گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۶

 
عطار
عطار » دیوان اشعار » غزلیات
 

گرد ره تو کعبه و خمار نماند

یک دل ز می عشق تو هشیار نماند

ور یک سر موی از رخ تو روی نماید

بر روی زمین خرقه و زنار نماند

وآن را که دمی روی نمایی ز دو عالم

آن سوخته را جز غم تو کار نماند

گر برفکنی پرده از آن چهرهٔ زیبا

از چهرهٔ خورشید و مه آثار نماند

جان چو بگشاید به رخت دیده که جان را

با نور رخت دیده و دیدار نماند

گر وحدت خود را با قلاوز فرستی

از وحدت تو هستی دیار نماند

جانا ز می عشق تو یک قطره به دل ده

تا در دو جهان یک دل بیدار نماند

در خواب کن این سوختگان را ز می عشق

تا جز تو کسی محرم اسرار نماند

از بس که ز دریای دلم موج گهر خاست

ترسم که درین واقعه عطار نماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۲۶ » (دشتی) (۱۲:۱۸ - ۱۵:۴۳) نوازندگان: اصغر بهاری (‎کمانچه) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: عطار (غزل) مطلع شعر آواز: اندر ره تو کعبه و خمار نماند

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

با تشکر فراوان از شما دوستان گرامی:
به نظر می آید یک اشتباه کوچک در بیت پنجم وجود دارد, در صورت درست بودن مصرع زیر را لطفن جایگزین فرمایید:
جان چون بگشاید به رخت دیده که جان را؟
(چون بجای چو و علامت سوال در انتها)

احسان نوشته:

این غزل توسط زنده یاد بهرام سارنگ خوانده شده است با همراهی استاد محمدرضا لطفی و گروه نعمت الاهی در دانشگاه جرج واشنگتن.

کانال رسمی گنجور در تلگرام