گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدالدین کرمانی

خود را چو نمود او نه خیال است و نه طیف

تو چون و چگونه دانیش باشد حیف

هرگز نرسی به ذات او تا گویی

ماهو و متی و لم و این و کم و کیف

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اوحدالدین کرمانی
اهلی شیرازی

پیریم و فقیر و ناتوانیم و ضعیف

ما را نبود بغیر غم یار و حریف

با اینهمه شادیم بقرآن مجید

چون حافظ حال ماست الله لطیف

فضولی

عمریست ترا عزیز طبعیست لطیف

بر خود منما قید جهان را تکلیف

آن کن که رضاییست درو ایزد را

مگذار که ضایع شود اوقات شریف

شیخ بهایی

از قضا یکشب نیامد آن رغیف

شد زجوع آن پارسا زار و نحیف

جیحون یزدی

آن مرد شریف نام مردود کثیف

کز هستی او یافته امکان تخفیف

دیدم چو ...گفت

آسوده توان خفت در این جای شریف

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه