چونکه شهانند گدایان عشق
باش دلا چاکر سلطان عشق
دفتر ناموس بآتش بسوز
تا که رهی یابی بدیوان عشق
ره بسر خوان وصالش بری
گر تو شوی یکدمه مهمان عشق
زود شوی واقف اسرار غیب
گر بزنی دست بدامان عشق
موت ارادی چو شود اختیار
زود شوی زنده بجانان عشق
مملکت عشق مسلم مراست
زانکه منم خسرو و خاقان عشق
تا که مسخر شودم دیو نفس
گشت دلم تخت سلیمان عشق
عقل، تو دور از من و بیگانه باش
زانکه منم محرم خاصان عشق
خواهی اسیری بوصالش رسی
زود به پیمای بیابان عشق


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق به عنوان راهی برای رسیدن به معرفت و حقیقت سخن میگوید. او بر این باور است که عشق سلطانی است که باید در برابر آن خاضع بود و به آن عشق ورزید. با سوختن دفتر ناموس، میتوان به درون دنیای عشق راه یافت و از اسرار آن آگاه شد. شاعر همچنین بر اهمیت رهایی از قید و بندهای نفس تأکید میکند و عشق را مملکت خود میداند که در آن، از عقل فاصله گرفته و به اسرار خاصان عشق نزدیک میشود. در نهایت، او دعوت به پیمودن راه پرپیچ و خم عشق میکند تا به وصال برسد.
هوش مصنوعی: هرگاه که پادشاهان و بزرگان در عشق وجود دارند، تو ای دل، باید خدمتگزار و بندهی سلطان عشق باشی.
هوش مصنوعی: عفت و مروت را کنار بگذار و بیپروا قدم در راه عشق بگذار تا بتوانی به آگاهی و حقیقت این عشق دست یابی.
هوش مصنوعی: اگر به دروازه عشق وارد شوی و لحظهای مهمان آن شوی، به راه رسیدن به وصل او خواهی رسید.
هوش مصنوعی: اگر به عشق روی آوری و دست در دست آن بگذاری، به زودی به رازهای پنهان جهان آگاه خواهی شد.
هوش مصنوعی: اگر آدمی بتواند با اراده خود بمیرد و اختیار را از دست دهد، به سرعت به زندگی واقعی و شیرین در دنیای عشق دست خواهد یافت.
هوش مصنوعی: سرزمین عشق فقط به من تعلق دارد، زیرا من پادشاه عشق هستم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از خواستههای نفسانی خود تحت کنترل درآیم، دلم به آرامش و سلطنت عشق دست پیدا میکند.
هوش مصنوعی: عقل، تو از من دور باش و با من بیگانه شو، چرا که من از اسرار خاص عشق با خبرم.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به عشق او برسی، باید سریعاً و با جدیت در مسیر عشق حرکت کنی و از موانع آن عبور کنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خاصگان محرم سلطان عشق
مست میآیند از ایوان عشق
جمله مست مست و جام می به دست
میخرامند از بر سلطان عشق
با دلی پر آتش و چشمی پر آب
[...]
هر که بوئی یافت از بستان عشق
غرقه شد در بحر بی پایان عشق
دل چه باشد؟ قطرهای از بحر شوق
جان چه باشد؟ گوهری از کان عشق
نیست روح الا نسیم باغ وصل
[...]
گر علم بیرون نزد سلطان عشق
ملک جانها از چه شد ویران عشق
خیمه زد چون در دلت سلطان عشق
ملک دل گردیده شهرستان عشق
نام تو دیباچهٔ دیوان عشق
یاد تو سرمایهٔ دکان عشق
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.