غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم
غیر سودای سر زلفش نباشد در سرم
در زمین از چشم من هر سو روان شد جوی آب
برامید آنکه از سرو بلندش برخورم
مرغ روحم از بدن اندر هوای وصل او
چون روانی میرود شاید ز هجران بگذرم
همچو غواصان فرو رفتم ببحر عشق او
جز در دردش نیامد هیچ گوهر در برم
در هوای محنت عشقش روان در هر دمی
صد هزاران در و گوهر از دو دیده بشمرم
در حساب عاشقانش کی درآیم در شمار
کز سگان کوی او پیش سکانش کمترم
پایه قدرم اسیری بگذرد از نه فلک
نوربخش ما چو باشد در دو عالم رهبرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلبستگی شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که غیر از عشق معشوقش هیچ چیز دیگری در ذهنش نیست و تمام افکارش حول محور او میچرخد. او از درد و رنج عشق صحبت میکند و اینکه همواره در آرزوی وصال معشوق است. همچنین اشاره دارد که در دنیای عشق، خود را کمتر از دیگران میداند و در برابر عشق او همچون یک اسیر به حساب میآید. به نوعی، شاعر در این اشعار نشان میدهد که عشق برایش نور و راهنمایی بخش است و همه چیز را تحت تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: غیر از محبت چهره ماه، هیچ حسی در من نیست و جز آرزوی تماشای موهایش هیچ فکر دیگری در سر ندارم.
هوش مصنوعی: در زمین، به نظر من در هر طرف جوی آب جاری شد و من از آنجا که به درخت بلند میرسم، به آن مینگرم.
هوش مصنوعی: پرنده روح من از بدن خارج شده و در آرزوی وصال او پرواز میکند. شاید به خاطر دوری از او بتوانم این درد را پشت سر بگذارم.
هوش مصنوعی: شبیه غواصانی که به عمق دریا فرو میروند، من نیز به عشق او غرق شدم و جز درد و رنج او هیچ گوهری برایم به دست نیامد.
هوش مصنوعی: در حال و هوای رنج عشق او، با هر نفس، صدها در و گوهر را از چشمانم شمارش میکنم.
هوش مصنوعی: در محاسبات عاشقانی که او را دوست دارند، من چه جایگاهی دارم؟ من از سگان آن کوی هم که در خدمت او هستند، کمتر و ناچیزترم.
هوش مصنوعی: قدر و منزلت من به قدری بالا است که هر اسیری میتواند از هفت آسمان عبور کند. چرا که اگر من در دو جهان راهنما و هدایتگر باشم، نور وجودم میتواند بر تاریکیها غلبه کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معدن شادیست این معدن جود و کرم
قبلهٔ ما روی یار قبلهٔ هر کس حرم
مهتر شاهان گیتی را همیشه کهترم
گر بخدمت نامدم معذور دارد مهترم
من بدیوان و سرای پادشاه دیگرم
گرچه نگذارد که یک روز از در او بگذرم
هر دو درگه را یکی بینم همی چون بنگرم
[...]
ظاهر شده است اینجا معدن جود و کرم
قبلۀ ما روی دوست قبلۀ هر کس حرم
گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی
ظن مبر کز نظم الفاظ و معانی قاصرم
بلکه در هر نوع کز اقران من داند کسی
خواه جزوی گیر آن را خواه کلی قادرم
منطق و موسیقی و هیات بدانم اندکی
[...]
هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون میبرم
عالمی از عالم وحدت به کف میآورم
تخت و خاتم نی و کوس رب هبلی میزنم
طور آتش نی و در اوج انا الله میپرم
هرچه نقش نفس میبینم به دریا میدهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.