من و ز کس گله، حاشا، کی این دهن دارم
ز غیر شکوه ندارم ز خویشتن دارم
مجوی دشمن من غیر من که من دانم
چه دشمنی است که عمری است من به من دارم
نهان به کوری چشم پلیس مخفی شهر
پی هلاکت خود هر شب انجمن دارم
نخست گو چه کنی کوه جان بکن، ایراد
ز کندهکاری فرهاد کوهکن دارم
ز بس که مردمک دیده دید مردم بد
دگر ز مردمک دیده سوءظن دارم
چه چشم داشت توان داشتن ز ملّتِ پست
که سربلندی و فخر از نداشتن دارم
به تنگ آمدم از دست زندگی، بدرم
به تن اگرچه همین کهنه پیرهن دارم
ز دست بیکفنی زندهام بگو با مرگ
مکن درنگ شنیدی اگر کفن دارم
ز نای نالهٔ خود کف زنم به سر چون دف
به مشت باز چه حاجت به کف زدن دارم
شده است خانهٔ کیخسرو آشیانهٔ جغد
منِ خرابهنشین دلخوشم وطن دارم
چو مال وقف شریعتمدار میدزدد
من از چه رَه گله از دزد راهزن دارم
چو لیدران خطاکار و زاهدان ریا
از این سپس سر مردم فریفتن دارم
چو مرغ در قفس از بهر آشیان عارف
هوای از قفسِ تن گریختن دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ابراز نارضایتی و درد درونی خود میپردازد. او از مشکلات زندگی، بیاحساسی مردم، و محدودیتهای اجتماعی شکایت میکند. شاعر احساس تنهایی و ناامیدی میکند و به نوعی انتقاد از جامعه و نهادهای آن دارد. او به دنیا و انسانها بدبین است و از زندگی خود ناراضی است. در نهایت، او به دنبال آزادی و رهایی از قفس زندگی و مشکلاتش است.
هوش مصنوعی: من از کسی شکایت ندارم و اصلاً دلیلی برای گلایه ندارم. تنها از خودم ناراحتم و این یک احساس درونیم است.
هوش مصنوعی: دشمن من را در جای دیگری نجو، چون خودم تنها کسی هستم که میدانم چه نوع دشمنی با خودم دارم و سالهاست که با این موضوع دست و پنجه نرم میکنم.
هوش مصنوعی: هر شب به دور از چشم پلیس مخفی شهر، در مکانی پنهان جمع میشوم و به دنبال راهی برای نجات خود هستم.
هوش مصنوعی: بفرما بگو که با این کوه چه کار میکنی، من اعتراض دارم به کار کندهکاری فرهاد، آن کسی که کوه را میشکافد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه خیلی دیدهام مردم بدی را، اکنون نسبت به دیگران بدگمان هستم.
هوش مصنوعی: چه انتظاری میتوان از مردم ضعیف و ناتوان داشت، در حالی که من به خاطر نداشتههایم، احساس سربلندی و افتخار میکنم.
هوش مصنوعی: از زندگی به ستوه آمدهام و اگرچه تنها همین لباس قدیمی را دارم، میخواهم از این وضعیت فرار کنم.
هوش مصنوعی: از دست بیکفنی زندهام، پس به مرگ من تأخیر نکن، چرا که اگر کفنی داشته باشم، میتوانی از آن استفاده کنی.
هوش مصنوعی: از نی نالهی خود را بلند میکنم و مانند دفی در هوا میزنم؛ دیگر نیازی به کف زدن ندارم.
هوش مصنوعی: خانهٔ کیخسرو، که نماد قدرت و عظمت است، اکنون به مکانی برای جغدها تبدیل شده و من که در ویرانی زندگی میکنم، به این جایگاه غمانگیز نیز خوشحالم و آن را وطن خود میدانم.
هوش مصنوعی: وقتی که ثروت و دارایی به اصول و قوانین دینی تعلق دارد و دیگران آن را به نادرست میربایند، من چرا باید از دزد و راهزنی شکایت کنم؟
هوش مصنوعی: وقتی که پیشوایان گناهکار و زاهدان تظاهرکننده به فریب مردم ادامه میدهند، من نیز تصمیم دارم که به مردم در این زمینه آگاهی دهم.
هوش مصنوعی: مانند پرندهای در قفس، آرزو دارم که از قفس تنم فرار کنم و به سمت آشیانهٔ معنوی بروم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم
هزار مرحله ره تا به خویشتن دارم
مدار رزق به اقبال قسمت است که من
در آستین شکر و زهر در دهن دارم
ز صبح مهر تمنا کنم چه ساده دلم
[...]
چه شعلهها زده سر ز آتشی که من دارم
هزار نشاه نو زین می کهن دارم
به آن رسیده که عشقم به غربت اندازد
ازین ملال غریبی که در وطن دارم
به هر کجا که تو باشی، فغان من آنجاست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.