خرد دوش از من بپرسید و گفتا
که ای پیش نطق تو منطق فسانه
بگو چیست آن طرفه صیاد دلها
که از لفظ و معنیش دامست و دانه
دلم گفت خاموش تا من بگویم
که من حاکم عدلم اندر میانه
هوا و نفاق از میان برگرفتم
کلام رشید آن خداوند خانه
رشید اختیار زمانه است و طبعش
در این فن چو در زلف ژولیده شانه
قوی باشد اندر زمان تو الحق
که گردد کسی اختیار زمانه
زه تربیت بر کمانی نهادی
که آمد همه تیر او بر نشانه
بمانید با یکدگر تا جهان را
چهار آستانست و نه آسمانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به پرسش خرد اشاره میکند که از او درباره موضوعی عمیق و جذاب سؤال میکند. شاعر در جواب به مفهوم عمیق عشق و قدرت کلام خداوند اشاره میکند و میگوید که دلش به او میگوید خاموش باشد تا او خود توضیح دهد. او به اهمیت راستگویی و عدالت اشاره میکند و تاکید میکند که انسان باید از نفاق و دورویی فاصله بگیرد.
شاعر همچنین به قدرت زمان و تأثیر تربیت برافراد اشاره دارد و میگوید که در نهایت، افراد باید در کنار یکدیگر ایستاده و به چهار رکن اصلی زندگی توجه داشته باشند. به طور کلی، این شعر به اندیشههای عمیقتری درباره عشق، حقیقت و زمان میپردازد.
هوش مصنوعی: خرد از من در شب گذشته پرسش کرد و گفت: ای کس، تو در سخن گفتن از داستانها حرف میزنی.
هوش مصنوعی: بگو آن صیاد دلها چه چیزی است که با کلمات و مفاهیمش در دام دلها میاندازد و جذب میکند؟
هوش مصنوعی: دل به من گفت که سکوت کنم تا زمانی که خودم به خوبی بیان کنم که من حاکم عدالت هستم.
هوش مصنوعی: هوا و نفاق را کنار گذاشتم و سخن درست و واضح آن مالک خانه را شنیدم.
هوش مصنوعی: رشید در تصمیمگیریهای زمانه بسیار تواناست و خلاقیت او در این زمینه همانند مهارت هنرمندان در بینظمی و زیبایی زلفهاست.
هوش مصنوعی: در زمان تو، اگر شخصی قوی و توانمند باشد، به حقیقت میتواند کنترل و تسلط بر زمانه خودش را به دست آورد.
هوش مصنوعی: تو با تربیت و آموزش خود به مانند کمانی شدهای که تمام تیرهایش به نشانه میخورد.
هوش مصنوعی: با همدیگر بمانید، زیرا در این جهان فقط چهار دروازه و نه آسمان وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا گشته غره به مکر زمانه
ز مکرش به دل گشتی آگاه یا نه
یگانهٔ زمانه شدی تو ولیکن
نشد هیچ کس را زمانه یگانه
زمانه بسی پند دادت، ولیکن
[...]
میان من و دوست چون شد یگانه
نماند به جز دوست کس در میانه
چو با دوست افتاد کار از دو جانب
دویی جمله معدوم شد در یگانه
چو بیرون از او نیست از خود چه لافی
[...]
چو بنشست بر تخت قطب زمانه
که چون قطب بادش بقا جاودانه
مغنی به آواز چنگ و چغانه
چه خوش گفت وقت صبوح این ترانه
که ای خواجه برخیز کانفاس عمرت
بود مایه دولت جاودانه
درین بزمگه چند غافل نشینی
[...]
کشد گر به صورت ز دل صد زبانه
به معنی بود نور آتش یگانه
مکن روی در قبله بی صدق نیت
که رسوا کند تیر کج را نشانه
برون آی از جسم خاکی به همت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.