آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمیزند
دل صبر پیشه کرد و کنون دم نمیزند
زو صد هزار زخم جفا دارم و هنوز
چون دست یافت زخم یکی کم نمیزند
گه گه به طعنه طال بقایی زدی مرا
واکنون چو راه دل بزد آنهم نمیزند
کی دست دل کنون در شادی زند ز عشق
الا به دست او در یک غم نمیزند
یارب چه فتح باب بلایی است آن کزو
یک ابر دیده نیست کزو نم نمیزند
چشمش کدام زاویه غارت نمیکند
زلفش کدام قاعده بر هم نمیزند
القصه در ولایت خوبی به کام دل
زد نوبتی که خسرو عالم نمیزند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساسات و دردهای عاشقانه صحبت میکند. شاعر از صبر و تحمل دلش میگوید که باوجود زخمهای فراوان، همچنان لب به سخن نمیآورد. او از غم و رنجی که از عشق میکشد، ابراز میکند و به طعنههایی که به او زده شده، اشاره میکند. همچنین به تعبیر اینکه هیچ چیز نمیتواند زیبایی محبوب را پایین بیاورد و آن را تغییر دهد، میپردازد. در نهایت، شاعر به وصف حال دل و شادی ناشی از عشق میپردازد و اشاره به زیباییهای محبوبش میکند که در دنیای خوبی او را به شادی میکشاند.
هوش مصنوعی: چشمان شوخی که هرگز پلک نمیزند، دل صبر را در خود پرورانده و حالا دیگر کلامی نمیگوید.
هوش مصنوعی: من از بیوفاییها و آزارها زخمهای زیادی دارم، اما هنوز که هنوز است، وقتی فرصتی پیش میآید، درد جدیدی بر دردهای گذشته اضافه میشود.
هوش مصنوعی: گاهی با طعنه و کنایه به من آسیب میزدی، اما حالا که دل را به یاد میآوری، حتی دیگر این کار را هم نمیکنی.
هوش مصنوعی: بیتردید، شادمانی واقعی فقط از عشق سرچشمه میگیرد و کسی نمیتواند از آن لذت ببرد مگر اینکه عشق را احساس کند. در عوض، در غم و اندوه هیچکس نمیتواند با دست خود شادی را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: خدایا، چه بلای عجیبی است که به واسطه آن، هیچ بارشی از چشمان نمیچکد و ابری در آن دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: چشمان او در کدام گوشه است که دل نربايد و زلفهایش کدام نظمی را به هم نمیریزد؟
هوش مصنوعی: در یک زمان خوش، در سرزمینی خوب، فرصتی پیش آمد که دل را شاد کرد، فرصتی که هیچ سلطانی نمیتواند به آن دست یابد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل بی غم تو جانا یکدم نمی زند
وان هم به حیلهای جهان هم نمی زند
پشتم ز گونه گونه غمانت خمیده شد
دردا که هیچ گونه غمت خم نمی زند
نی خور ز بهر دیدن روی تو هر شبی
[...]
دم گرچه پیش آینه عالم نمیزند
آیینه پیش عارض او دم نمیزند
از پنبه داغ ما نرود زنده در کفن
از بخیه زخم ما مژه بر هم نمیزند
از ششدر جهات، مرا نقش کم رهاند
[...]
عارف اگرچه بیغم دل دم نمیزند
هردم چه خندهها که به عالم نمیزند
در خامشی بگیر سبق از کتاب، کو
با صد لب و هزار سخن دم نمیزند
آگه شود اگر ز مکافات ضرب و زور
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.