زان دم که باده خم وحدت بجام شد
مستی و عیش در همه آفاق عام شد
نام و نشان عالم و آدم نبد پدید
از جلوه جمال تو عالم بنام شد
تا باده لب تو بکام جهان رسید
زان می جهان چو چشم تو مست مدام شد
از عشوه های حسن تو عالم نظام یافت
کار جهان ز پرتو رویت بکام شد
هر ذره ز مهر تو تابان شده چو ماه
تا ظل عالیت بسرش مستدام شد
غیرت نقاب زلف ز روی تو برگرفت
تا وایه ام ز ماه رخ تو تمام شد
گفتم ز چین زلف بخال توره برم
از بهر دانه جان اسیری بدام شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره تأثیر جمال و محبت معشوق بر جهان و موجودات آن است. از لحظهای که شراب وحدت در جام وجود ریخته شد، بهشتی که همه جا مستی و شادی پخش شده است. نام و نشانی از عالم و آدم نبوده و همه چیز به خاطر زیبایی معشوق شناخته شده است. عشق و زیبایی معشوق به جهان نظم بخشیده و هر ذرهای از محبت او نورانی شده است. در نهایت، شاعر از زیبایی و اسرار چهره معشوق سخن میگوید و میخواهد از زلف او دانهای برای جان خود بگیرد، که نشان از اسارت عشق و جاذبه معشوق دارد.
هوش مصنوعی: از لحظهای که شراب بهشت و وحدت در جام ریخته شد، شادی و سرخوشی در تمام جهان فراگیر شد.
هوش مصنوعی: آثار و نشانههای عالم و انسان از زیبایی تو نمایان نمیشود. به خاطر جلوهات، نام و شهرت عالم شکل گرفته است.
هوش مصنوعی: تا وقتی که نوشیدنی لبت به کام دنیا رسید، از آن می، جهان مانند چشمان تو همواره سِتُر خواهد شد.
هوش مصنوعی: عشق و جذبههای تو باعث شده که جهان در نظم و ترتیب خاصی قرار بگیرد و همه چیز به خوبی پیش برود. نور چهرهات بر زندگیها تاثیر گذاشته و آن را به سامان رسانده است.
هوش مصنوعی: هر یک از ذرات عشق تو مانند ماه درخشان شدهاند و تا زمانی که سایهی بزرگیات بر آنها باقی باشد، درخشش و زیباییشان ادامه دارد.
هوش مصنوعی: غیرت زلف تو، حجاب از چهرهات برداشت و به این ترتیب، زیبایی من به خاطر ماهروئیات کامل گردید.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی چهرهات و زلفهای پیچخوردهات، تلاش کردم تا از جاذبهات دور شوم، اما در نهایت، جانم به خاطر عشق به تو در دام اسیری گرفتار شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امروز در فراق تو دیگر به شام شد
ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد
بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند
کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد
افسوس خلق میشنوم در قفای خویش
[...]
ساقی بیار باده که عید صیام شد
آن به که بود مانع رندی تمام شد
در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین
حاجت بدان نماند که گویند شام شد
امروز هر که خدمت معشوق و می کند
[...]
چون روز عمر من به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
خون دلم چو بر تو حلالست دلبرا
آخر چرا وصال تو بر ما حرام شد
رحمی به حال زار من خسته دل بکن
[...]
از دولت وصال تو کارم بکام شد
بختم بلند گشت و سعادت غلام شد
از جلوه های حسن تو جانم حیات یافت
با چشمهای مست تو عیشم مدام شد
گفتی:سلام ذوق سلامت بدل رسید
[...]
امروز دیگرم به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.