گنجور

 
اثیر اخسیکتی

ای شاه ز ساغر نوالت

ایام ز نیم جرعه مستست

بیمار بقات تا قیامت

بر ملک در فنا به بست است

در حصن حمایت تو عالم

ز آسیب زوال باز و بست است

زانسوی خط عنایت تو

ممکن نشود که هیچ هست است

عزمت که درست با دو مطلق

دندان قضا بسر شکست است

رمحت که درخش خصم سوزاست

از مقدمه ظفر به جست است

فرخنده مثال شاه کاو را

بر عالم روح و جسم دست است

بر چرخ نشانده بنده را زانک

زیر قدم زمانه پست است

ای حضرت شهریار عالم

نوش همه عالمش کبست است

این وقعه که رفت جرم او نیست

جرم فلک ستم پرست است

من کیستم از دعای خسرو

خورشید به رای این به بست است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

گرمابه سه داشتم به لوهور

وین نزد همه کسی عیان است

امروز سه سال شد که مویم

ماننده موی کافرانست

بر تارک و گوش و گردن من

[...]

سنایی

زان چشم پر از خمار سرمست

پر خون دارم دو دیده پیوست

اندر عجبم که چشم آن ماه

ناخورده شراب چون شود مست

یا بر دل خسته چون زند تیر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
خاقانی

آن کز می خواجگی است سرمست

بر وی نزنند عاقلان دست

بی‌آنکه کسی فکند او را

از پایهٔ خود فروفتد پست

مرغی که تواش همای خوانی

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
سید حسن غزنوی

ذاتی که چو بخت نور جان است

جانی که چو بخت خود جوان است

از لطف بهار در بهار است

وز فضل جهان در جهان است

در ناصح دین مگر یقین است

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه