رایت حسن تو از مه برگذشت
با من این جور تو از حد درگذشت
آتش هجر توام خوش خوش بسوخت
آب اندوه توام از سر گذشت
نگذرد بر هیچ کس از عاشقان
آنچ دوش از عشق بر چاکر گذشت
گریهٔ من شور در عالم فکند
نالهٔ من از فلک برتر گذشت
دوش باز آمد خیالت پیش من
حال من چون دید از من درگذشت
دیدهام در پای او گوهر فشاند
تا چو میبگذشت بر گوهر گذشت
درگذشت اشک من از یاقوت سرخ
گرچه در زردی رخم از زر گذشت
پایهٔ حسنت به هر شهری رسید
لشکر عشقت به هر کشور گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناک خود درباره عشق و جدایی سخن میگوید. او از تأثیرات عاطفی عشق و هجران مینویسد و به زیباییهای معشوق اشاره میکند. شاعر بیان میکند که عشق او به اندازهای عمیق و شدید است که هیچ کس نمیتواند آن را درک کند. احساسات او به حدی قوی است که اشکها و نالههایش از مرزهای انسانی فراتر میروند. در پایان، به عظمت و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او در تمامی شهرها گسترش یافته است.
هوش مصنوعی: زیبایی تو از زیبایی ماه فراتر رفته است و با من اینگونه رفتار کردی که از هر حد و مرزی فراتر رفتهای.
هوش مصنوعی: آتش جدایی تو به طرز خوشایندی مرا سوزانده است و غم دوری تو از سرم گذشت و دیگر بر من اثر نمیگذارد.
هوش مصنوعی: عشق، بسیار عمیق و تاثیرگذار است و هیچکس نمیتواند از آن بگذرد. احساسی که شب گذشته از عشق در دل من ایجاد شد، به گونهای بود که بر روی کسی که عاشق است، تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: گریه و نالهٔ من به قدری عمیق و تأثیرگذار است که همه جا را تحت تأثیر قرار میدهد و حتی از آسمان هم فراتر میرود.
هوش مصنوعی: شب گذشته، خیال تو دوباره به سراغم آمد و وقتی حال مرا دید، از من دور شد و گذشت.
هوش مصنوعی: من مشاهده کردهام که در پای او جواهراتی ریخته میشود، تا زمانی که او میگذرد، آن جواهرات هم زیر پایش رد میشود.
هوش مصنوعی: اشک من به زیبایی و درخششی شبیه یاقوت سرخ میباشد، اما حتی اگر بر روی چهرهام زردی وجود داشته باشد، آن اشک به اندازه طلا ارزشمند است.
هوش مصنوعی: زیبایی تو در هر شهری برقرار است و عشق تو به هر سرزمینی نفوذ کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دست گیر ایجان که فرصت در گذشت
پایمردی کن که آب از سر گذشت
روی چون خورشید بنمای از نقاب
کابم از سر همچو نیلوفر گذشت
ای بسا کز هجرت آب چشم من
[...]
مرد آنرا دان که او از سرگذشت
از جهان خواجهٔ قنبر گذشت
دست گیر ای جان که فرصت در گذشت
پایمردی کن که آب از سر گذشت
روی چون خورشید بنمای از نقاب
کابم از سر همچو نیلوفر گذشت
ای بسا کز هجرت آب چشم من
[...]
چون که گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زآن پس ز بلبل سر گذشت
آه کاب حسرتم از سر گذشت
دولت آمد خفته بودم بر گذشت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.