گنجور

 
اسیری لاهیجی

غیر مهر ماه رویی نیست حالی در خورم

غیر سودای سر زلفش نباشد در سرم

در زمین از چشم من هر سو روان شد جوی آب

برامید آنکه از سرو بلندش برخورم

مرغ روحم از بدن اندر هوای وصل او

چون روانی میرود شاید ز هجران بگذرم

همچو غواصان فرو رفتم ببحر عشق او

جز در دردش نیامد هیچ گوهر در برم

در هوای محنت عشقش روان در هر دمی

صد هزاران در و گوهر از دو دیده بشمرم

در حساب عاشقانش کی درآیم در شمار

کز سگان کوی او پیش سکانش کمترم

پایه قدرم اسیری بگذرد از نه فلک

نوربخش ما چو باشد در دو عالم رهبرم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

معدن شادیست این معدن جود و کرم

قبلهٔ ما روی یار قبلهٔ هر کس حرم

قطران تبریزی

مهتر شاهان گیتی را همیشه کهترم

گر بخدمت نامدم معذور دارد مهترم

من بدیوان و سرای پادشاه دیگرم

گرچه نگذارد که یک روز از در او بگذرم

هر دو درگه را یکی بینم همی چون بنگرم

[...]

عین‌القضات همدانی

ظاهر شده است اینجا معدن جود و کرم

قبلۀ ما روی دوست قبلۀ هر کس حرم

انوری

گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی

ظن مبر کز نظم الفاظ و معانی قاصرم

بلکه در هر نوع کز اقران من داند کسی

خواه جزوی گیر آن را خواه کلی قادرم

منطق و موسیقی و هیات بدانم اندکی

[...]

خاقانی

هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون می‌برم

عالمی از عالم وحدت به کف می‌آورم

تخت و خاتم نی و کوس رب هب‌لی می‌زنم

طور آتش نی و در اوج انا الله می‌پرم

هرچه نقش نفس می‌بینم به دریا می‌دهم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه