هرکس که در حریم وصال تو محرم است
اورا فراغت از غم و شادی عالم است
در مجلس شهود کسی را که بار شد
فارغ ز جست و جو همه دم شاد و بی غمست
دل را صفا و نور بود از رخت ولی
جانم ز فکر زلف پریشان چه درهم است
مونس نگشت با خرد و صبر یکنفس
جانی که او بعشق تو پیوسته همدم است
هرکو ز جهل منکر ارباب معنی است
دیو است اگر بصورت از اولاد آدم است
در راه فقر هرکه ز دنیا و دین گذشت
او بایزید وقت خود و ابن ادهم است
دارد بجان تو چو اسیری سعادتی
هر دل که او بدولت دیدار خرم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احوال و تجربههای عاشقانه میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هرکس که در نزدیکی معشوق باشد، از غم و شادیهای دنیا بینیاز است. او معتقد است که در چنین حالاتی، دل از نور و صفای عشق معشوق سرشار است، اما فکر و دل درگیر زلف و زیبایی اوست. همچنین، شاعر به اهمیت کنار گذاشتن دنیا و دین برای رسیدن به حقیقت و عشق اشاره میکند. او میگوید کسی که به عشق حقیقی نزدیک شود، مانند بایزید و ابن ادهم از دنیای مادی گذشته و به سعادتی بزرگ دست مییابد. در نهایت، او بیان میکند قلبی که شاهد زیبایی معشوق است، در خوشی و شادکامی به سر میبرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق و نزدیکی تو دست یافته، از تمام دردها و شادیهای این دنیا بینیاز است.
هوش مصنوعی: در جمع افرادی که به حقیقت و واقعیت توجه دارند، کسی که از تلاش و جستجو آزاد شده است، همیشه در حال شادی و بیرو در است.
هوش مصنوعی: دل به خاطر چهرهات شاد و روشن است، اما جانم به خاطر فکر کردن به زلف درهم و آشفتهات در آشفتگی است.
هوش مصنوعی: هیچکس به جز جانِ عاشقت، با عقل و صبر همراه نمیشود؛ چرا که او همواره در عشق تو، همدم و یار است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر نادانی منکر دانشمندان و صاحبان معرفت باشد، مانند دیو است، حتی اگر به ظاهر از نسل آدم باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر فقر از دنیا و دین خود بگذرد، به مقام بایزید و ابن ادهم نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: مثل اسیری که به خوشبختی دست یافته، دلی که با دیدن معشوق شاداب است، جان تو را تسخیر کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از ستیهش تو همه مردمان به مست
دعویت صعب منکر و معنیت سخت سست
ایام وَرد و موسم عید پیمبرست
گیتی ز بوی هر دو سراسر معطرست
گلزارها به آمدن آن مزین است
محرابها به آمدن این منوّر ست
آن مونس و حریف می و نَقل مجلس است
[...]
ای آن که هر چه بایدت از بخت نیک هست
هرگز مباد در جاه تو شکست
تا از قضا پدید شد آثار هست و نیست
پیدا نشد ذات تو از نیست هیچ هست
معلوم شد مگر که تو از نسل آدمی
[...]
کور و کر و دراز و سطبر است و سرنگون
سرگرد و بن قوی و سیه پوش و احمر است
طناز و پر هراس و چو پستانست در لباس
کناس و دیر آس و میانش رگ آور است
نامش قضیب و خوره و کالم بدان و ایر
[...]
هربنده ای که ایزد بی یار یار اوست
بی شک و شبهه در دو جهان کار کار اوست
آن بی نیاز بنده نواز لطیفه ساز
کز هر سوئی که در نگری کار و بار اوست
ازچرخ بی قرار و زمین قرار گیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.