گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای یافته ز پرتو رویت جهان نظام

پیوند گیسوی تو شده جان خاص و عام

ذرات حامدند و تو محمود عالمی

زان در جهان محمد و احمد شدی بنام

چون در مقام قرب تو کس را نبود راه

جبریل هم ز پیش تو آرد بتو پیام

بهر کمال نورالهی نمود دور

آخر بنقطه تو شد این دایره تمام

زان انشقاق مه بجهان گشت معجزه

کو را بانشراح دلت نسبتی است تام

عکس رخ چو ماه تو و زلف شب مثال

در آینه جهان بنمودست صبح و شام

هستی تو خواجه دو جهان و همه جهان

از جان شدند همچو اسیری ترا غلام

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

بر شاد گونه تکیه زده شاد و شاد کام

دولت رهی و بخت مطیع و فلک غلام

ناصرخسرو

این روزگار بی‌خطر و کار بی‌نظام

وام است بر تو گر خبرت هست، وام، وام

بر تو موکلند بدین وام روز و شب

بایدت باز داد به ناکام یا به کام

دل بر تمام توختن وام سخت کن

[...]

امیر معزی

منت خدای را که برون آمد از غمام

بدری که هست پیشرو دودهٔ نظام

صدری که هست خادم پایش سر کفات

میری‌ که هست عاشق دستش لب‌ کرام

شایسته زین ملت وبایسته فخر مُلک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

هر شب نماز شام بود شادیم تمام

کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام

خورشید هر کسی که شب آید فرو رود

خورشید ما برآید هر شب نماز شام

روز فراق رفت و برآمد شب وصال

[...]

وطواط

ای از کمال جاه تو ایام را نظام

وی از وفور علم تو اسلام را قوام

هستی حسام دین و ندیدست روزگار

در قمع شرک و نصرة دین چون یک حسام

سلطان اهل علمی و اندر معسکرت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه