ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من
در فراقت شد بگردون آه دودآلود من
لذت دنیا و دین گو، هرکه می خواهد ببر
غیر دیدارت نباشد در جهان مقصود من
جان و دل در باختم تاشد وصالت حاصلم
در ره عشقت همین باشد زیان و سود من
یکدم ازما روی عالم سوز اگر سازی نهان
آتش افتد در درون چرخ ز آه و دود من
میکنم از خلق پنهان درد عشقت راولی
فاش می سازد بعالم اشک خون آلود من
چون تجلی میکند بردل جمال روی دوست
محو و نابود است در حسنش نمود و بودمن
از فنای ما چو وصل دوست حاصل میشود
ای اسیری تو فنا شو گر کنی بهبود من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و longing شاعر به معشوق است. شاعر از غم و آتش درون خود سخن میگوید که از دوری معشوق نشأت میگیرد. او میگوید که تمام دنیا و دین برایش بیارزش است و تنها خواستهاش دیدار معشوق است. شاعر جان و دلش را در عشق باخته و این عشق برایش هم زیان است و هم سود. او مشکل عشقش را از دیگران پنهان میکند اما اشکهایش این درد را فاش میکند. همچنین، شاعر به تجلی زیبایی معشوق اشاره میکند که او را به کلی محو میکند و بر این باور است که فانی شدن در عشق معشوق، باعث نجات او میشود.
هوش مصنوعی: ای محبوب من، وصالت (نزدیکی به تو) آرزوی زندگیام است، اما غم و اندوه من در جداییت به آسمان رسیده و تبدیل به دود تیرهای شده است.
هوش مصنوعی: هرکس که میخواهد از لذتهای دنیا و دین بهرهبرداری کند، باید بداند که هدف اصلی من جز دیدن تو نیست و در این دنیا چیزی برای من مهمتر از آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را به خاطر تو فدای عشقات کردم و در این مسیر، هرچه به دست آوردم همین عشق است که برای من هم درد و هم خوشی را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: اگر لحظهای از من یاد کنی و احساس مرا درک کنی، آتش اشتیاق و درد من در عمق آسمان شعلهور خواهد شد.
هوش مصنوعی: من درد عشق تو را از دیگران پنهان میکنم، اما اشکهای خونین من این راز را برای همه فاش میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که جلوه زیبایی چهره دوست بر دل میافتد، تمام وجودم در زیبایی او محو و نابود میشود.
هوش مصنوعی: اگر به دوست وصل شوی، فایدهاش از نابودی ما حاصل میشود. ای اسیر، اگر میخواهی حال من خوب شود، خود را در این نابودی غرق کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای وصالت آرزوی جان غم فرسود من
خود چه باشد جز تو و دیدار تو مقصود من
مایه عمرم شد و سود من از عشقت فراق
این بد از بازارسودایت زیان و سود من
تو طبیب و من چنین بیمار و شربت خون دل
[...]
جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من
کی به کام من شود مقصود ناموجود من
چون شدی دامن کشان، باری زمینش گشتمی
تا به دامن پاک کردی، روی گردآلود من
هم به نوعی شاد گشتی، گر نفرسودی ز غم
[...]
هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من
چشم مجمر روشن است از آتش بی دود من
سوختم در دوزخ افسردگی، یارب که گفت
روی گرم از آتش سوزان نبیند عود من
گرم چون خورشید یک بار از در یاری درآ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.