گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۴

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند جویی در جهان یاری ز کس

یک کست در هر دو عالم یار بس

تو چو طاوسی بدین ره در خرام

کاندرین ره کم نیایی از مگس

مرد باش و هر دو عالم ده طلاق

پای در نه زانکه داری دست رس

گر برآری یک نفس بی عشق او

از تو با حضرت بنالد آن نفس

هر نفس سرمایهٔ صد دولت است

تا کی اندر یک نفس چندین هوس

سرنگونساری تو از حرص توست

باز کش آخر عنان را باز پس

تا ز دانگی دوست تر داری دودانگ

نیستی تو این سخن را هیچ کس

گر گهر خواهی به دریا شو فرو

بر سر دریا چه گردی همچو خس

بر در او گر نداری حرمتی

چون توانی رفت راه پر عسس

چون تو ای عطار حرمت یافتی

بر سر افلاک تازانی فرس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام