نه نجیب از پی آن شد به فلک بر کورا
همتی بود که آن میشد و او بر فتراک
واینکه در خاک فتادست کنون هم زان نیست
که گزافیست ز دوران و بدی از افلاک
فلک از دور همی دیدش کی دانست او
که نه با صورت خوبست و نه با سیرت پاک
برکشیدش ز جهان تا به مقامی که ازوی
هرکه برتر شود ایمن بود از بیم هلاک
چون بدیدش که کسی نیست رها کردش باز
تا دگرباره نگونسار درافتاد به خاک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این بیتها به توصیف و تحلیل حالت انسانی میپردازند که به رغم تلاشها و زحماتش، در نهایت به وضعیت نامطلوبی دچار میشود. شخصیت اصلی در تلاش است تا به مقام و جایگاهی برتر برسد، اما به دلیل ناپاکی و نادرستی که در وجودش است، از آسمان (فلک) رها میشود و دوباره به زمین (خاک) باز میگردد. سخن از این دارد که صرف نظر از زیبایی ظاهری، شرافت و نیکی باطن نیز اهمیت دارد و بد نیست که انسانها از آفات و چالشهای زندگی در امان بمانند. این متن به نوعی تأملی بر سرنوشت انسان و تأثیر اخلاق و نیت بر نتایج زندگی است.
هوش مصنوعی: در این بیت به تلاش و کوشش یک فرد اشاره شده است که برای رسیدن به هدفش به سوی آسمان (بلندیها) میرود. او با همتی بلند و ارادهای قوی تلاش میکند تا به هدف نهایی خود برسد و در این مسیر، هیچ چیز نمیتواند مانع او شود. در واقع، این بیت بیانگر اهمیت تلاش و اراده برای دستیابی به موفقیت است.
هوش مصنوعی: اینکه اکنون در خاک افتاده، دلیلش بر این نیست که بیدلیل از سرنوشت و ناپایداری دنیوی است.
هوش مصنوعی: آسمان از دور او را میدید، اما آیا میدانست که او نه تنها با ظاهر زیبا نیست، بلکه با شخصیت نیکو نیز شناخته نمیشود؟
هوش مصنوعی: او را از دنیا برداشت و به جایگاهی رسانید که هر کسی که از او بالاتر باشد، از خوف هلاکت در امان باشد.
هوش مصنوعی: وقتی او دید که هیچکس در کمک به او نیست، او را رها کرد و دوباره به زمین افتاد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ز دوری رخت جامه صبرم شده چاک
شخص عقلم شده در چنگ هوای تو هلاک
در دو عالم اگرم هیچ نباشد سهل است
چون تو هستی اگرم هیچ دگر نیست چه باک
ماه دیگر ز خجالت نزند خرگه حسن
[...]
باده پاک است و قدح پاک و حریفان همه پاک
عمر اگر در ره پاکان شودم صرف چه باک
به ریا طعنه مزن پیر مغان را که بود
ساحت عصمتش از وصمت این عارضه پاک
رفت در کوی تو صد سر که کسی تیغ ندید
[...]
کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک
که ز من گرد نیابد چو مرا سازد خاک
اثر باده نابست که در سر درد
بی جهت نیست که می خیزد و می افتد تاک
همه دم بر سر من سنگ بلا می آرد
[...]
نیست از گرد مذلت متواضع را باک
هیچ کس پشت کمان را نرسانده است به خاک
بی حجابانه برآورده سر از دامن خاک
به هوای لب شکرشکنت پنجهٔ تاک
دست از حلقهٔ زلف تو چسان بردارم
بسته امید سر خویش تو را بر فتراک
عقل و فطرت دو اسیرند تو را در خدمت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.