گنجور

 
اسیری لاهیجی

هرکس که در حریم وصال تو محرم است

اورا فراغت از غم و شادی عالم است

در مجلس شهود کسی را که بار شد

فارغ ز جست و جو همه دم شاد و بی غمست

دل را صفا و نور بود از رخت ولی

جانم ز فکر زلف پریشان چه درهم است

مونس نگشت با خرد و صبر یکنفس

جانی که او بعشق تو پیوسته همدم است

هرکو ز جهل منکر ارباب معنی است

دیو است اگر بصورت از اولاد آدم است

در راه فقر هرکه ز دنیا و دین گذشت

او بایزید وقت خود و ابن ادهم است

دارد بجان تو چو اسیری سعادتی

هر دل که او بدولت دیدار خرم است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

ایام و‌َرد و موسم عید پیمبرست

گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست

گلزارها به آمدن آن مزین است

محراب‌ها به آمدن این منوّر ست

آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
وطواط

ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست

هرگز مباد در جاه تو شکست

تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست

پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست

معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
سوزنی سمرقندی

کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون

سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است

 طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس

کناس و دیر آس و میانش رگ آور است

نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر

[...]

قوامی رازی

هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست

بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست

آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز

کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست

ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه