گنجور

 
انوری

یار ما را به هیچ برنگرفت

وانچه گفتیم هیچ درنگرفت

پردهٔ ما دریده گشت و هنوز

پرده از روی کار برنگرفت

درنیامد ز راه دیده به دل

تا دل از راه سینه برنگرفت

خدمت ما به جز هبا نشمرد

صحبت ما به جز هدر نگرفت

جز وفا سیرت دلم نگذاشت

جز جفا عادتی دگر نگرفت

هیچ روزی مرا به سر نامد

که دلم عشق او از سر نگرفت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

‌همگنان را به هیچ بر نگرفت

‌هر چه گفتند، هیچ در نگرفت

نورعلیشاه

گوش دیوانه پند در نگرفت

بیخ ببرید و اره بر نگرفت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه