گنجور

 
اثیر اخسیکتی

هر که را دردل از خرد خبراست

صنعت ذات او همه هنر است

هنری باش و هرچه خواهی باش

نه بزرگی بمادر و پدر است

نافه مشک را به بین بمثل

کز لباس بدیع معتبر است

مردم بی خرد ز روی قیاس

بر آن کس که صاحب بصر است

گرچه از جنس مردم است به شخص

به حقیقت ز جنس گاو و خر است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مهستی گنجوی

طفل اشکم مدام در نظر است

چه توان کرد‌؟ پارهٔ جگر است

می‌رود یار و مدعی از پی

خوب و زشت زمانه در گذر است

مجیرالدین بیلقانی

نیکویی کن شها که در عالم

نام شاهان به نیکویی سمر است

یک صحیفه ز نام نیک ترا

بهتر از صد خزانه گهر است

ادیب صابر

هیچ نعمت چو زندگانی نیست

به خوشی نزد هر که جا نور است

منم آن کسی که زندگانی من

بی تو از روز مرگ تلخ تر است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه