گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من

در فراقت شد بگردون آه دودآلود من

لذت دنیا و دین گو، هرکه می خواهد ببر

غیر دیدارت نباشد در جهان مقصود من

جان و دل در باختم تاشد وصالت حاصلم

در ره عشقت همین باشد زیان و سود من

یکدم ازما روی عالم سوز اگر سازی نهان

آتش افتد در درون چرخ ز آه و دود من

میکنم از خلق پنهان درد عشقت راولی

فاش می سازد بعالم اشک خون آلود من

چون تجلی میکند بردل جمال روی دوست

محو و نابود است در حسنش نمود و بودمن

از فنای ما چو وصل دوست حاصل میشود

ای اسیری تو فنا شو گر کنی بهبود من

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سلمان ساوجی

ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من

خود چه باشد جز تو و دیدار تو مقصود من

مایه عمرم شد و سود من از عشقت فراق

این بد از بازارسودایت زیان و سود من

تو طبیب و من چنین بیمار و شربت خون دل

[...]

ناصر بخارایی

جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من

کی به کام من شود مقصود ناموجود من

چون شدی دامن کشان، باری زمینش گشتمی

تا به دامن پاک کردی، روی گردآلود من

هم به نوعی شاد گشتی، گر نفرسودی ز غم

[...]

صائب تبریزی

هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من

چشم مجمر روشن است از آتش بی دود من

سوختم در دوزخ افسردگی، یارب که گفت

روی گرم از آتش سوزان نبیند عود من

گرم چون خورشید یک بار از در یاری درآ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه