پادشاهی بود بس صاحب جمال
در ملاحت کس ندید او را مثال
گلخنی شد عاشق آن پادشا
ز اقتضای یفعل اللّه ما یشا
چون به دام عشق او پابست شد
از می دیوانگی سر مست شد
گشت شهره شهر در عشق و جنون
عشق او بودی بهر ساعت فزون
با وزیر شاه گفتند آن گدا
می کند دعوی عشق پادشا
در میان خلق فاش است این سخن
زین حکایت گشت شهری پر فتن
گفت با سلطان وزیر احوال را
کان گدا گشته است عاشق بر شما
شه ز غیرت همچو دریا شد به جوش
بیخبر شد زین خبر از عقل و هوش
گفت با سرهنگ شاه پر جفا
کز سیاست کن سرش از تن جدا
شاه را گفت آن وزیر کاردان
چونکه در عدلی تو معروف جهان
کی روا باشد بهامر عادلی
بیگنه ر یزند خون بیدلی
چون به کار عشق کس را اختیا ر
نیست شاها این سیاست را گذار
هر کجا کاین عشق خیمه می زند
عقل را از بیخ و بن بر می کند
چون سپاه عشق گیرد تاختن
می کند آفاق پر شور و فتن
اتفاقاً رهگذار پادشا
بود سوی گلخن آن بینوا
بر سر ره بد نشسته گلخنی
تا مگر تابد ز رویش روشنی
چون رسیدی شاه آنجا دایما
با کمال حسن کردی جلوه ها
بود محتاج نیاز آ ن گدا
ناز شاهی تا ن ماید خویش را
شاه روزی شد سوا ر از بهر گشت
آمد و از پیش آن گلخن گذشت
جلوه معشوقگی با ساز بود
طالب آ ن عاشق دمساز بود
از قضا آن عاشق پر انتظار
رفته بد آندم به جایی بهر کار
دمبدم می کرد شه هر سو نظر
بی زبان می جست زان عاشق خبر
ناز شاهی بود جویای نیاز
ناز معشوق از نیاز آمد به ساز
نازمعشوقی محل خودندید
لاجرم تغییر شد در وی پدید
چون تغیر دید از شه آن وزیر
خدمتی آورد بر جا دلپذیر
پس بگفت ای پادشاه ملک و دین
من به خدمت عرض کردم پیش از این
که چرا باید سیاست کردنش
هیچ نفعی نیست در آزردنش
نیست از عشقش زیانی شاه را
ناگزیر است از نیاز آن گدا
آنکه معشوق است از وجه دگر
عاشقش می خوان اگر یابی خبر
عاشق از رو ی دگر معشوق دان
هر دو را باهم چو جسم و روح خوان
از جوانمردی دمی انصاف ده
تا گشاده گردد از پایت گره
آندم ار گفتی کسی با پادشا
کز غم تو گشت فارغ آن گدا
عشق ورزی می ک ن د با دیگری
غیر شه بگزید دیگر دلبری
شاه را از کار وی بد آمدی
بیخ غیرت در درون سر بر زدی
تا نبودی هیچ سودایش از آن
راست گو انصاف آ ور در میان
آری آری غیرت و صد غیرتش
بیگمان سر بر زدی هر ساعتش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در یک پادشاهی زیبا، پادشاهی با جمال و ملاحت مثالزدنی وجود داشت که عاشق دختری به نام گلخن شد. عشق او در شهر معروف شد و شعلهور گردید. یکی از گداها به عشق پادشاه دچار شد و این موضوع به وزیر پادشاه گزارش داده شد. پادشاه از غیرت و حسادت تحت تأثیر قرار گرفت و تصمیم گرفت گدا را مجازات کند.
وزیر به پادشاه گفت که عشق قابل کنترل نیست و نباید به خاطر آن کسی را به قتل رساند، زیرا عشق بین عاشق و معشوق مانند پیوندی است که میتواند عقل را از بین ببرد. او به پادشاه توصیه کرد انصاف به خرج دهد و به گدا فرصت بدهد، زیرا عشق او هیچگونه آسیبی به پادشاه نمیزند.
در ادامه، پادشاه با مشکلی روبرو شد و دچار تردید نسبت به عشق گدا شد. وزیر به او یادآوری میکند که عشق و غیرت باید با درک و عدالت مدیریت شود و در نهایت، باید به مسئله عشق و عواطف انسانی با انصاف و درک بپردازد.
هوش مصنوعی: پادشاهی بود که زیبایی و جذابیتی فوقالعاده داشت و هیچکس نتوانست او را با کسی دیگر مقایسه کند.
هوش مصنوعی: عاشق آن پادشاه از شدت عشق و محبت به او به وضعیت و شرایطی دچار شده که نمیتواند کنترل کند و این امر به خواست خداوند است که هرچه بخواهد اتفاق میافتد.
هوش مصنوعی: زمانی که در دام عشق او گرفتار شد، از شراب دیوانگی سرمست و شاداب گردید.
هوش مصنوعی: در عشق و دیوانگی او، نامش در شهر مشهور شده بود و این محبوبیت به صورت مداوم در طول زمان افزایش مییافت.
هوش مصنوعی: گدایان با وزیر پادشاه حرف زدند و گفتند که این گدا ادعای عشق پادشاه را دارد.
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که این داستان به قدری معروف و شناختهشده است که در میان مردم همه جا مطرح شده و باعث ایجاد تنش و ایجاد مشکلات در یک شهر شده است.
هوش مصنوعی: وزیر به سلطان گفت که در حال و هوای عشق شما، آن گدا هم عاشق شده است.
هوش مصنوعی: پادشاه به خاطر غیرت و شجاعتش مانند دریا به خروش آمد و از این وضعیت به کلی غافل شد و از عقل و درایت خود بیخبر گردید.
هوش مصنوعی: گفت با سرهنگ که با ظلم و ستم، از سیاست دوری کن، در غیر این صورت سرش از بدنش جدا خواهد شد.
هوش مصنوعی: وزیر باتجربه به شاه گفت: «تو در میان مردم به عنوان شخص عادلی شناخته میَشوی.»
هوش مصنوعی: آیا درست است که بیدلی شخصی بیگناه به دست فردی عادل کشته شود؟
هوش مصنوعی: وقتی که عشق به میان میآید، اختیار از دست انسان خارج میشود. ای پادشاه، این سیاست را رها کن.
هوش مصنوعی: هر جا که عشق حضور دارد، عقل و اندیشه را به طور کامل از ریشه و بنیاد حذف میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که عشق به راه افتد، دنیا پر از هیجان و آشوب میشود.
هوش مصنوعی: اتفاقاً، رهگذری که شاه بود به جانب آن بیچاره و خانهاش رفت.
هوش مصنوعی: در گوشهی خیابان، گلخانهای قرار دارد که منتظر است تا نور خورشید بر آن بتابد و زندگی را به ارمغان بیاورد.
هوش مصنوعی: زمانی که به آن مکان رسیدی، همواره با زیبایی و کمال خود، جلوهگری کردی.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به انسانها و نیازهایشان اشاره دارد. شخصی که به درگاه دیگران نیازمند است، نمیتواند خود را بزرگ و مغرور ببیند. در واقع، وابستگی و نیازمندی به دیگران باعث میشود که آنگونه که باید، از خودخواهی و خودبینی فاصله بگیرد و به واقعیتهای زندگی توجه کند.
هوش مصنوعی: شاه به قصد گردش سوار شد و در حین عبور از کنار آن گلخن، از آنجا گذشت.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زیبایی و جذبه محبوبیت در دنیای عشق، به دلیل وجود یک همراه همدل و سازگار است. عواطف و احساسات عاشقانه زمانی بهتر و زیباتر بروز میکنند که کسی بتواند با این احساسات همنوا باشد.
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، آن عاشق منتظر در هنگام خاصی به جایی رفته بود تا کاری انجام دهد.
هوش مصنوعی: هر لحظه، پادشاه به هر سو نگاهی میکرد و بدون هیچ حرفی به دنبال خبری از آن عاشق بود.
هوش مصنوعی: زیبایی و محبت محبوب، گویی شاهی است که به دنبال درخواستهای خودش میگردد. دلخواه و عشق معشوق، او را به سوی نیازهایش میکشاند تا با خوبی و هماهنگی به آنها برسد.
هوش مصنوعی: عشق محبوب باعث تغییراتی در او شد، زیرا هیچ وقت از زیبایی و جذابیت خود آگاه نبود.
هوش مصنوعی: وقتی وزیر تغییراتی در رفتار شاه دید، خدمت مناسبی را ارائه داد که دلپذیر و خوشایند بود.
هوش مصنوعی: سپس گفت: ای پادشاه، من خدمت شما هستم و دین و مملکت خود را به شما تقدیم میکنم.
هوش مصنوعی: سیاست داشتن در مورد او هیچ فایدهای ندارد و تنها باعث آزارش میشود.
هوش مصنوعی: عشق او ضرری به شاه نمیزند، اما آن گدای عاشق ناچار است به نیاز او پاسخ دهد.
هوش مصنوعی: آن کسی که معشوق است، به نوعی دیگر او را عاشق مینامند، اگر از او خبری پیدا کنی.
هوش مصنوعی: عاشق و معشوق باید به گونهای در نظر گرفته شوند که مانند جسم و روح به هم وابستهاند و یکی بدون دیگری نمیتواند وجود داشته باشد. عشق واقعی به معنای اتحاد و همراهی آن دو است.
هوش مصنوعی: از جوانمردی لحظهای انصاف به خرج بده تا در نتیجه، دردسر و مشکل از پاهایت برطرف شود.
هوش مصنوعی: اگر در آن Moment کسی به پادشاه گفت که آن گدا به خاطر غم تو بینوا شده و حالا از غم تو آزاد شده است.
هوش مصنوعی: عشق ورزیدن با کسی غیر از محبوب واقعی، انتخاب دلربایی دیگر است.
هوش مصنوعی: شاه از کار او دلگیر شد و حس غیرت در وجودش بیدار گشت.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو هیچ علاقهای به حقایق نداشتی، انصاف را رعایت کن و در این موضوع قضاوت نما.
هوش مصنوعی: بله، بیتردید غیرت و تعصب او به قدری زیاد است که هر لحظه آتش غیرتش شعلهور میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.