گنجور

 
انوری

رایت حسن تو از مه برگذشت

با من این جور تو از حد درگذشت

آتش هجر توام خوش خوش بسوخت

آب اندوه توام از سر گذشت

نگذرد بر هیچ کس از عاشقان

آنچ دوش از عشق بر چاکر گذشت

گریهٔ من شور در عالم فکند

نالهٔ من از فلک برتر گذشت

دوش باز آمد خیالت پیش من

حال من چون دید از من درگذشت

دیده‌ام در پای او گوهر فشاند

تا چو می‌بگذشت بر گوهر گذشت

درگذشت اشک من از یاقوت سرخ

گرچه در زردی رخم از زر گذشت

پایهٔ حسنت به هر شهری رسید

لشکر عشقت به هر کشور گذشت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جمال‌الدین عبدالرزاق

دست گیر ایجان که فرصت در گذشت

پایمردی کن که آب از سر گذشت

روی چون خورشید بنمای از نقاب

کابم از سر همچو نیلوفر گذشت

ای بسا کز هجرت آب چشم من

[...]

ظهیر فاریابی

دست گیر ای جان که فرصت در گذشت

پایمردی کن که آب از سر گذشت

روی چون خورشید بنمای از نقاب

کابم از سر همچو نیلوفر گذشت

ای بسا کز هجرت آب چشم من

[...]

مولانا

چون که گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زآن پس ز بلبل سر گذشت

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
حکیم نزاری

آه کاب حسرتم از سر گذشت

دولت آمد خفته بودم بر گذشت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه