گنجور

 
انوری

خرد دوش از من بپرسید و گفتا

که ای پیش نطق تو منطق فسانه

بگو چیست آن طرفه صیاد دلها

که از لفظ و معنیش دامست و دانه

دلم گفت خاموش تا من بگویم

که من حاکم عدلم اندر میانه

هوا و نفاق از میان برگرفتم

کلام رشید آن خداوند خانه

رشید اختیار زمانه است و طبعش

در این فن چو در زلف ژولیده شانه

قوی باشد اندر زمان تو الحق

که گردد کسی اختیار زمانه

زه تربیت بر کمانی نهادی

که آمد همه تیر او بر نشانه

بمانید با یکدگر تا جهان را

چهار آستانست و نه آسمانه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

ایا گشته غره به مکر زمانه

ز مکرش به دل گشتی آگاه یا نه

یگانهٔ زمانه شدی تو ولیکن

نشد هیچ کس را زمانه یگانه

زمانه بسی پند دادت، ولیکن

[...]

حکیم نزاری

میان من و دوست چون شد یگانه

نماند به جز دوست کس در میانه

چو با دوست افتاد کار از دو جانب

دویی جمله معدوم شد در یگانه

چو بیرون از او نیست از خود چه لافی

[...]

جامی

مغنی به آواز چنگ و چغانه

چه خوش گفت وقت صبوح این ترانه

که ای خواجه برخیز کانفاس عمرت

بود مایه دولت جاودانه

درین بزمگه چند غافل نشینی

[...]

صائب تبریزی

کشد گر به صورت ز دل صد زبانه

به معنی بود نور آتش یگانه

مکن روی در قبله بی صدق نیت

که رسوا کند تیر کج را نشانه

برون آی از جسم خاکی به همت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه