ای بر همه دشمنان مُقدم
اکرمت جمال خیر مَقدم
خرگاه شرف زدی دگر بار
بر دامن این کبود طارم
وز نور تو یافت رتبتی نو
این گنبد هفت طاق محکم
هرّای نجوم بر فکنده
در بارگه تو شام ادهم
گاه از تو دواج ابر زربفت
گاه از تو قبای چرخ معلم
تو کعبه خلق و چشمه نور
زیر قدم تو همچو زمزم
رشا شه صنعت تو در باغ
بر چهره یاسمین زند، نم
تو گوهر آبی و از این روی
بستان فلک به توست خرم
هنگام عطا ز کیسه تو
گل پیش کش صبا کند، شم
ماتم زده ای است چرخ گردان
در جامه و قد، کبودی و خم
بردار ز روی برقع ابر
تا خرقه کند لباس ماتم
وز مقدم عید مژده ئی ده
تا کله زنند صحن عالم
پر خون چو شفق، چراست چشمت
افتاده دو خفته، تنگ بر هم
کحل النوری، طلب کن، اعنی
خاک در صاحب معظم
آن مقصد سالکان همت
مقصود وجود نسل آدم
رکن الدین، رکن کعبه دین
آن بر حرمش قبای محرم
حسنیوه که حسن اهتمامش
بر خستگی عناست مرهم
رکنی مکی نسب چو کعبه
در کل جهان چو ذات او کم
جاسوسی غیب را دل او
چون هدهد و آستانه جم
احیای موات را دم او
روح الله و آستین مریم
یک گل ز ولای اوست جنت
یک تف ز خلاف او جهنم
هر دل که وثاق مهر او نیست
نه نشیند با مراد یک دم
هر گردن کان نه بر خط اوست
سیلی ی بلا خورد دمادم
ای رایت ملت از تو منصور
وی آیت نصرت از تو معزم
در ناصیه ی تو مهر پیدا
در آستی تو بحر مد غم
با کلک تو ذوالفقار تقدیر
گفته: بزبان عجز کارم
بی شوکت تو کرو، فسان یافت
دندان نهنگ و ناب ارقم
هرگز جگر نبیره ی بحر
سفته نشود بدشنه غم
روباه حریم تو ز جرات
یک یک بکند سبال ضیغم
شاگرد وثاق تو بسیلی
تو تو بدرد قفای رستم
بی رائض سطوت تو صفرا
پالان نه نهد براشقر دم
با آب رخت گل از تظلم
بر خاک زند ردای ملحم
کلک تو ز مرتبت بخندد
بر قامت رمح و ریش پرچم
چون شرع ز رمز پرده بگشاد
جز خاطر تو ندید همدم
چون غیب ز رخ نقاب برداشت
جز فکرت تو نیافت محرم
با روح تو گفت: عقل فعال
کای ساقی انبیاء تقدم
مالید کفت سحاب را گوش
کای کودک بی خرد تعلم
گر رام شدی ز راد بهرام
بکران عزیمت تو ملجم
ببریده به پیش نوک کلکت
انصاف ز دیده ی قضا، نم
بزود به صیقل جمالت
شرع از دل آخرالزمان غم
ای فکر تو را که در ترقی
چرخ آمده بام و علم سلم
احوال رهی نماند آخر
بر خاطر اشرف تو مبهم
عهد تو و مدح غیری و من
جم دیده و دست دیو و خاتم
ای مدحت تو مرا مخمر
وی خلعت تو مرا مسلم
قدر من و شعر من تو دانی
چون قیمت جعد و مرد دیلم
در صدر تو افصح جهانم
و آنجا که نه حضرت تو، ابکم
زیرا که سمج بود تیمم
خیمه زده در میانه یم
تا شهرودی است ساخته طبع
نار از وی زیر و آب از او. بم
در مجلس خوشدلی همی تاز
بر مرکب خرمی همی چم
عید تو به لهو باد مقرون
عمر تو به حشر باد منظم
احوال حسود تو پریشان
اسباب مراد تو فراهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف شخصیت و مقام بالای یک فرد خاص میپردازد که بهنظر میرسد الگوی دین و مظهر نور و هدایت است. شاعر شروع میکند به ستایش این فرد و انتساب ویژگیهایی چون شرافت، نورانیت و کرامت به او. همچنین به نقش او در زندگی انسانها، بهویژه در هدایت و نجات آنان اشاره میکند. شاعر از او بهعنوان کسی یاد میکند که سرمنشاء خوبیها و نور است و تمامی عالم به وجود او خوشحال است. در نهایت، او را بهعنوان رکن دین و کعبه مومنین معرفی کرده و به جایگاه و مقام ارجمند او در دلها و زندگیها اشاره میکند. این شعر بیانگر احترام و عشق عمیق نویسنده به این شخصیت والا و نقش حیاتی او در جامعه انسانی است.
هوش مصنوعی: ای کسی که بر همه دشمنان برتری داری، جمال تو همواره بهترین آغاز و ورود است.
هوش مصنوعی: ای بزرگی، دوباره بر دامان این آسمان آبی ناز فرو فرود آمدی.
هوش مصنوعی: از نور تو این گنبد هفت طاق به مقام و مرتبهای جدید دست یافته است.
هوش مصنوعی: در بارگاه تو، ستارهها و سیارات به خوبی درخشیدهاند و زیباییهای شب را تحت تأثیر قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: گاه آسمان به زیبایی و لطافت خاصی میدرخشد و گاه تو خود به مانند لباس گرانبهایی در این دنیا جلوهگری میکنی.
هوش مصنوعی: تو سرچشمه وجود و نور هستی و مانند آب زلال زمزم به پاهایت برکت و مقام میبخشند.
هوش مصنوعی: رطوبت دلپذیری که از هنر تو در باغ بر روی گل یاسمن مینشیند، نشان از زیبایی و لطافت تو دارد.
هوش مصنوعی: تو مانند یک گوهر آبی هستی و به همین دلیل، آسمان و دنیا به تو اختصاص یافتهاند و تو را خوشبخت میسازند.
هوش مصنوعی: در زمان بخشش، باد صبا از کیسه تو گلهایی را به عنوان هدیه به دیگران تقدیم میکند.
هوش مصنوعی: چرخ زمان با پوشش و قامت زخم دیده و کبود، مانند کسی است که در سوگ به سر میبرد.
هوش مصنوعی: باران را از چهره ابر کنار بزن تا روحیهای شاداب بوجود آید و غم و اندوه را کنار بزند.
هوش مصنوعی: از نوید سال نو بشارت ده تا همه جا جشن و سرور برپا شود.
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند آسمان صبحگاهان، پر از اشک و غم است و در حالی که به خواب رفتهای، به هم فشرده و نزدیک به هم هستید.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که باید از خاک آن شخص بزرگوار و باارج، که چشمها را روشن میکند، طلب کنی. به نوعی اشاره به ارزش و عظمت فردی دارد که موجب روشنی و زیبایی میشود.
هوش مصنوعی: سالمندان و رهروان در جستجوی هدف نهایی خود، به دنبال تحقق وجود نسل آدمی هستند.
هوش مصنوعی: رکن الدین، محور و اساس دین است؛ او مانند کعبهای است که حرم دین به دور او میچرخد و لباس احترام و پاکی بر تن دارد.
هوش مصنوعی: حسنیوه به این معنی است که حسن و توجه او بر روی خستگی و مشکلات دیگران، مانند درمانی برای آنهاست.
هوش مصنوعی: تو از نسل مکی هستی و مانند کعبه، در تمام جهان جایگاه ویژه و مقدسی داری، اما مانند ذات او، به ظاهر کوچک و غیرقابل دسترسی به نظر میروی.
هوش مصنوعی: دل او قادر است اسرار پنهان را کشف کند، مانند هدهد که پیامهای مهم را برای سلیمان میآورد.
هوش مصنوعی: تحریک و زنده کردن زمینهای مرده به دست او، روحالله و کمک مریم انجام میشود.
هوش مصنوعی: یک گل از محبت و راه او، بهشت است و یک جرقه از نافرمانی او، جهنم خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر دلی که به محبت او وابسته نیست، هرگز نمیتواند با آرزوهایش به آرامش دست یابد.
هوش مصنوعی: هر گردنی که زیر سایه قضا و قدر قرار دارد، همواره در معرض بلا و مصیبت است.
هوش مصنوعی: ای پرچم ملت، تویی که پیروزمند و نشانهی حمایت و یاری از تو برتر و بزرگوار هستی.
هوش مصنوعی: در پیشانی تو نشانهای از مهر قابل مشاهده است و در آغوش تو دریایی از غم وجود دارد.
هوش مصنوعی: با شیوه و نیرنگ تو، تقدیر مانند ذوالفقار، به من میگوید که من در وضعی ناتوان و درمانده هستم.
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، همه چیز بیارزش و ضعیف است، حتی آنچه که به نظر بزرگ و قدرتمند میآید، مانند دندان نهنگ که در حقیقت هیچ است.
هوش مصنوعی: هرگز دل فرزند دریا از غم و اندوه خالی نخواهد شد.
هوش مصنوعی: روباه از ترس تو، جرات نکرده که به یکی از مرزهای تو نزدیک شود.
هوش مصنوعی: تو همچون فردی هستی که به خوبی از پس چالشها برمیآید و میتوانی با شجاعت و تواناییهایی مشابه رستم، در برابر مشکلات ایستادگی کنی.
هوش مصنوعی: بیتردید هیچ کسی نمیتواند به چیزی که از آن بیخبر است، نزدیک شود. کسی که وابسته به قدرت تو نیست، نمیتواند تنها به شجاعت و توانایی خود، به مقامی دست یابد.
هوش مصنوعی: با آب، لباس گل را از بدبختی بر زمین میزنم.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو آنچنان است که حتی نازکی نیز بر قد و قامت تیر و تار پرچم میخندد.
هوش مصنوعی: زمانی که قوانین و اصول مذهبی از راز و رمز خود پرده برداشتند، جز برای دل و خاطر تو هیچ همدم و همراهی دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: وقتی که پرده از چهره غیب کنار رفت، تنها اندیشه تو بود که رازدار باقی ماند.
هوش مصنوعی: عقل فعال به روح تو گفت: ای ساقی انبیاء، تو برتری و تقدم داری.
هوش مصنوعی: باران، به ابر گوشزد کرد که ای کودک نادان، آموزش ببین.
هوش مصنوعی: اگر آرام گرفتهای و تسلیم شدهای، بهسوی سرزمینهای ناشناخته و دور میروی.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی هر چیزی از عدالت و انصاف جدا میشود، نتیجهاش میتواند باعث تلخی و ناامیدی در زندگی شود. در واقع، به دوری از انصاف و عدالت اشاره دارد و نشان میدهد که عواقب ناشی از آن میتواند به شکستی منجر شود.
هوش مصنوعی: به زودی زیبایی تو در دل غمهای آخرالزمان تیز و درخشان خواهد شد.
هوش مصنوعی: ای فکر تو که به خاطر پیشرفت زمان، همواره در اوج علم و دانش قرار داری.
هوش مصنوعی: حال و روز من دیگر بر خاطرت، ای اشرف، مبهم نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به ارتباط خود با دیگری و مدح او اشاره میکند. او به وفاداریاش نسبت به عهدی که با دیگری دارد، تأکید میکند، در حالی که خود را در وضعیتی دشوار و ناخوشایند توصیف میکند، شبیه به موجودی شیطانی با نشانههای خاص. این کار نشاندهندهی تضاد میان وفاداری و شرایط ناخوشایندش است.
هوش مصنوعی: ای تو که ستایش و تمجید تو برای من همچون شراب مستکننده است و لباس نعمت و کرمت بر بدن من چون پیروزی و ایمان است.
هوش مصنوعی: تو میدانی که چه ارزشی دارم و شعرهایم چگونهاند، همانطور که قیمت موهای پرپشت و زیبایی یک مرد دلی را میشناسی.
هوش مصنوعی: تو در اوج بلاغت و فصاحت هستی و در جایی که تو حضور نداری، من از بیان عاجزم.
هوش مصنوعی: چرا که اصرار و جدیت تیمم، همچون خیمهای در وسط دریا، مشهود و مشخص است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شهرودی وجود دارد، روح و خلاقیت او مانند آتش سوزان است و از دل او سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: در جمع شادمانی، با شادی و نشاط در حال حرکت هستم.
هوش مصنوعی: عید تو با خوشی و سرگرمی همراه است و زندگیات به شکل بینظم و بیحالی پیش میرود.
هوش مصنوعی: حالت نگران حسود در حالی که وسایل رسیدن به خواستهات فراهم شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بهر چه این کبود طارم
پر گرد شده است باز و مغتم؟
زیرا که درو خزان به زر آب
بر دشت نبشت سبز مبرم
گشت آب پر از تم و کدر صاف
[...]
آمد رمضان بخیر مقدم
دیشب بسلام خان اعظم
جمشید زمان سکندر وقت
مقصود وجود نسل آدم
ای امر تو چون نفاذ تقدیر
[...]
مرداد مهست سخت خرم
می نوش پیاپی و دمادم
از گردون طبع خاک پر تف
وز باران چشم ابر پر نم
بر دشت لباسهای رو نیست
[...]
ای چهرهٔ تو چراغ عالم
با دیدن تو کجا بود غم
شد خلد به روی تو سرایم
بی روی تو خلد شد جهنم
ای شمسهٔ نیکوان به خوبی
[...]
ای زرین نعل آهنین سم
ای سوسن گوش خیزران دم
ای باد صبا گرفته در گل
با آتش تو چو ساق هیزم
سیر تو به گرد خط ناورد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.