چو از عالم جمال او عیانست
بعالم ازچه رو رویش نهانست
نظر کن در مزایای دو عالم
ببین عکس رخ او چون عیانست
رخ چون آفتاب یار تابان
ز روی جمله ذرات جهانست
جهان بی جلوه رخسار جانان
بجان او که بی نام و نشانست
ز روی ماهرویان بین جمالش
که عکس او عیان از مه رخانست
بما هر دم به حسنی رخ نماید
چه یار دلفریب و وه چه جانست
جهان شد مظهر حسن رخ او
جمالش ظاهر از کون و مکانست
بسر آن دهان کی راه یابد
مگر آن کو بغایت نکته دانست
ز بحر عشق کی جوید کناری
اسیری چون بجان اندر میانست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت جهان و خالق آن است. شاعر با اشاره به جمال الهی میگوید که اگرچه زیبایی او در عالم پنهان است، اما آثار و جلوههای آن در همه جا قابل مشاهده است. زیبایی و نور چهرهاش همچون خورشید در تمام ذرات جهان است. شاعر تاکید میکند که هر فردی از روی زیبایی معشوق میتواند حس و حال خاصی را تجربه کند و این زیباییها وجود انسان را تحت تاثیر قرار میدهند. او همچنین به عشق و بیپایانی آن اشاره میکند و میگوید که انسان در این عشق همچون مسافری است که در دریای عشق شناور است و به آن هیچ گاه نمیتواند کناری بیابد.
هوش مصنوعی: وقتی که زیباییهای او در جهان آشکار است، چرا در جهان دیگر چهرهاش پنهان است؟
هوش مصنوعی: به زیباییها و خوبیهای این دو دنیا توجه کن و ببین که چهره او چون روشن است و نمایان.
هوش مصنوعی: چهرهٔ دوست چون آفتاب میدرخشد و از زیبایی او همهٔ جهان روشن و زنده شده است.
هوش مصنوعی: جهان بدون زیبایی چهره معشوق برای کسی که او را نمیشناسد، هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: از زیبایی چهرههای دلربا نگاه کن که نمایانگر او همانند تصویرش از چهرههای ماه است.
هوش مصنوعی: هر لحظه چهرهای زیبا در مقابل ما جلوهگر میشود، چه یار دلربایی که دارد و چه زندگی شیرین و دلپذیری که به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: دنیا به نمایشگاه زیبایی چهره او تبدیل شده و زیباییاش از جنبهها و مکانهای مختلف نمایان است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که برای کسی که با دقت و دانش است، دشواریها و چالشها قابل عبور و درک است. تنها کسانی که به عمق مسائل آگاه هستند، میتوانند به درستی راه را پیدا کنند و به نتیجه برسند.
هوش مصنوعی: در عشق، هیچ کس به دنبال جدایی نیست. آن کس که گرفتار عشق است، همیشه در عمق آن حضور دارد و به فکر فرار نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چنان کش زور و قوت بی کرانست
عطابخشی و جودش همچنانست
نفس شومم بدنیا بهر آن است
که تن از بهر موران پرورانست
ندونستم که شرط بندگی چیست
هرزه بورم بمیدان جهانست
وز اول تا به آخر آن چه دانست
فروخواند آن چه خواندن میتوانست
صفات لایزالش کس ندانست
هر آن وصفی که گوئی بیش ازانست
سماع آرام جان زندگانست
کسی داند که او را جان جانست
کسی خواهد که او بیدار گردد
که او خفته میان بوستانست
ولیک آن کاو به زندان خفته باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.