تا نپنداری که دستان میکنم
اینکه از دست تو افغان میکنم
کارم از هجران به جان آوردهای
جان خوشست این ناخوشی زان میکنم
دوستی گویی نه از دل میکنی
راست میگویی که از جان میکنم
نفی تهمت را اگر دشوار عشق
پیش هرکس بر دل آسان میکنم
بیلب و دندان شیرین تو صبر
از بن سی و دو دندان میکنم
بر من از خورشید هم پیداترست
کان به گل خورشید پنهان میکنم
دامن از من درمکش تا هر دمت
رشوتی نو در گریبان میکنم
زر ندارم لیکن از دریای طبع
هر زمانت گوهرافشان میکنم
اهل شو در عشق تا چون انوریت
جلوهٔ اهل خراسان میکنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و نفسیات شاعر میپردازد. شاعر از هجر و دوری معشوق سخن میگوید و احساس درد و رنج ناشی از آن را توصیف میکند. او از درد هجران جانش به تنگ آمده و به بیان عشق و دوستی میپردازد. در عین حال، از چالشهای عشق و دشواریهای آن سخن میگوید. شاعر همچنین به زیباییهای معشوق و تاثیر او بر زندگیاش اشاره میکند و در نهایت تأکید میکند که عشق او عمیقتر از ظاهر است.
هوش مصنوعی: من از دست تو در معرض درد و اندوه قرار دارم، بنابراین نگو که من از دست تو ناامید شدهام یا بیخیال شدهام؛ بلکه من در این وضعیت به خاطر تو ناله میکنم.
هوش مصنوعی: عشق تو به شدت به من آسیب رسانده و از این درد و دوری جانم به تنگ آمده است، اما با این حال این درد و رنج برای من عزیز است و به خاطر تو تحمل میکنم.
هوش مصنوعی: دوست داشتن تو مانند این است که من به دل خودم علاقهای ندارم، بلکه از عمق وجودم و با تمام جانم این احساس را بروز میدهم.
هوش مصنوعی: اگرچه نفی تهمت ممکن است برای دیگران دشوار باشد، اما عشق باعث میشود که من به راحتی این کار را در دل خود انجام دهم.
هوش مصنوعی: بدون لب و دندان، تلخی و شیرینی تو را تحمل میکنم و با صبری عمیق از تمام گرهها و مشکلات عبور مینمایم.
هوش مصنوعی: من از خورشید هم روشنتر هستم، چون نور خود را در گلهای زیبای خورشید پنهان میکنم.
هوش مصنوعی: دامن خودت را از من دور نکن، زیرا هر زمانی که این کار را کنی، من هم با یک هدیه جدید به تو پاسخ میدهم.
هوش مصنوعی: من پول و ثروت ندارم، اما هر لحظه از عمق خلاقیتم برای تو جواهرات ارزشمندی میسازم.
هوش مصنوعی: به عشق وارد شو تا مانند زیباییهای خراسان، جلوهای خاص و دلانگیز از خودت به نمایش بگذاری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عادتم گشتست این زان میکنم
گرهمه سجدهست تاوان میکنم
ظاهرا کار تو ویران میکنم
لیک خاری را گلستان میکنم
میزنی تو غمزه، من جان می کنم
وز دل مجروح پیکان می کنم
چون نمی یارم که بوسم پای تو
پشت دست خود به دندان می کنم
می رود جان رخصت نظاره ده
[...]
گه ز آب چشم توفان می کنم
چشم دامن رشک عمان می کنم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.