار شیخ عطّار می باشد و مربوط می شود به مرحله هفتم تکامل و فقط همین بیت است که در مورد اتصال به منبع هستی صحبت می کند و همانند استاد بزرگوارش ندای اناالحق سر می‌دهد .

فرزاد اقبال نوشته:

از همه نظرها جالب تر نظر ایران بود که واقعا جلب نظر میکرد. میگه هیشکی نظر نده چون دل پاک نداره. کلا یه چیزی فهمیده و جو گرفتش و میخاد دهن دیگران رو ببنده.

یوسف نوشته:

با در نظر گرفتن داستان روی آوردن عطار به تصوف و جایگاه تصوف بین فقها و ظاهر بینان شاید مقصود عطار در بیت سوم بازگشت ایشان به اصل خود که معنای خاصی در عرفان دارد باشد و گبر خواندش هم شاید اشاره ایشان به چهره بدی که تصوف در افکار عوام و ظاهر بینان دارد باشد وگرنه بعید است که عطار را با این همه اشعارش و مدح از خلفا کسی معرفی کنیم که به دین زردشتی تمایل دارد
والله اعلم

امیر نوشته:

بیت سوم که محتوی زنای محارم درش هست. بیتی جعلی بوده که توسط متعصبین مذهبی جهت تخطئه شیخ عطار و آیین گذشته ایرانی در میان سایر ابیات جعل و گنجانده شده. اصولا در تمام تاریخ ادبی مکتوب ایران چنین ابتذالی به قلم درنیامده. و ممکن هم نبوده فرضا عطار چنین بسراید و در زمان خودش هیچ تبعات و اشارات مهلکی نداشته باشد. متاسفانه زودباوری و فقدان نگاه نقادانه در تصحیح نسخ که عمدتا دست برده و مخدوشند در میان ادیبان و تصحیح کنندگان ایرانی بیداد می کند. تمام داستان این است یک متعصب تازی پرست از فشار دشمنی و خصومت با گبر و آیینها و فرهنگ ایرانی بیتی با محتویات زنای محارم را در میان ابیات عطار این شاعر ادیب و باادب گنجانده و خصایص امیال خود را فرافکنی کرده.

پریشان روزگار نوشته:

امیر گرامی
گوش هوش به پیغام اهل راز بدارید و چشم از یاوه سرایی های متعربان بر گیرید
در حاشیه همین ( به اصطلاح !) غزل، دکتر ترابی و ادب دوست راز گشوده اند، به درستی

امیر نوشته:

باعث تعجب هست که بیت جعلی سوم که ضعیف و نامتناسب با سایر ابیات است هنوز در متن شعر مجعول فوق مشاهده میشود و اقدامی برای برداشتن این بیت مجعول خصومت آمیز نشده است!

در تمام دوران استیلای عرب و عربزدگان، یکی از حربه های این بیگانگان این بوده که در اشعار حاوی مضامین گذشته اعم از حماسی و باستانی و به ویژه آئین گذشتگان دست ببرند و این معدود اشعار را به ابتذال بکشانند. و این دسیسه وطنفروشان جز به یمن کوتاهی ادبیان معاصر ممکن نمیشد.
کافیست حتی با عقل سلیم نگاهی به ابیات انداخت و به راحتی دریافت که این بینت مجعول نه تناسب محتوی و نه تناسب ساختار داشته و بر کل شعر سنگینی میکند.
تنها علت جعل این بیت ضعیف؛ ترس تازی پرستان از بازگشت به خویشتن خویش ایرانیان به لطف شعر دلاورانه عطار است.
افسوس که بسیاری از ادب دوستان و ادیبان عصر حاضر بجای دلیری و خردمندی در مواجهه با چنین مقولاتی به انفعال و عدم تفکر نقادانه مشغولند.

شعر درست این است؛
منم آن گبر دیرینه که بت خانه بنا کردم
شدم بر بام بت خانه در این عالم ندا کردم
صلای کفر در دادم شمارا ای مسلمانان
که من آن کهنه بت‌ها را دگرباره جلا کردم
به بکری زادم از مادر از آنم عیسی ام خوانند
که من این شیر مادر را دگرباره غذا کردم
اگر عطار مسکین را در این گبری بسوزانند
گواه باشید ای مردان که من خود را فنا کردم

ضمنا، این شعر عطار اشاره به آئین مهر یا میترائیسم داشته و ربطی به دین زرتشتی ندارد.
و روایت مسیح نیز روایت زایش مهر از مادر زمین است که بعدها از مهراب ها به کلیسا ها منتشر شد.
این گونه مشترکات را در شعری دیگر می توان شاهد آورد، زمانیکه اسفندیار در شاهنامه میگوید؛
برافروزم اندر جهان داد را
به پا دارم (آئین میلاد) را

که اشاره به آئین میلاد مهر است.

بیتا نوشته:

با سلام

نظرات دوستان رو خوندم در بین انها چند مورد به تناسخ اشاره شده بود. مدتی هست که در مورد زندگی های متوالی و تکامل روح کتاب میخونم خواستم این کتابها را اینجا معرفی کنم چون با خوندن انها درک این شعر حضرت عطار (مخصوصا بیت سوم) راحتتر میشود . جناب آقای طهمورث جواهری در حاشیه ی دومشون که در مورد برنامه ای از رادیو بی بی سی هست به این موضوع خیلی خوب اشاره فرمودند. تنها عشق حقیقت دارد(دکتر برابان ال وایس)، استادان بسیار زندگی های بسیار (دکتر برایان ال وایس)، سفر روح (دکتر مایکل نیوتن)، سرنوشت روح(دکتر مایکل نیوتن). امیدوارم حاشیه ای که نوشتم مفید باشد.

بی سواد نوشته:

عهد عتیق ، سفر پیدایش ، شماره ۱۱ / ۲۹
ابراهیم با خواهر ناتنی خود سارا ، و ناحور (برادر ابراهیم) با برادر زاده اش ملکه ازدواج کردند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام